«21 گرم» ، دومین ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو، فیلمساز خوش ذوق مکزیکی است، اما این همه آن چیزی نیست که از شاهکار سازندهاش میتوان گفت. این فیلم که چند ماهی است وارد شبکه نمایش خانگی شده یکی از سهگانههای کارگردان است (که اولینش عشق سگی و دومینش بابل نام داشت.) این فیلم با روایتی متقاطع و پازل گونه همزمان داستان 3 زندگی را روایت میکند که به همدیگر پیوند خورده است. هر چند وقتی ساختار فیلمی پیچیده باشد، نمیشود انتظار مفهومی پیچیده از آن داشت چون بیننده ممکن است ماجرای فیلم را گم کند. «21 گرم» فیلم بینقصی است. فیلم در حین روایت داستانش، سوالات بدیهی اما تامل برانگیزی را از تماشاگرش دارد؛ سوالاتی که اتفاقا فیلم با طرح آن به پایان میرسد. هر چند فیلمساز در طول روایت داستانیاش در فیلم آدرسهایی برای یافتن این سوالات میدهد اما فیلم از جایی برای تماشاگر آغاز میشود که برای سازندهاش تمام شده است.
«مگه ما چند بار به دنیا میآییم، مگه چند بار از دنیا میریم؟ میگن درست در لحظه مرگ 21 گرم از وزن کسی که داره میمیره، کم میشه. مگه 21 گرم چقدر ظرفیت داره؟ مگه چی از ما کم میشه؟ مگه چی میشه اگه ما 21 گرم از دست بدیم؟ با رفتن اون چی میشه؟ مگه چقدر ارزش داره؟ 21 گرم وزن یک سکه 5 سنتی است. وزن یک مرغ مگس خوار،یه تیکه شکلات. 21 گرم چقدر وزن داره؟»
اطلاق عنوان «شگفتانگیزترین فیلم دهه اول هزاره سوم میلادی» شاید برای این فیلم اغراق آمیز باشد، اما بیشک افرادی که این عنوان را برای ساخته ایناریتو انتخاب کردهاند، هنوز درگیر پاسخ به سوالات انتهای فیلم هستند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)