محمدرضا محمدی کشکولی -‌ مستشار دادگاه کیفری استان تهران

اشتباه فرمانده

سال‌ها پیش، زمانی که در شهرستان کار می‌کردم، به عنوان دادستان دستور جلب مردی را صادر کردم که یکی از بزرگ ترین قاچاقچیان منطقه بود. او مجرم زیرکی بود و توانسته بود مدت‌ها خودش را دور از چشم ماموران نگه دارد.
کد خبر: ۲۹۹۴۳۳

تحقیقات زیادی کردیم. من دستور ویژه‌ای به فرمانده منطقه دادم تا او را بازداشت کند. هنوز این پرونده به نتیجه نرسیده بود که یک روز فرمانده پیش من آمد و گفت برادر متهمی که به دنبالش بودیم فردی را به قتل رسانده و جزئیات قتل را هم تعریف کرده است. متهم را پیش من آوردند. از او خواستم تا دوباره برایم توضیح دهد چه کسی را به قتل رسانده و چرا این کار را کرده است. مرد جوان گفت که آنچه در مورد قتل گفته، دروغ است. او گفت: «بیشتر از یک هفته است که فرمانده منطقه من را بازداشت کرده و اجازه نمی‌دهد به خانه بروم. من هم برای این‌که بتوانم یکی از مسوولان قضایی را ببینم به دروغ گفتم در شهرستانی در همین اطراف، فردی را به قتل رسانده‌ام و داستان خیالی قتل را گفتم.»

مرد جوان گفته بود رئیس یکی از قبایل شهرستان مجاور را به قتل رسانده و جسدش را در بیابان دفن کرده است. او شماره تلفن رئیس قبیله را به من داد و گفت که می‌توانید چک کنید و مطمئن شوید که من دروغ گفته‌ام. من به این موضوع اکتفا نکردم و از شهرستان مجاور استعلام گرفتم. آنها گفتند در آن محدوده زمانی که مرد جوان اعلام کرده، هیچ قتلی در آن منطقه اتفاق نیفتاده است.

از مرد جوان خواستم تا کامل توضیح دهد چه اتفاقی برایش افتاده است که مجبور شده چنین دروغی را بگوید. او گفت: «فرمانده منطقه برای بازداشت برادرم به خانه آمد. چون او نبود، مرا بازداشت کردند. هر چه از فرمانده خواستم توضیح دهد چرا این کار را می‌کند، جوابی نداد. 2 هفته در بازداشت بودم. از فرمانده خواستم مرا آزاد کند یا این‌که جرمم را بگوید. باز هم توجهی نکرد و من مجبور شدم برای این‌که قاضی را ببینم، چنین دروغی را بگویم.»

از کاری که فرمانده کرده بود به شدت ناراحت شدم. او فردی را بی‌گناه 2 هفته در بازداشت نگه داشته بود. فرمانده را احضار کردم و در مورد اتفاقی که افتاده بود از او توضیح خواستم. گفت برای این‌که بتواند مرد قاچاقچی را به تله بیندازد، دست به چنین کاری زده است و می‌خواسته با این کار مرد قاچاقچی را وادار کند تسلیم شود.

فرمانده در مورد اقدامی که کرده بود به من چیزی نگفته بود. من بلافاصله گزارشی علیه فرمانده خاطی تنظیم کردم و به دادسرای انتظامی قضات فرستادم. فرمانده از آن منطقه به جای دیگری منتقل شد و البته بعد از آن من دیگر پیگیری نکردم تا بدانم چه اتفاقی افتاد و به چه چیزی محکوم شد. چند سال بعد، وقتی او را دیدم که بازنشسته شده بود.

زمانی که با هم صحبت کردیم، دوباره یاد آن جوان افتادم و سختی‌هایی که در بازداشتگاه تحمل کرده بود. جالب اینجاست که بعد از آن ما همچنان دنبال مرد قاچاقچی بودیم و من ماه‌ها بعد توانستم او را بازداشت و به دادگاه معرفی کنم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها