برخی از این پروندهها به خاطر اینکه بسیار در روح انسان تاثیر میگذارد، برای همیشه در ذهن انسان میماند.
قانون و شرع نیز این موضوع را در نظر گرفته است و برای اینکه اختلاف بین افراد کمترین آسیب را به جامعه و طرفین پرونده بزند، قضات را به ذاتالبین در پروندهها یا همان مصالحه بین طرفین دعوت کرده است.
چند سال قبل در یکی از شهرستانها به عنوان قاضی خدمت میکردم. پروندهای درباره درگیری 2 جوان به من ارجاع شد.
فرد شاکی جوان ورزشکار و بسیار خوش صورتی بود. مطابق گزارش پرونده برای دادن غذا به اسبش به باغ رفته بود، اما در راه با نگهبان باغ درگیر شده و جوان نگهبان با قمه ضربات متعددی به کمر او زده بود.
پسرک بشدت آسیب دیده بود و حاضر به دادن رضایت هم نبود. مادر این جوان معتقد بود که اقوام نگهبان در پرونده نفوذ کردهاند و حتی این جوان یک روز هم در بازداشت نبوده است.
هر دو طرف پرونده جوان بودند و با توجه به اوضاعی که بین آنها حاکم بود مصالحه تقریبا غیرممکن بود.
روز دادگاه فرارسید و من جلسه را اداره کردم. بعد از پایان جلسه محاکمه برای انشای رای به خانه رفتم. ساعتها روی پرونده متمرکز شدم. پیش خود میگفتم اگر با پسر من چنین رفتاری میشد، من چه میکردم و از قانون چه توقعی داشتم. یا اگر پسر من به کسی آسیب میرساند من چه میکردم و چه توقعی داشتم.
ساعتها فکر کردم و در نهایت اشد مجازات را برای متهم در نظر گرفتم و او را به پرداخت دیه در حق جوان ورزشکار و زندان به لحاظ جنبه عمومی جرم محکوم کردم.
زمانی که رای صادر و ابلاغ شد. خانواده متهم به من مراجعه کردند. آنها بشدت ناراحت بودند چرا که میترسیدند پسر جوانشان به زندان برود و اصرار داشتند من رای را تغییر دهم. من به آنها گفتم من نمیتوانم رای را تغییر دهم، اما میتوانم رضایت مادر پسر ورزشکار را جلب کنم.
زمانی که مادر پسرک وارد دادگاه شد از او خواستم رضایت دهد و با فرستادن جوان متهم به زندان شرایط را برای او و خانوادهاش سخت نکند. این زن وقتی دید من احساس او را درک کردم، قبول کرد رضایت دهد.
او به من گفت که اگر رای عادلانه داده نمیشد، تصمیم داشتم خودم را در برابر دادگستری آتش بزنم. اما حالا که احساس من را درک کردید من هم حرف شما را میپذیرم و رضایت میدهم.
آن زن رضایت داد و من هم توانستم دیه را به طور کامل از متهم بگیرم و به پسرک بدهم. بعد هم از تخفیف در مجازات استفاده کردم و حکم زندان متهم را که به خاطر جنبه عمومی جرم بود، به جزای نقدی تبدیل کنم و او هم دیگر به زندان نرفت.
این خاطره تلخ که در نهایت به یک خاطره شیرین برای من تبدیل شد، به من آموخت که همیشه در قضاوتهایم احساس هر دو طرف پرونده را درک کنم و طوری قضاوت کنم که کمترین آسیب به هر دو طرف وارد شود.
غلامرضا بومی، مستشار دادگاه کیفری استان تهران