گفتگو با جوانی که پدربزرگ و مادربزرگش را به قتل رساند

لعنت به این شیشه

مادربزرگ و پدربزرگش را به قتل رسانده است. او می‌داند که نگرش خانواده نسبت به این مساله چیست و آنها حاضر به گذشت نیستند. به شدت احساس عذاب وجدان و ناراحتی می‌کند، اما چه فایده که مقتولان به زندگی بر‌نخواهند گشت. گفتوگوی ما با این جوان را بخوانید.
کد خبر: ۲۹۶۷۵۴

چند سال است که در زندان هستی؟

حدود یک سال. چند روز بعد از قتل بازداشت شدم و دیگر آزاد نشدم.

چرا مرتکب قتل شدی؟

سوال را آسان می‌پرسید، اما نمی‌‌دانید جوابش برای من چقدر سخت است؛ آنقدر که نمی‌‌توانم به زبان بیاورم. چون مرتکب جنایتی شدم که هرگز از دامانم پاک نمی‌‌شود.

یعنی نمی‌‌خواهی به این سوال جواب دهی؟

من به شدت تحت تاثیر مواد مخدر بودم و در آن زمان نمیدانستم چه می‌کنم. حالا که فهمیده‌ام، آنقدر عذاب وجدان دارم که نمی‌‌دانم چه کنم.

تنها دلیل این 2 قتل مصرف مواد مخدر بود؟

نه ، به هر حال مشکلی وجود داشت، اما مصرف مواد به من این جرات را داد که مرتکب قتل شوم.

چه مشکلی با پدربزرگ و مادربزرگت داشتی؟

آن روز من رفتم تا از آنها پول قرض بگیرم. مادربزرگم به من تهمت زد که چند سینی از خانه‌اش دزدیده‌ام، من هم ناراحت شدم و این اتفاق افتاد.

چرا مادربزرگت مدعی بود تو عامل سرقت هستی؟

نمی‌‌دانم چرا. شاید به خاطر این بود که من به مواد اعتیاد داشتم.

روز حادثه را به طور کامل توضیح می‌دهی؟

آن روز من باید چکی را پاس می‌کردم. به بانک رفتم اما پولم کم بود. می‌دانستم اگر روی چک مهر برگشت بخورد، اعتبارم زیر سوال می‌رود. به خانه مادربزرگم رفتم و از او خواستم مقداری پول برای چند روز به من قرض دهد، اما قبول نکرد.

من اصرار کردم و گفتم که اگر این پول به دستم نرسد همه چیز خراب می‌شود. مادر‌بزرگم عصبانی شد و گفت که می‌دانم 2 سینی گران‌قیمت از خانه من دزدیده‌ای. حرف‌هایش آنقدر ناراحتم کرد که نتوانستم تحمل کنم. مادربزرگم به آشپزخانه رفت. سر اجاق غذا درست می‌کرد که من به سراغش رفتم. گوشت کوبی را از داخل کشو برداشتم و چندین ضربه به سرش زدم.

من اصرار کردم و گفتم که اگر این پول به دستم نرسد همه چیز خراب می‌شود. عصبانی شد و گفت که می‌دانم 2 سینی گران‌قیمت از خانه من دزدیده‌ای. حرف‌هایش آنقدر ناراحتم کرد که نتوانستم تحمل کنم. مادربزرگم به آشپزخانه رفت. سر اجاق غذا درست می‌کرد که من به سراغش رفتم. گوشت کوبی را از داخل کشو برداشتم و چندین ضربه به سرش زدم. عصبانیت همه وجودم را گرفته بود. به سراغ پدربزرگم رفتم. خوابیده بود. بیدارش کردم و گفتم مادربزرگ حالش خوب نیست، با عجله بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت. من هم به دنبالش رفتم. یکباره سر خون آلود مادربزرگم را دید و گفت که چه بلایی سرش آوردی؟ گوشت کوب را بلند کردم و به سر او هم ضربه زدم.

از دست مادربزرگت ناراحت بودی، چرا با پدربزرگت این کار را کردی؟

به هر حال می‌دانستم که اگر بیدار شود مرا به عنوان قاتل معرفی خواهد کرد. به همین خاطر چاره‌ای به جز قتل او نداشتم.

بعد از قتل چه کردی؟

سراغ پول و طلاهای موجود در خانه رفتم. آنها را برداشتم و فرار کردم. مدتی در شهرستان بودم و بعد دستگیر شدم.

می دانستی که پلیس تو را شناسایی می‌کند؟

به هر حال این اتفاق می‌افتاد. من به این موضوع واقف بودم در نهایت هم این اتفاق افتاد.

چرا خودت را تسلیم نکردی؟

از خانواده‌ام خجالت می‌کشیدم. با خودم می‌گفتم زمانی که با آنها روبه‌رو شدم، چه بگویم؟ چون جوابی نداشتم، ترجیح می‌دادم این امر به تاخیر بیفتد.

اول گفتی تحت تاثیر مواد مرتکب قتل شدی، اما بعد گفتی که آگاهانه پدربزرگ و مادربزرگت را به قتل رساندی و بعد از خانه آنها سرقت کردی. بیشتر در این مورد بگو.

من ماده مخدر شیشه مصرف کرده بودم. مخدر‌های جدید مثل شیشه جرات زیادی به انسان می‌دهند. البته نه این‌که به کارهایم آگاه نباشم، نه این‌طور نبود. من دقیقا متوجه بودم که چه می‌کنم. اما جراتم زیاد شده بود. اگر در شرایط عادی بودم، هرگز نمی‌‌توانستم این کار را بکنم. به قتل رساندن انسان‌ها کار بسیار دشواری است و هر کس نمی‌‌تواند انجام دهد. اگر مقتول از عزیزان و نزدیکان باشد که بیشتر ناراحت کننده است. من هم آنها را دوست داشتم و دلم نمی‌‌خواست آزارشان بدهم. اگر آن روز مواد مصرف نکرده بودم، هرگز شجاعت این کار را پیدا نمی‌‌کردم.

چه مدتی بود که به مواد آلوده شده بودی؟

من خیلی مواد نمی‌‌کشیدم، تفریحی این کار را می‌کردم. البته این اواخر چون فشارهای روحی‌ام زیاد شده بود، بیشتر مواد مصرف می‌کردم. متاسفانه آن روز هم یکی از روزهایی بود که خیلی مواد مصرف کرده بودم.

همسر داشتی؟

نه ، من مجرد هستم. به خاطر این‌که به مواد اعتیاد داشتم، هرگز تصمیم به ازدواج نگرفتم. البته چند بار علاقهمند شدم اما چون اعتیاد داشتم و وضعیت مالیام خوب نبود پا پیش نگذاشتم.

بعد از این حادثه با مادرت صحبت کردی؟

مادرم با من قهر است. البته حق دارد. من آبروی او را در فامیل برده‌ام. پدر و مادرش را به قتل رساندهام و اگر من را نبخشد حق دارد. او برای من مادر مهربانی بود، اما من در حقش جفا کردم.

در این مدت هیچ وقت با من حرف نزده است. دلش را شکسته‌ام و می‌دانم که از این پس هم با من حرفی نخواهد زد. اما می‌خواهم به او بگویم همیشه دوستش دارم و دلم برایش تنگ می‌شود.

از چه زمانی به مواد رو آوردی؟

از وقتی نوجوان بودم سیگاری شدم و بعد از آن هم به مواد اعتیاد پیدا کردم. مادرم همیشه بر سر این موضوع با من درگیری داشت و می‌خواست که مواد را ترک کنم.

در دادگاه یکی از اولیای دم حاضر بود دیه بگیرد و رضایت بدهد، اما تو گفتی که نمی‌‌توانی دیه پرداخت کنی. چرا این حرف را زدی؟

من واقعا پول پرداخت دیه را ندارم. اگر قرار باشد دیه‌ای هم بدهم، مادرم باید این کار را بکند. از آنجا که او خودش در خواست قصاص برای من دارد، این کار را نمی‌کند. من هم نمی‌‌خواهم بیشتر از این آزارش بدهم. بهتر است که قصاص شوم.

چرا می‌خواهی قصاص شوی؟

راهی که من رفتم راه بی بازگشتی است. اگر اعدامم نکنند، باید تا پایان عمر عذاب بکشم؛ عذابی که هر لحظه‌اش کشنده است و من نمی‌‌خواهم بیشتر از این آزار ببینم. مرگ بهترین گزینه برای من است.

این مدت را در زندان چطور گذراندی؟

زندان جایی است که خلافکاران را نگهداری می‌کنند و مسلما افرادی که در زندان هستند شرایط خوبی ندارند من هم همین‌طور خصوصا این‌که من در بند زیر تیغی‌ها هستم؛ انسان‌هایی که دنیا برایشان به آخر رسیده است و هیچ‌انگیزه‌ای برای زندگی ندارند. من هم یکی از آنها. زندگی‌ام مدتهاست که بوی مرگ می‌دهد. هیچ آرامشی ندارم و آرزو دارم که از این عذاب رها شوم.

از مددکاران برای آرام شدن کمک می‌گیری؟

من هم از مددکاران کمک می‌گیرم و هم این‌که دعا و قرآن زیاد می‌خوانم. از خداوند می‌خواهم که کمکم کند. شرایط خیلی بدی دارم. هر روز برای پدربزرگ و مادربزرگم دعا می‌خوانم و از آنها طلب بخشش می‌کنم و امیدوارم که انها من را ببخشند تا به آرامش برسم. می‌دانم تا زمانی که روح آنها من را نبخشد، این اتفاق نمی‌افتد و من همچنان عذاب خواهم کشید.

هنوز هم به مواد اعتیاد داری؟

در زندان مواد نیست که کسی مصرف کند. ما بیشتر سیگار می‌کشیم. خوشبختانه اعتیادم به مواد از بین رفته است، اما همچنان سیگار می‌کشم. به هر حال این‌ همه فشار باید طوری تخلیه شود و این بهترین راه است.

با مادرت حرفی داری؟

من همیشه دوستش دارم و از کاری که کرده‌ام بشدت ناراحتم. از مادرم می‌خواهم حتی اگر من را قصاص می‌کند اول ببخشد. چون عفو خداوند در گرو عفو اوست. بگذارد تا بعد از مرگ به آرامش برسم. این تنها خواسته یک فرزند خطاکار است.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها