یکی از شاهدان این جنایت نیز آن زمان در تشریح ماجرا گفت: «یک ربع به 7 صبح روز حادثه از پاسگاه تماس گرفتند و به من گفتند برو طبقه بالا، علیرضا را صدا بزن و بگو تلفن با تو کار دارد. وقتی از روی پلهها چندین بار با صدای بلند صدا زدم، هیچکس پاسخ نداد. بنابراین به مامور پاسگاه گفتم، خواب هستند و جواب نمیدهند. آن مامور از من خواست داخل آپارتمان بروم. وقتی به همراه شوهرم از پلهها بالا رفتم، دیدم در ورودی باز است. داخل که رفتم اجساد را دیدم. شب قبل دخترم که دانشجو است و تا ساعت 3 نیمه شب درسهای امتحان فردایش را مطالعه میکرد، در طبقه پایین بیدار بود؛ ولی چیزی متوجه نشد، فقط صدای کوبیدن قلکی که قاتل برای تمام کردن جان دختر کوچکش بر فرق او میکوبید را شنیده بود؛ ولی متوجه جنایت فجیع که در طبقه بالای سرش اتفاق میافتاد، نشده بود.» این مرد بعد از محاکمه به قصاص محکوم و حکم او اجرا شد. جنایت خانوادگی که ریشه در بیکاری و فقر دارد، از آن دسته جرایمی است که هنوز هم گاهی در صفحات حوادث روزنامهها خودنمایی میکند.