معمای قتل یک پزشک جراح

دفاع از ناموس یا قتلی از پیش طراحی شده ؟این سوالی است در پرونده ریحانه، دختری که متهم است یک جراح زیبایی را به قتل رسانده و هنوز پاسخی برای آن پیدا نشده است. پرونده پر پیچ و خم ریحانه، 2سال پیش زمانی تشکیل شد که به پلیس خبر رسید مردی جراح در آپارتمانش به قتل رسیده است. تحقیقات پلیسی ریحانه را عامل این قتل معرفی کرد و در نهایت این دختر پای میز محاکمه رفت. هفته گذشته، ریحانه برای سومین‌بار در برابر هیات قضات شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران از خود دفاع کرد.
کد خبر: ۲۹۸۱۲۹

انگیزه مالی

دختر جوان که زمان قتل 19 ساله بود مدعی است، در دفاع از خودش مرتکب قتل شده است اما نماینده دادستان و بازپرس پرونده معتقدند ریحانه با نقشه قبلی و با انگیزه مالی دست به این کار زده است.

شکاری نماینده دادستان در این باره می‌گوید: «این اولین‌بار نیست که ریحانه محاکمه می‌شود. او 3‌بار پای میز محاکمه رفته و نتوانسته ادعایش را ثابت کند چرا که مدارک کافی در این زمینه ندارد.»

او می‌گوید: «مطابق گزارش پرونده، ریحانه مرد جراح را با ضربه چاقویی که از پشت به او اصابت کرده به قتل رسانده است. ریحانه خودش اعتراف کرده چاقو را از قبل و البته به پیشنهاد مقتول تهیه کرده بود. ریحانه می‌گوید مقتول به من گفت تو برای محافظت از خودت به چاقو نیاز داری.»

وی ادامه می‌دهد: «مگر می‌شود کسی نیت تجاوز به دختری را داشته باشد و بعد به او بگوید چاقو بخر؟ این با کدام منطق جور در می‌آید؟ بنابر این ادعای ریحانه غیرواقعی است.»

اما سوال اینجاست که ریحانه چرا باید در مورد مردی حدودا 50 ساله که جایگاه اجتماعی بالایی هم داشت چنین ادعایی را مطرح کند. نماینده دادستان تهران در جواب می‌گوید: «همه مردان در برابر زنان ضعیف نیستند و مقاومت می‌کنند. شاید ریحانه از او پول خواسته و آن مرد درخواست ریحانه را نپذیرفته و ریحانه از عصبانیت دست به این کار زده است. البته نباید فراموش کرد که پلیس گزارش داده زمان قتل سجاده مقتول پهن بوده و مقتول می‌خواسته نماز بخواند. مگر می‌شود کسی که سجاده پهن کرده تا نماز بخواند افکار شیطانی در ذهن داشته باشد؟ فردی که به مسائل جنسی می‌اندیشد، دیگر به نماز فکر نمی‌کند. آنچه مسلم است، مقتول فردی متدین و با ایمان بود و نماز را هرگز ترک نمی‌کرد.»

نماینده دادستان تهران درباره سابقه اخلاقی مقتول هم توضیحاتی دارد: «مقتول به زندگی و خانواده‌اش کاملا پایبند بود. او خانواده‌اش را در جریان همه اتفاقات قرار می‌داد و مساله‌ای پنهان از خانواده‌اش نداشت. بنابر این می‌توان گفت ریحانه به عمد و با انگیزه قبلی دست به چنین عملی زده است و دروغ می‌گوید که مقتول قصد داشته او را مورد تعرض قرار دهد...»

دفاع مشروع

خانواده مرتضی بر این باورند که این مرد قربانی یک توطئه شده است. توطئه‌ای که ریحانه آن را اجرا کرده و حالا هم نمی‌خواهد بگوید این نقشه را چه کسی کشیده است. آنها اعلام کرده‌اند در صورتی که ریحانه بگوید فرمان قتل مرتضی را چه کسی صادر کرده است، رضایت خواهند داد. اما وکیل مدافع ریحانه می‌گوید: «هر آنچه این دختر جوان می‌گوید واقعیت دارد. ریحانه هیچ انگیزه‌ای بجز دفاع مشروع نداشته است. در لیوان حاوی آبمیوه که مرتضی برای ریحانه ریخته است داروی خواب‌آور پیدا شده است. آیا مرتضی انگیزه‌ای جز تعرض به ریحانه را داشته است که می‌خواسته او را بیهوش کند؟

او می‌گوید: «ریحانه با پسری رابطه داشته است که بعدها مشخص شد آن پسر نامزد ریحانه است و آنها همدیگر را بسیار دوست دارند و می‌خواهند ازدواج کنند. ریحانه نیاز عاطفی نداشته است که بخواهد به مردی در شرایط مرتضی نزدیک شود.

بحث دیگری که مطرح است ماجرای وجود فردی به نام «ش» دوست مرتضی در این ماجراست. «ش» برای ما هم علامت سوال بزرگی است. ریحانه همه تلاشش را برای شناسایی او انجام داده است. اولین‌بار مادر موکلم بحث حضور شخصی به نام «ش» را با بازپرس پرونده در میان گذاشت اما بعد از آن هیچ اقدامی برای شناسایی این فرد انجام نشد. در مراحل مختلف تحقیقات، برای فاش شدن هویت شخص دیگری به نام «ز» هم هیچ تلاشی نشد، در صورتی که تحقیق دراین‌باره و همچنین انگشت‌نگاری از وسایل موجود در صحنه می‌توانست تاثیر مهمی در روند تحقیقات داشته باشد.»

عبدالصمد خرمشاهی یکی از وکلای ریحانه می‌گوید: «به طور قطع ریحانه در دفاع از خودش مرتکب این قتل شده است و او عامل اجرای هیچ نقشه‌ای نبوده است و مدارک نیز این را ثابت می‌کند.»

باور کنید راست می‌گویم

ریحانه اما ماجرا را طور دیگری تعریف می‌کند. او به شدت بر حرف‌های خود پافشاری می‌کند و می‌گوید اگر مقتول قصد تجاوز به او را نداشت، هرگز دست به جنایت نمی‌زد.

قتل را تو انجام دادی؟

اتهام قتل را قبول دارم، اما در دفاع از خودم این کار را کردم و اگر مرتضی را با چاقو نمی‌زدم، قطعاً به من تعرض می‌کرد.

چطور با مقتول آشنا شدی؟

3 ماه قبل از این ماجرا، من در بستنی فروشی با مقتول و دوستش آشنا شدم. این آشنایی زمانی اتفاق افتاد که من داشتم با تلفنم صحبت می‌کردم و مرتضی و دوستش متوجه شدند من طراح هستم و کارهای تبلیغاتی انجام می‌دهم. آنها به سراغ من آمدند و گفتند قصد دارند تغییر دکوراسیون بدهند و از من کمک خواستند. مرتضی از من کارت خواست اما من کارت نداشتم. او شماره‌اش را به من داد و گفت تماس بگیرم. بعد از آن من از بستنی فروشی خارج شدم. متوجه نشدم آنها کی بیرون آمدند، اما در خیابان راه می‌رفتم که متوجه یک ماشین تویوتاکمری شدم. مرتضی و دوستش سوار آن بودند. آنها آرام حرکت می‌کردند و چند بار جلوی پای من ترمز کردند و مرتب عقب و جلو می‌کردند. با توجه به سن و سال و چهره مرتضی، به نظرم نیامد قصد مزاحمت داشته باشد و سوار ماشین آنها شدم.

در ماشین صحبت هم کردید؟

مرتضی دوباره تاکید کرد که آیا شماره‌اش را در گوشی ام ذخیره کرده‌ام. به او جواب مثبت دادم. او و دوستش مرا به خانه رساندند و بعد از آن دیگر خبری از هم نداشتیم تا این‌که دوست مرتضی با من تماس گرفت و گفت قصد دارد یک شرکت تاسیس کند و می‌خواهد با من همکاری کند. من شغلش را پرسیدم و او جواب داد می‌تواند شرکت چاپ و تبلیغات تاسیس کند و می‌خواهد از من هم کمک بگیرد. من با مردان زیادی کار کرده بودم و هیچ مشکلی پیش نیامده بود به همین خاطر هم به آنها اعتماد کردم و قرار گذاشتم. ما قبل از حادثه فقط 3 بار همدیگر را دیده بودیم.

بعد از آن روز باز هم مرتضی را دیدی؟

اولین قرارمان در فشم بود. آنجا مرتضی در لابه‌لای صحبت‌هایش به من گفت دختری مثل تو باید یک وسیله دفاعی در کیفش داشته باشد. حتما وسیله‌ای برای خودت تهیه کن. من زیاد توجه نمی‌کردم تا این‌که او چندین‌بار این مساله را تکرار کرد. قرار بعدی ما در چالوس بود، در آنجا هم چندین بار تاکید کرد که حتماً برای خودم وسیله دفاعی تهیه کنم.

من زیاد به حرفش توجه نمی‌کردم. دو روز قبل از حادثه باز در یک قرار کاری مرتضی را دیدم، از من پرسید برای خودت وسیله دفاعی خریده‌ای؟ آن روز، روز مادر بود و وقتی داشتم برای مادرم هدیه می‌خریدم برای خودم هم چاقویی خریدم. تا روز حادثه من هیچ خبری از مرتضی نداشتم. چون دوستش بود که زنگ می‌زد و با من قرار می‌گذاشت و من هیچ شماره‌ای از آنها نداشتم. دوست مرتضی روز حادثه با من تماس گرفت و برای دیدن دفتر کار جدید و طراحی آن قرار گذاشت.

توضیح بده که روز حادثه چه اتفاقی افتاد ؟

حدود ساعت 5 بود که مرتضی به محل کارم آمد تا به دفتر او برویم. او گفت قرار است یکی از سرمایه‌گذاران هم بیاید. ابتدا جلوی یک داروخانه توقف کرد و وسایل خرید. بعد از آن به خانه‌ای رفتیم که می‌گفت قرار است دفتر کار باشد. خانه کاملاً خاک گرفته بود و معلوم بود کسی به آنجا رفت و آمد ندارد. مرتضی 2 لیوان آبمیوه آورد و یکی را خودش تا نیمه خورد. بعد ایستاد که نماز بخواند. البته من اجازه نداده بودم در را ببندد، هنگامی که او به نماز ایستاد، من رفتم خانه را بگردم و ببینم در چه شرایطی است. بعد از نماز به من گفت روسری ات را دربیاور گرم است. من قبول نکردم. یکدفعه مرتضی به سمت در رفت و آن را قفل کرد. دست دور کمرم انداخت. من مقاومت کردم و اجازه ندادم پیشروی کند.

در این حالت چطور خودت را نجات دادی؟

قدرت بدنی او بیشتر از من بود و نمی‌توانستم در برابرش مقاومت کنم. به فکر دفاع از خودم افتادم. مرتضی مرا رها کرد و گفت دیگر نمی‌توانی فرار کنی. هر چه من می‌گویم باید انجام دهی. همین طور که داشت حرف می‌زد، با عصبانیت پشتش را به من کرد. در این لحظه من چاقویی را که در کیفم داشتم در آوردم و به کتف سمت راستش ضربه زدم که مبادا کشته شود. مرتضی چند قدم راه رفت و چاقو را از پشتش درآورد. بی‌حال شده بود یکدفعه در باز و دوست مرتضی وارد شد، به من گفت؛ چه کردی؟ با عجله به سمت آشپزخانه اپن رفت و مقداری کاغذ که آنجا بود برداشت و رفت.

تو چه کردی؟

من هم فرار کردم. متوجه نشدم دوست مرتضی چه کرد، وقتی در خیابان بودم، یک ماشین جلوی پایم توقف کرد و دیدم دوست مرتضی است. مرا سوار ماشین کرد و گفت که حق نداری از من صحبت کنی. بعد از چند بار تهدید، مرا پیاده کرد و من به خانه رفتم.

توضیح بده چطور فردی که تا دقایقی قبل نماز می‌خواند، یکباره قصد تعرض کرده است؟ ضمن این‌که گفتی در قفل بوده، پس چطور دوست مرتضی وارد شده است؟

نمی‌دانم.

علیرضا رحیمی‌نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها