خیلی از بچهها به محض این که زبان باز میکنند و در ادای جملات توانا میشوند آسمان و ریسمان به هم میبافند و دنیای شیرین و بیغصه خود را با آب و تابی فراوان توضیح میدهند تا بزرگترها که از شیرینزبانیشان به خنده افتادهاند از دروغهای شاخدار آنها بیشتر بخندند.
اما کودک که بزرگتر میشود دیگر آن دروغهای شاخدارش خنده بزرگترها را بلند نمیکند، چون حالا دیگر آنها نگرانند که مبادا کودکی دروغگو روی دستشان بماند.
یکی میگوید وقتی دروغ گفت محکم پشت دستش بزن، آن دیگری فلفل قرمز را تجویز میکند تا سوختن دهان و زبانش دروغ را از سرش بیندازد. بعضیها هم گوشه تاریک و تنهای اتاق را مرهم بهبودیاش میدانند و معتقدند اگر کودک بترسد دروغگویی از سرش میافتد.
اما هیچکدام این راهها چاره کار نیست چون روانشناسان کودک، دروغگویی بچهها را نه گناهی نابخشودنی که امری طبیعی و ناشی از یک سلسله عوامل میدانند. آنها دروغگویی را به 7 دسته تقسیم میکنند و از دروغ بازی، دروغ مبهم، دروغ پوچ، دروغ انتقامجویانه، دروغ محدود، دروغ وفادارانه و دروغ عادتی نام میبرند یعنی دروغهایی که کودک نه از روی خباثت بلکه به خاطر حالات گوناگون روانیاش به آنها روی میآورد.
در واقع به گفته روانشناسان وقتی کودکان دروغ بازی میگویند میخواهند حوادث تخیلی یا بازی را به دیگران بفهمانند و وقتی دروغ مبهم میگویند به این معناست که آنها در گزارش دقیق جزئیات ناتوانند و گاه دست به مغالطه کردن میزنند.
وقتی کودکان میخواهند توجه دیگران را جلب کنند یا نفرت خود را از یک شخص یا شیئی نشان دهند نیز دروغ پوچ یا انتقامجویانه میگویند درست مثل وقتی که میترسند و به خاطر نگرانی از تنبیه شدن، دروغ محدود میگویند.
اما اگر قبول کنیم که در کودکان کم سن دروغگویی بیشتر جنبه خیالبافی دارد تا فریب دیگران و اگر این را هم بپذیریم که کودکان وقتی بزرگتر میشوند، دروغ عادتی را با الگوبرداری از پدر و مادرشان یاد میگیرند آن وقت باید این را هم قبول داشته باشیم که ما بزرگترها از کودکانمان آدمهایی دروغگو میسازیم.
وقتی ما بچهها را برای گفتن همه جزئیات تحت فشار میگذاریم، وقتی به آنها با عملمان نشان میدهیم اگر دروغ بگویند خلاص میشوند و اگر راست بگویند تنبیه، وقتی مدام با آنها مخالفت میکنیم و به محاکمهشان میکشیم و وقتی که با رفتارمان دروغ را به آنها یاد میدهیم آن وقت چطور میتوانیم توقع داشتن یک کودک راستگو را داشته باشیم.
اما اگر تا به حال اینگونه بودهایم البته اگر کار از کار نگذشته است میتوانیم یاد بگیریم که اول خودمان دروغ نگوییم و بعد از آن به خود قول بدهیم که دیگر وعدهای را به کودکمان ندهیم که نمیتوانیم برآوردهاش کنیم.
در عین حال اکنون بهترین زمان است تا خود را آماده کنیم و تحملمان را بالا ببریم تا توان شنیدن همه حقایق تلخ و شیرین از زبان کودکمان را پیدا کنیم و مرتب با خود تکرار کنیم که پرهیز از ایجاد ترس برای کودک و سلطهجویی بر او بهترین راه مقابله با تولید پینوکیویی تازه است.