چه مدتی بود که به زنان و دختران جوان تعرض میکردی؟
حدود یکسال. من به عنوان مسافر آنها را سوار میکردم و بعد از تهدید وادارشان میکردم به خواستهام تن دهند.
چطور زنان جوان را تهدید میکردی؟
من در ماشینم شوکر و وسایلی داشتم که با استفاده از آنها زنان را وادار میکردم که هر آنچه میخواهم انجام دهند و آنها هم مغلوب میشدند.
برخی از شاکیان گفتهاند که تو دست و پای آنها را میبستی و بعد مورد آزار قرار میدادی. آیا این مساله صحت دارد؟
بله همین طور است. من بعد از اینکه از شوکر استفاده میکردم آنها بیحس میشدند و نمیتوانستند در برابر من مقاومت کنند. به همین خاطر هم دست و پایشان را میبستم و مورد آزار قرار میدادم.
وقتی این کار را میکردی آنها به تو التماس نمیکردند؟
تقریبا همه آنها گریه میکردند و با خواهش و التماس از من میخواستند که رهایشان کنم. من قبول نمیکردم.
چرا تحت تاثیر التماسهای آنها قرار نمیگرفتی؟ هر انسانی در چنین شرایطی تردید میکند، اما تو به اعمال خودت ادامه میدادی؟
زمانی که من زنی را سوار میکردم و تصمیم میگرفتم به او تعرض کنم، از حالت عادی خارج میشدم و نمیتوانستم بر خودم مسلط شوم. انگار این شیطان بود که در مورد من تصمیم میگرفت و من خودم نبودم. ساعاتی بعد از اینکه به زنی تعرض میکردم دچار عذاب میشدم، اما این عذاب گذرا بود و مدتی بعد من دوباره به حالت عادی برمیگشتم.
مدعی هستی وقتی تصمیم به تعرض میگرفتی، از حالت عادی خارج میشدی. آیا اختلال روانی در تو تشخیص داده شده است؟
من این موضوع را در دادگاه مطرح کردم و وکیلم هم خواست که من مورد آزمایشات روانشناسی قرار بگیرم، اما پزشکی قانونی سلامت من را تایید کرد. در حالیکه فردی با خصوصیات اخلاقی من نمیتواند فردی سالم باشد.
اما تو میتوانستی برای خودت تصمیم بگیری و با اراده این کار را میکردی و حتی بعد از تعرض اشیای قیمتی آنها را سرقت میکردی. چطور میتوانی بگویی که ارادهای در این کار نداشتی؟
من با اراده خودم این کارها را انجام نمیدادم.
یکی از زنانی که توسط تو مورد آزار قرار گرفته است، میگوید بعد از تعرض به او، در جایی خلوت او را در چاهی انداختی و ساعتها این زن در عمق 10 متری چاه بوده و در گلولای گیر کرده بود و نیمههای شب وقتی عابران او را پیدا کردهاند نتوانستند کمکش کنند و آتشنشانی او را بیرون آورده است. وقتی فردی چنین نقشهای را طراحی میکند نمیتوان گفت بیمار روانی است و ارادهای بر کارهایش نداشته است.
آن زن را بدرستی به یاد دارم. من برای اینکه نمیدانستم باید با او چه کنم، او را در چاه انداختم. او فریاد میزد و من از ترس اینکه مبادا دستگیر شوم، آن زن را به داخل چاه انداختم. فکر میکردم او مرده است و نمیدانستم نجات پیدا کرده است.
بعد از چندین مورد تعرض، تو ماشینت را عوض کردی و این کار باعث شد تا پلیس گمراه شود و به تصور اینکه متعرضان دو نفر هستند، دستگیری تو مدتی به تاخیر بیفتد؟
بعد از چندین مورد، متوجه شدم زنانی از من شکایت کردهاند و پلیس به دنبال یک پراید سفید رنگ است. من هم برای اینکه دستگیر نشوم، ماشینم را فروختم و یک پژو خریدم و از آن به بعد با پژو مسافرکشی میکردم و زنان را شکار میکردم.
گفتی شوکر و چند شیء دیگر که میتوانست جلوی مقاومت زنان جوان را بگیرد، داشتی. آنها را از کجا آوردی؟
از بازار سیاه خریده بودم. برای آنها مجوزی نداشتم. کار سختی هم نبود که این وسایل را تهیه کنم. مدتی قبل از این ماجرا شوکر را خریده بودم. برای اینکه از آن خوشم میآمد خریدم، اما بعد در کارهایی که میکردم خیلی به دردم خورد و از آن استفاده میکردم.
چطور شناسایی و دستگیر شدی؟
توسط ماموران گشت دستگیر شدم. آنها در حالیکه ماشین من متوقف بود و میخواستم به زنی تعرض کنم، من را دیدند و دستگیر کردند.
گوشیهای تلفن همراه و طلاهایی را که به سرقت میبردی چه میکردی؟
آنها را به خانه میبردم و بعد از چند روز به مالخری که همیشه اجناسم را میخرید، میدادم.
قبل از اینکه یک متجازو شوی و از طریق سرقت اموال زنان امرار معاش کنی، چطور هزینههای زندگیات را تامین میکردی؟
مسافرکشی میکردم و درآمدم آنقدر بود که به سرقتها نیازی نداشته باشم. من سالهای زیادی بود که به این کار مشغول بودم و جواهراتی که به سرقت میبردم را برای تعویض ماشینم استفاده کردم و پرایدم را به پژو تبدیل کردم.
از زندگی شخصیات بگو. خانواده هم داری؟
بله چند سالی است که همسر دارم. تصمیم داشتیم بچهدار شویم. مادرم هم زنی بسیار خوب است. من او را هم دارم و در نزدیکی هم زندگی میکنیم.
رابطهات با همسرت چطور است؟
تا پیش از این ماجرا رابطه خیلی خوبی با هم داشتیم. زنم بسیار سازگار بود. هرطوری که من میخواستم زندگی میکرد. من او را دوست دارم، اما بعد از بازداشت من و این ماجرا همه چیز دگرگون شد و او دیگر با من مثل سابق برخورد نمیکند.
تو که رابطه خوبی با همسرت داشتی، چه نیازی بود که زنان را مورد تعرض قرار دهی؟
نمیدانم چه بگویم. من در آن زمان فکر نمیکردم دستگیر شوم. فکر میکردم این زنان از ترس آبرویشان شکایت نمیکنند و هیچکدام از کارهایی که من انجام میدهم مشخص نمیشود. نمیدانستم که اینطور به دردسر میافتم.
تعدادی از زنانی که تو مورد تعرض قرار دادی، از ترس آبرویشان شکایت نکردند و چند نفر بودند که موضوع را پیگیری کردند. تا به حال به این فکر کردی که سرنوشت این زنان چه خواهد شد و آنها تا پایان عمرشان عذاب میکشند؟
زمانی که این کارها را میکردم، به این موضوع فکر نمیکردم، اما حال که گرفتار شدم فکر میکنم که نباید اینطور عمل میکردم و باید اگر مشکلی داشتم با پزشک مشورت میکردم.
اگر کسی با همسر یا مادرت چنین برخوردی میکرد، تو چه میکردی؟
نمیدانم. شاید هیچ وقت او را نمیبخشیدم و همیشه دنبال این بودم که مجازاتش کنم.
پس تو فکر میکنی مجازاتی که برایت در نظر گرفته شده است حق توست؟
من کاری کردم که قابل بخشش نیست و خودم هم این موضوع را میدانم، اما ای کاش این اتفاق نمیافتاد و میتوانستم زندگی سالمی داشته باشم.
این روزها در زندان چه میکنی؟
شرایط سختی دارم، حتی زندانیها هم با من رفتار درستی ندارند. آنها با من مثل یک موجود اضافی برخورد میکنند و همه فکر میکنند اعدام حق من است. من روزهای سختی را میگذرانم. روزهای یاس و ناامیدی. آنهایی که مرتکب قتل شدهاند شاید بتوانند پای چوبهدار رضایت بگیرند، اما من با کاری که کردم فقط باید به اعدام فکر کنم و نه چیز دیگر.
چه حرفی برای افرادی مثل خودت داری که فکر میکنند هیچوقت جنایاتشان دیده نمیشود؟
آنها اشتباه میکنند. شاید برای مدتی بتوانند این موضوع را پنهان کنند، اما در نهایت دست آنها رو میشود. به جوانان توصیه میکنم اگر مشکلی دارند با پزشک یا مشاور در میان بگذارند. من و امثال من بیمارانی هستیم که خودمان به بیماریمان آگاهی نداریم ، اگر درمان شویم جانی نمیشویم. اما خودمان کاری میکنیم که به سمت نابودی برویم. به آنها توصیه میکنم زندگیشان را دوست داشته باشند و زمانی که میخواهند به حقوق کسی دستدرازی بکنند، به این بیندیشند که اگر خودشان جای آن فرد بودند چه میکردند. و در پایان همیشه در توبه باز است. حتی برای خطاکارانی مثل من.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم