پسر 16 ساله چرا از زندان سر درآورد

آرزوی آزادی

16 سال بیشتر ندارد، اما به جای مدرسه در کانون اصلاح و تربیت است. تا زمانی که دیه برادر نامادری‌اش را نپردازد، رنگ آزادی را نخواهد دید.حسام وقتی می‌خواهد دلیل حضورش در کانون را توضیح بدهد، به دوران کودکی‌اش برمی‌گردد: بچه بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند و من و خواهرم از آن به بعد با پدرم زندگی می‌کردیم. طلاق پدر و مادرم باعث شده بود دیگر شاهد دعواهای هر روزه آنها نباشیم، اما جای خالی مادر در خانه مرا خیلی آزار می‌داد.»
کد خبر: ۳۰۳۵۵۱

مشکلات پسر مشهدی زمانی بیشتر شد که پدرش تصمیم به ازدواج مجدد گرفت: «نامادری‌ام هم زنی مطلقه بود و یک پسر داشت. ما نمی‌توانستیم با هم زیر یک سقف زندگی کنیم. نمی‌خواستم زن دیگری را مادر صدا کنم و یک پسر غریبه را برادر خودم بدانم.»

در این بین پدر حسام چندان به فرزندانش اهمیت نمی‌داد و احساسات آنها برایش مهم نبود. پسر نوجوان نیز روز به روز بیشتر دچار کمبودهای عاطفی می‌شد: «من حتی نتوانستم درس بخوانم. هنوز به دبیرستان نرفته ترک تحصیل کردم، ولی این موضوع برای پدرم اهمیت نداشت. بعد از ترک تحصیل بود که آواره کوچه و خیابان‌ها شدم. فقط هر از گاهی به خانه‌مان می‌رفتم.»

حسام با این که سن زیادی ندارد کارتن خوابی را هم تجربه کرده است: 6 ماه کارتن خوابی کردم آن هم در فصل سرما اما این برای کسی اهمیت نداشت. پدرم اصلا نمی‌دانست من کجا هستم و چه می‌کنم او سرش به کار خودش گرم بود و این که چه بلایی سر من می‌آید برایش اهمیتی نداشت.»

هر چند پسر نوجوان در خیابان در انواع آسیب‌ها قرار داشت و از طرفی بی پولی به او فشار می‌آورد، به گفته خودش هرگز کار خلافی انجام نداد و سراغ دزدی نرفت. او درباره این که چرا سر و کارش به دادگاه و زندان افتاد، توضیح می‌دهد: «یک روز که به خانه‌مان رفته بودم، برادر نامادری‌ام هم آنجا بود. ما بر سر مساله‌ای بچگانه با هم دعوا کردیم، آنقدر عصبانی شده بودم که نتوانستم خودم را کنترل کنم و با چاقو ضربه‌ای به او زدم. بعد از آن بود که دستگیر و به پرداخت دیه محکوم شدم، اما من که پولی ندارم و پدرم هم که برایش مهم نیست من زندان باشم یا جایی دیگر.»

حسام این روزها فقط یک آرزو دارد: «آرزو دارم به محض آزاد شدن کار پیدا کنم تا بتوانم زندگی بدون دردسری داشته باشد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها