گفتگو با سیاوش ناظری خواننده ، نوازنده و آهنگساز

موسیقی شعر را کشف می‌کنم

پدرش چندان دوست نداشت پسرش دنبال موسیقی برود، اما عشق کارش را کرد و از 6 سالگی او را به دام کشید. با دف نوازی شروع کرد ؛ چون اجازه نیافت استاد بگیرد و به کلاس برود، خود آموخته بار آمد و زمانی که دایی‌اش استاد (شهرام ناظری) نوازندگی‌اش را دید و شنید، شگفت‌زده شد.
کد خبر: ۳۰۶۸۵۵

عاقبت در 14 سالگی به کلاس‌های استاد بیژن کامکار رفت و بعد هم نزد احمد خاک طینت آموزش دید. ردیف‌های آوازی استاد کریمی و دوامی را فرا گرفت و خواندن را هم شروع کرد. چند سالی را به عنوان نوازنده و دف نواز با گروه‌های موسیقی همکاری کرد و بارها روی صحنه رفت.

«رقص و آتش» اولین آلبومش بود که در سال 1386 به مناسبت سال مولانا منتشر و پس از آن «هرا» را روانه بازار موسیقی کرد که تک‌نوازی دف بود. تازه‌ترین کار این هنرمند 30 ساله «گه بی‌گه» نام دارد که حدود یک ماه از انتشارش می‌گذرد و با استقبال خوبی روبه‌رو شده است. گفتگوی ما با سیاوش ناظری را بخوانید.

در 3 آلبومی که منتشر کرده‌ای، آهنگساز، نوازنده و خواننده‌ای. آیا فکر نمی‌کنی اگر یکی از این شاخه‌ها را دنبال کنی، موفق‌تری؟

وقتی ذهنتان 24 ساعته متوجه کار باشد، می‌توان به همه وجوه پرداخت. یک خواننده قرار نیست فقط بخواند. اتفاقاً بهتر است اهل ادبیات، سینما، تئاتر و دیگر هنرها هم باشد.

کسی با این که یک هنرمند به دیگر هنرها علاقه‌مند باشد و آنها را دنبال کند، مخالفتی ندارد و بسیار هم خوب است. بحث بر سر این است که امروز کارها و هنرها تخصصی شده و بهتر است تمام توان هنرمند بر یک شاخه متمرکز شود.

خب این به تعریف هنر بر می‌گردد. به اعتقاد من با نوازندگی و خوانندگی هنر به وجود نمی‌آید. برای مثال در طول 2 یا 3 سال می‌توان ردیف‌های آوازی را یاد گرفت و اجرا کرد ولی این هنر نیست .

پس بهتر است ابتدا هنر را از دیدگاه خودت تعریف کنی.

هنر آنجا آغاز می‌شود که همه آموخته‌ها، تکنیک‌ها و سنت‌ها را کنار می‌گذاریم و پدیده جدیدی را به وجود می‌آوریم.

به عبارت دیگر پس از آگاهی، وقتی درونیات تجلی پیدا می‌کند، تازه هنر شکل می‌گیرد. زمانی که خودمان و حس‌مان را بیان می‌کنیم.

یعنی وقتی هنر شکل می‌گیرد که هنرمند خودش را پیدا کند.

بله. منظورم همین است.

و تو خودت را پیدا کرده‌ای؟

بله چند سال است که به حس درونی‌ام اعتماد پیدا کرده‌‌ام. وقتی در 6 سالگی عاشق موسیقی شدم، نمی‌خواستم موسیقیدان شوم. اصلاً نمی‌دانستم موسیقیدان یعنی چی؛ اما از همان زمان روزی 10 ساعت کار می‌کردم، دف می‌زدم و موسیقی گوش می‌کردم. به مرور این عشق بود که مرا به سلیقه خاصی از موسیقی سوق داد و دوست دارم این حس شخصی را به طور آزادانه بیان کنم.

برای همین تصمیم گرفتی هم آهنگسازی کنی، هم بخوانی و هم بنوازی تا کسی سلیقه‌اش را به تو تحمیل نکند یا به اشتراک نگذارد؟

من کارم را دوست دارم و می‌خواهم همه اجزای آن از خودم باشد. مدت‌هاست تصمیمم را گرفته و راه و هدفم را انتخاب کرده‌ام و برای همین با تمام توان به دنبالش هستم.

و این همان سبکی است که بر آن عنوان موسیقی شعر گذاشته‌ای و حرف اول و‌ آخر را کلام می‌زند. در کارهایت چگونه شعری را برای خواندن انتخاب می‌کنی و بر آن آهنگ می‌گذاری؟

اگر مفاهیم شعری با دیدگاه‌های من همسو باشد، آن را انتخاب می‌کنم و برای مدتی طولانی با آن زندگی می‌کنم. مدام آن را زمزمه می‌کنم، به آن فکر می‌کنم و می‌گذارم خودش ملودی‌اش را به من الهام کند. پس از این مرحله، ادامه کار بسرعت پیش می‌رود و یکدفعه اثر به شکل نهایی‌اش می‌رسد.

یعنی بعد از آن، دیگر خبری از ویرایش، تجدیدنظر و مشاوره با کسی نیست؟

همه اینها پیش از این مرحله است. بعد از شکل گرفتن آهنگ، بسرعت کار را به همان صورت به استودیو می‌برم و ضبط می‌کنم.

در واقع تمام توانت را بر انتقال مفاهیم و معانی واژگان، کلمه‌ها و جمله‌ها و انتقال آن از طریق صدای سازها و آواز به مخاطب می‌گذاری.

از همان ابتدا که به موسیقی علاقه‌مند شدم، این سوال برایم پیش آمده بود که چگونه بعضی‌ها هر کلمه و جمله‌ای را فارغ از بار معنایی‌اش مثل هم ادا می‌کنند و می‌خوانند. برای مثال آیا نباید بین ادای کلمه توفان و نسیم توسط خواننده تفاوت وجود داشته باشد.

وقتی خودم کارم را شروع کردم، تصمیم گرفتم با توجه به مفهوم کلمات، فرم صدایم را عوض کنم.

برای همین در هر آلبوم یا قطعه‌ای، صدای متفاوتی پیدا می‌کنی. انگار که همه این کارها به یک نفر تعلق ندارد.

بله ، چون کلمات را روی حنجره‌ام طراحی می‌کنم و با وسواس، صدای متناسب و مورد نیاز هر شعر را انتخاب می‌کنم.

سازها را چگونه انتخاب می‌کنی؟

با توجه به حسی که شعر منتقل می‌کند، خودش می‌گوید که چه سازی باید آن را همراهی کند.

این وابستگی شدید به شعر یک جورهایی کاستن از ارزش موسیقی نیست؟

اگر موسیقی را دنباله رو شعر میدانستم شاید می‌شد این تعبیر را درست دانست. اما در واقع من موسیقی نهفته در خود شعر را کشف می‌کنم و با ساز و آواز ارائه می‌دهم. موسیقی من از دل شعر بر می‌آید.

پس هیچ وقت نباید منتظر اثری بدون کلام از تو باشیم.

فکر نمی‌کنم چنین کاری انجام دهم.

ازمیان شاعران هم گویا بیشتر مجذوب مولانا و حافظ هستی؟

شاید چون شعر کارهایی که منتشر کرده‌ام از این بزرگان است، این تصور به وجود آمده؛ اما در واقع من عاشق ادبیات فارسی هستم و اشعار مولانا، حافظ، فردوسی، نظامی، سعدی و عطار را بسیار مطالعه می‌کنم.

از شاعران معاصر چطور؟

بیشتر با نیما، فریدون مشیری و سیاوش کسرایی مانوس هستم.

اما از آنان هنوز چیزی نخوانده‌ای.

خوانده‌ام، اما ضبط نشده است.

با این که با موسیقی ردیف دستگاهی شروع کردی، ردیف‌های آوازی را فراگرفتی و با گروه‌ها و هنرمندان این عرصه همکاری داشته‌ای، کارهای امروزت هیچ ارتباطی با موسیقی اصیل ایرانی ندارد. چرا هیچ نشانی از آن را در آثارت نمی‌بینیم؟

به قول شما اگرچه مدتی سنتی خواندم و نواختم، اما آن را چون با طرز تفکر، سلیقه و خواسته‌ام از موسیقی متفاوت دیدم، کنار گذاشتم.

کلمات را روی حنجره‌ام طراحی می‌کنم و با وسواس صدای متناسب و مورد نیاز هر شعر را انتخاب می‌کنم

با توجه به گذشته‌ام و نسبت خانوادگی‌ام با استاد شهرام ناظری، خیلی‌ها فکر می‌کنند که من باید سنتی بخوانم که این طور نیست.

اما از سازهای ایرانی استفاده می‌کنی.

ربطی به موسیقی سنتی و ردیف‌های دستگاهی ندارد و تنها به دلیل ویژگی و نوع صدای هر ساز است که به سراغشان می‌روم.

یکی از دلایلی که باعث شده کارهایت با مخاطبان گوناگون و سلیقه‌های متفاوت ارتباط خوبی پیدا کند، سادگی و صمیمیت آنهاست. این ویژگی ناشی از چیست؟

چون به هیچ وجه دنبال ارائه تکنیک خوانندگی، نوازندگی یا آهنگسازی نیستم. با کار خیلی حسی برخورد می‌کنم و برای همین احساس مخاطب را هم درگیر ساخته و با او ارتباط برقرار می‌کند. فکر می‌کنم خیلی وقت‌ها تکنیک حس را خراب می‌کند، آن را می‌پوشاند و کند می‌سازد.

در چنین شرایطی، نوازنده‌هایی که با تو همکاری می‌کنند، دچار مشکل نمی‌شوند؟

این فرم کارکردن برایشان عجیب است، اما خودشان را با‌ آن سازگار می‌کنند.

آیا ممکن است این مسیری که طی می‌کنی به یک موسیقی ترکیبی برسد که اگرچه حرفش زیاد زده می‌شود، اما هنوز تحقق پیدا نکرده است.

فکر نمی‌کنم؛ چرا که من تنها از سازهای ایرانی و غربی کنار هم بهره می‌برم و کاری برای نزدیک کردن این دو گونه متفاوت موسیقی انجام نداده‌ام.

مهدی یاورمنش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها