در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ابوالقاسم حسینجانی
حرکت مایه میخواهد
در نبود مقاومت و نبودن، هر اتفاقی ممکن است بیفتد.
زندگی مغلوب، عین مرگ است و مرگ غالب، عین زندگی.
شهادت که مرگ سرخ و جرات تازگی است کار دیگری ندارد. آمده است که همین را بگوید ... رفتار شیرین شهادت، جراتها را تازه میکند.
(2)
هوای شهادت، هوای دیگری است. همهجا حرف عاشوراست.
همیشه حرف آخر را انسانهای مقاومت و شهادت میزنند:
بر سر آنم که گر ز دست برآید / دست به کاری زنم که غصه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد / دیو چو بیرون رود، فرشته درآید
صحبت حکام، ظلمت شب یلداست / نور ز خورشید خواه تا که برآید
بر در ارباب بیمروت دنیا / چند نشینی که خواجه کی بهدر آید
[حافظ]
وقتی معیارهای رفتن و ادامه دادن به قدر کافی روشن و آفتابی باشد، از یک خانه کوچک گلی هم میشود عالم را رهبری کرد
خانهای کوچک که یکباره هم علی را در خویش دارد، هم زهرا را؛ هم حسن را، هم حسین را، و هم زینب را.
خانهای کوچک،
که نقطه تلاقی همه بزرگیهاست.
(3)
آدم از بیبصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت، ورا نذر قباد و جم کرد
یعنی از خوی غلامی ز سگان پستتر است
من ندیدم که سگی، پیش سگی سر خم کرد
[اقبال لاهوری]
عزتآفرینی و رهاییگری آدم و عالم از دست سیاهیها و تباهیها، نقشآفرینی ریشهدار حسین بن علی است.
در قرارگاه خون،
هستههای مقاومت را به بار مینشانند.
اگر که ماندن، آدمی را به واماندگی میکشاند
چاره دیگری هم مگر میماند، به غیر از رفتن و راهی شدن؟
زخمهای کاری را با داغی کاری دوا باید کرد:
از سراشیبی تردید، اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست؛ بیا تا برویم
(4)
فرهنگ عاشورا، فرهنگ بیداری و رهایی است؛
برآمده از خون خدا / و جاری شده در / رگهای تاریخ!
تنها آنهایی براستی قادرند از حسین و طرح عاشورای او بگویند که نسبت درخور و درستی با او و واقعه حقیقیاش برقرار کنند:
بی درد مردم، ما؛ خدا، بیدرد مردم
نامرد مردم، ما؛ خدا، نامرد مردم!
از پا، حسین افتاد و ما برپای بودیم
زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم
در برگریز باغ زهرا، برگ کردیم
زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم
چون بیوگان، ننگ سلامت ماند برما
تاوان این خون تا قیامت ماند برما
[علی معلم]
(5)
کربلا به اصل خود رسیدن است؛ هرچه میروم، به خود نمیرسم
چشم تا به هم زدم، چه دور شد
تا به خویش آمدم، چه دیر بود... !
[علیرضا قزوه]
یا حسین!
ای که میگفتی:
خط الموت، علی ولد آدم، مخط القلاده علی جید الفتاه
رشته مرگ برای فرزند آدم
چونان گردنبندی است زیبا، بر گردن دخترکانی نورسته!
خدا خودش میداند
که دین و دنیای ما چقدر به تو و کربلای تو نیازمند است.
یا ذبیحالله!
مرگ تو، مرگ نیست؛ آغاز زندگی است!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: