ماجرا از این قرار بود که وقتی پزشکان به مردی مسن به نام عبدالحسین توصیه کردند از تهران و آلودگی هوایش فاصله بگیرد، او خانه خود را در نازیآباد ترک و به همراه 2 دختر خود و شوهران آنها به 3 خانه مستقل که همگی در باغی بزرگ در شهریار واقع شده بودند، نقلمکان کردند. عبدالحسین برای انجام کارهایش از یک جوان افغان به نام سلام تاجیک هم کمک گرفت.
پس از آن، زندگی در کمال آرامش در جریان بود تا این که ساعت 30/20 دقیقه چهارشنبه30آبانماه،3 مرد که نقاب به چهره داشتند مخفیانه وارد باغ شدند و خود را به یکی از خانهها رساندند. مرد جوان به همراه 2 فرزندش در یک اتاق نشسته بودند که ناگهان خود را در برابر مهاجمان دیدند. مرد از ترس جان خود و کودکانش، مقاومت را کنار گذاشت و تسلیم مردان مسلح شد. نقابپوشان نیز دست، پا و چشمان ساکنان خانه را بستند و با جستجو، جواهراتی به ارزش یک میلیون و 400 هزار تومان به دست آوردند. در این لحظات یکی از نوههای عبدالحسین از بیرون متوجه حضور سارقان مسلح شد و پلیس و پدربزرگش را باخبر کرد.
مرد مسن با شنیدن خبر، برای نجات داماد و 2نوهاش به سمت منزل دختر خود رفت و در حالی که چوب به دست داشت سعی کرد در مقابل سارقان مقاومت کند، اما با شلیک گلوله زخمی شد. پس از آن مردان ناشناس گریختند و پیرمرد نیز به بیمارستان منتقل شد، اما در نخستین ساعات روز اول آذرماه جان باخت و پرونده رنگ و بوی جنایی به خود گرفت.
در نهایت، 2 مرد افغان به عنوان متهم بازداشت شدند و اعتراف کردند با همدستی یکی از هموطنان خود به نام سلام تاجیک، نقشه این سرقت خونین را طراحی و اجرا کردند.
سلام تاجیک، 36 ساله، پس از دستگیری به جرمش اقرار کرد و گفت: «من از یک سال پیش که در منزل عبدالحسین کارگری میکردم، همیشه میخواستم از خانه آنها سرقت کنم تا اینکه با تهیه کلت کمری با همدستی 2 دوستم به باغ آنها حمله کردیم و من هنگام فرار از دست پیرمرد، به او شلیک کردم.»
این جنایت به پروندهای تکاندهنده تبدیل شد که با کمی احتیاط و دقت میشد از آن پیشگیری کرد.