در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
حدود 2 سال از وقتی زندانی شدم میگذرد. البته پیش از این هم سابقه زندان داشتم اما نه برای قتل، من سابقه مواد مخدر داشتم و چندین بار به خاطر مواد دستگیر شده بودم.
یعنی معتاد هم هستی؟
نه، معتاد بودم. سالهاست که ترک کردهام.
بیشتر توضیح بده چه شد که ترک کردی؟
من سالهای طولانی به مواد مخدر اعتیاد داشتم. همیشه یا خمار بودم یا نشئه. دیگر از خودم بدم میآمد. تا اینکه تصمیم گرفتم ترک کنم. چندین بار این کار را کردم، اما با کوچکترین فشاری دوباره به سمت مواد برمیگشتم.
خانوادهات چه میگفتند؟
آنها مرا ترک کرده بودند. من خانواده بسیار خوبی داشتم، اما آنقدر آزارشان داده بودم که برای مدتی مرا ترک کردند. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتم خانوادهام را دوباره پیش خودم بیاورم، شرطشان این بود که من مواد را کنار بگذارم. من هم این کار را کردم.
چطور موفق شدی مواد را ترک کنی و دیگر برنگردی؟
من این کار را کردم، چون خانوادهام را بیشتر از مواد مخدر دوست داشتم. البته اصلا کار آسانی نبود و حالا که خودم ترک کردهام میتوانم این را بگویم. آن زمان انواع مختلف مواد را مصرف میکردم. آنقدر اعتیادم بالا بود که مثل انسانهای عادی که آب میخورند، مواد مصرف میکردم تا اینکه به این نتیجه رسیدم باقی عمرم را باخوبی بگذرانم. این کار را هم کردم و دوباره به خانوادهام بازگشتم. تا پیش از این حادثه هم زندگی بسیار خوبی داشتم.
زمانی که مواد را ترک کردی زندگیات چقدر تغییر کرد؟
به معنای واقعی کلمه متفاوت بود. انگار یک بار دیگر به دنیا آمده بودم. احساس میکردم فردی بسیار موفق هستم. کاری را کرده بودم که خیلیها در نیمه راه آن را رها میکنند. احساس قدرت و شجاعت میکردم. دیگر درد خماری و بیحالی را نداشتم. وقتی در خیابان راه میرفتم، کسی مرا نگاه نمیکرد و مانند افراد عادی مورد احترام بودم. دنیای بدون مواد دنیای زیبایی است.
بعد از ترک اعتیاد چه شغلی را انتخاب کردی؟
تصمیم گرفتم بعد از ترک اعتیاد در یک مرکز مشغول به کار شوم. فکر میکردم با این کارم به معتادانی که میخواهند به زندگی بازگردند و نمیتوانند، کمک میکنم. البته موفق هم بودم.
چطور شد که مرتکب قتل شدی؟
در مرکزی که من کار میکردم، معتادان زیادی برای ترک مراجعه میکردند اما بعد از مدتی نمیتوانستند سختیهایش را تحمل کنند و فرار میکردند. من سعی میکردم که آنها را دوباره به سمت ترک مواد بکشانم. حادثهای که آن روز اتفاق افتاد هم به همین دلیل بود.
چند روز بعد، دوباره آن جوان به کمپ آمد، اما این بار به ما خبر دادند که مقدار زیادی مواد همراه خودش آورده است. ما تعداد زیادی مددجو داشتیم که در حال ترک بودند و اگر آن مواد به آنها داده میشد، تمام زجری که برای بیرون رفتن مواد از بدنشان کشیده بودند و زحمات ما از بین میرفت. من هم به اتفاق تعدادی از مددکاران به سراغ آن پسر جوان رفتیم و از او خواستیم مواد را تحویل دهد. اما او قبول نکرد
ماجرا از چه قرار بود؟
یک هفته قبل از حادثه، جوانی را برای ترک اعتیاد آوردند. خیلی جوان بود. زمانی که دیدمش، احساس کردم پسر من است. من هم میتوانستم پسری در سن و سال او داشته باشم. به خانوادهاش قول دادم کمکش کنم. هرکاری از دستم برمیآمد برای ترک اعتیاد انجام میدادم. تا اینکه یک روز متوجه شدم او اصلا درد نمیکشد. در حالی که به طور طبیعی او باید درد میکشید تا سم از بدنش خارج شود. مددکاران میگفتند این پسر جوان مواد مصرف میکند و نمیخواهد ترک کند. بعد از مدتی هم کمپ را ترک کرد.
چرا نمیخواست مواد را ترک کند؟
خیلی از معتادان اینطور هستند. آنها به این نتیجه نرسیدهاند که باید مواد را ترک کنند و نمیتوان کاری برایشان کرد. هرچه تلاش کنی و سم را از بدن آنها خارج کنی، باز هم به سمت مواد میروند اما من این کار را نمیکردم. همیشه میگفتم اگر خودتان خواستید مواد را ترک کنید، حاضرم به شما کمک کنم. به هر حال نمیدانم چرا نسبت به این جوان احساس خاصی داشتم. زمانی که کمپ را ترک کرد، دیگر فکر نمیکردم بازگردد. چند روز بعد، دوباره آن جوان به کمپ آمد، اما این بار به ما خبر دادند که مقدار زیادی مواد همراه خودش آورده است. ما تعداد زیادی مددجو داشتیم که در حال ترک بودند و اگر آن مواد به آنها داده میشد، تمام زجری که برای بیرون رفتن مواد از بدنشان کشیده بودند و زحمات ما از بین میرفت. من هم به اتفاق تعدادی از مددکاران به سراغ آن پسر جوان رفتیم و از او خواستیم مواد را تحویل دهد. اما او قبول نکرد.
چرا او را به قتل رساندی؟ میتوانستی از کمپ اخراجش کنی.
من نمیخواستم او را بکشم فقط میخواستم بگوید مواد را کجا گذاشته است و آن را بگیرم. وقتی دیدم همکاری نمیکند خیلی ناراحت شدم. خواستم به زور از او حرف بکشم که این اتفاق افتاد.
چه اتفاقی افتاد؟
من چند لگد به او زدم یکباره سرش به دیوار برخورد کرد و این اتفاق افتاد.
چرا کمکش نکردی؟
ما در محل پزشک داریم. بلافاصله تحت مراقبت قرار گرفت اما ضربه خیلی سنگین بود. او را به بیمارستان منتقل کردیم و این اتفاق افتاد.
خانواده پسر جوان شکایت خود را دنبال میکردند و میگفتند هر طور شده است میخواهند تو مجازات شوی اما موفق شدی رضایت آنها را جلب کنی. چطور این اتفاق افتاد؟
من بارها برایشان توضیح دادم که چه اتفاقی افتاد. حتی کارشناسانی آمدند و این موضوع را پیگیری کردند. تلاش زیادی کردم که به آنها ثابت کنم به عمد فرزندشان را نکشتهام. بالاخره هم موفق شدم از مادر آن پسر حلالیت بگیرم و خانواده او من را بخشیدند.
مگر شما در کمپ روانشناس نداشتید که با معتادان صحبت کند و از لحاظ روحی آنها را کمک کند؟
متاسفانه مرکز ما آنقدر مجهز نبود. معتادانی که ترک کرده بودند این کار را میکردند البته از آنجایی که من خیلی خوب آنها را درک میکردم میتوانستم با آنها به راحتی صحبت کنم و از روشهایی استفاده میکردم که کارساز بود.
گفتی جوان معتاد با خودش مواد آورده بود. چرا او را بیرون نکردی ؟
علتش این بود که او مواد را جایی در کمپ مخفی کرده بود و اگر مددجویان دیگر آن را پیدا میکردند کار همه ما خراب میشد.
این موضوع باعث شد که تو دوباره زندانی شوی، خانوادهات چه واکنشی در مورد این مساله نشان دادند؟
آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند چون این بار دیگر موضوع مواد مخدر و اعتیاد نبود. بلکه میخواستند من را قصاص کنند. به هرحال خداوند را شکر میگویم که توانستم رضایت بگیرم.
بعد از گذراندن دوران زندان به خاطر جنبه عمومی جرم، آزاد خواهی شد. چه برنامهای برای زندگیات داری؟
من میخواهم از این به بعد فقط به خانوادهام فکر کنم و با آنها باشم. میخواهم زندگی خوبی داشته باشم. با این حال به کارم ادامه میدهم و تجربیاتم را در اختیار دیگران قرار میدهم تا بتوانند آنها هم ترک کنند. اما من خودم هرگز به عنوان مددکار دست به کار نمیشوم.
از جوانان میخواهم که به سمت مواد مخدر نروند و به زندگی سالم روی بیاورند و به خداوند توکل کنند. مواد یک لحظه نشئگی دارد و برای همیشه زندگی را نابود میکند. چرا باید چند دقیقه لذت را فدای یک عمر زندگی کرد از وقتی ترک کردم، میفهمم دنیا چقدر زیباست و زندگی چقدر خوب است. تصمیم دارم از این به بعد از زندگیام استفاده کنم و دیگر با کسی کاری نداشته باشم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: