مرد جوان چگونه به سردسته شبکه بزرگ سرقت از بانک‌ها تبدیل شد

یک ‌‌دزد ‌با 150 شاکی

می‌گوید بلند پروازی کار دستش داد و او را به زندان انداخت. نامش مسعود است و اتهامش سرقت. 32 سال بیشتر ندارد، اما به عنوان سردسته یکی ناز بزرگ‌ترین باندهای سرقت شناخته شده و متهم است به همراه اعضای گروهش حدود 3 میلیارد تومان پول مشتریان بانک‌ها را از روی گیشه بانکها قاپیده و سرقت کرده است. مسعود سال‌ها قبل، پیش از این که برای اولین بار زندان را تجربه کند، در یک آرایشگاه کارگری می‌کرد: «درآمدم ناچیز بود.
کد خبر: ۲۹۵۲۵۱

من آرزوهای بزرگی داشتم که با آن حقوق کم به هیچ کدام‌شان نمی‌رسیدم.» این طور بود که کم‌کم به فکر خلافکاری افتاد و اولین بار او را به جرم کیف‌قاپی بازداشت کردند. البته خودش این اتهام را قبول ندارد و می‌گوید بی‌دلیل به زندان محکوم شد: «با موتور داشتم از خط ویژه رد می‌شدم که مرا گرفتند و بعد گفتند تو کیف‌قاپ هستی. این طوری مرا به زندان انداختند.» در آن سال‌ها مسعود مجرد بود و با اعضای خانواده‌اش رابطه خوبی نداشت. البته با برادرش بیش از دیگران در مراوده بود: «برادرم سارق است، او را قبل از من گرفتند.» همنشینی با برادر خلافکار، تنها عامل ورود او به دنیای بزهکاران حرفه‌ای نبود. خودش می‌گوید: «در زندان که بودم، با حرفه‌ای‌ها آشنا و دوست شدم. وقتی بیرون آمدیم، تصمیم گرفتیم دور هم جمع شویم و باند سرقت راه بیندازیم.» به این ترتیب بود که مرد جوان از زندگی سالم فاصله گرفت. البته خودش ادعا می‌کند قبل از ورود به باند کیف‌قاپی، یک بار شانسش را برای بازگشت به راه راست امتحان کرد، اما شکست خورد: «بعد از این که آزاد شدم، به آرایشگاهی رفتم که قبلا آنجا کار می‌کردم. اما صاحب مغازه مرا راه نداد. او فهمیده بود مدتی را حبس بوده‌ام برای همین دوست نداشت دوباره به من شغل بدهد. بیکار مانده بودم. برای همین عضو گروه سرقت شدم.» در همان ایام که از نردبام سقوط پله به پله پایین می‌رفت، تصمیم گرفت تشکیل خانواده بدهد: «5 سال پیش بود که از دختری خوشم آمد و به خواستگاری‌اش رفتم. خانواده او هم مثل خانواده من زندگی چندان روبهراهی نداشتند. به هر حال، جواب مثبت گرفتم و زندگی مشترک‌مان را شروع کردیم. من می‌خواستم در زندگی به همه چیز برسم؛ خانه لوکس، ماشین مدل بالا و... با درآمدی که از دزدی داشتم، روزگارم را می‌گذراندم تا این که همسرم همه چیز را فهمید. او به من مشکوک شده بود و وقتی کنجکاوی کرد، بو برد من سرقت می‌کنم. برای همین پایش را در یک کفش کرد و گفت طلاق می‌خواهد. من هم چاره‌ای نداشتم. به این ترتیب از هم جدا شدیم و این موضوع برای من به یک شکست تبدیل شد.»

او حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «همسرم که طلاق گرفت، خانواده خودم هم طردم کردند. تنها و بی‌کس شده بودم از طرفی، زندگی مردم را می‌دیدم و حسرت می‌خوردم. آنها همه چیز داشتند، ولی من دستم خالی بود. برای همین تصمیم گرفتم هیچ‌وقت دزدی را ترک نکنم و آن‌قدر به این کار ادامه بدهم تا به همه آرزوهایم برسم.»

مسعود مدت طولانی را در فرار و هراس از دستگیر و زندان گذرانده است. زمانی که عضو یک باند کیف‌قاپی بود، همه همدستانش را گرفتند، اما او توانست فرار کند: «باید مرتب خانه‌ام را عوض می‌کردم. خیابان پیروزی، میدان خراسان، مشیریه، خزانه، نبرد و.. هر کجا که بگویی خانه اجاره کردم، تا این که بعد از مدتی تصمیم گرفتم خودم باند سرقت راه بیندازم.» به این ترتیب بود که مسعود به سردسته شبکه سرقت از گیشه بانک‌ها تبدیل شد و در این مدت سعی کرد با پول مردم برای خودش زندگی مجللی فراهم کند. خانه‌ای در اختیاریه، یک پژو 206، یک پرادو و یک تویوتا کمری. البته خود متهم می‌گوید: «فقط خانه و 206 مال خودم است. بقیه را قبول ندارم.» او می‌داند باید مدتی طولانی را در حبس بگذراند. مسعود حرف‌هایش را این‌طور پایان می‌دهد: «150 شاکی دارم. این نتیجه بلندپروازی‌های خودم است و نمی‌دانم تا کی باید در زندان بمانم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها