قتل با چوب گلف

ساعت 5 بعدازظهر روز چهارشنبه 17 دسامبر بود. کمیسر جان پیتر تازه محل کارش را ترک کرده و راهی استخر بود. او هر چهارشنبه به استخر می‌رفت و 2 ساعتی را به ورزش می‌پرداخت. کمیسر در ترافیک سنگین شامگاهی گرفتار شده بود که تلفن همراهش به صدا درآمد. از آن سوی خط از مرکز فرماندهی پلیس به او اطلاع داده شد زن 19ساله‌ای به نام جینا در منطقه پیتز بال در محله پیشن‌هیل به طرز دلخراشی به قتل رسیده است.
کد خبر: ۲۹۳۶۹۴

منطقه پیتزبال در حاشیه شرقی شهر واقع شده بود. یک منطقه تازه ساز و کاملا مسکونی. کمیسر با عجله فرمان خودرواش را چرخاند و به طرف آن منطقه تغییر مسیر داد. در آن ساعت، خیابان‌ها به طرز عجیبی شلوغ و پرتردد بودند. یک ساعتی طول کشید تا کمیسر خودش را به محل حادثه در محله پیشن‌هیل ساختمان 6 طبقه 192 رساند.

مقابل ساختمان جمعیت زیادی گردآمده بودند. چند خودرو پلیس، آمبولانس و تعداد زیادی از همسایه‌ها نظاره‌گر تحقیقات پلیس بودند. همه از یکدیگر می‌پرسیدند دختر بیچاره را چه کسی به قتل رسانده است.

کمیسر وقتی خودرواش را پارک کرد، نگاهی به ساختمان 192 که نوساز ‌و به نظر می‌رسید که چند روز بیشتر نیست مورد بهره‌برداری قرار گرفته است، انداخت . آن‌گاه به زحمت از لابه‌لای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. قتل زن جوان در طبقه دوم ساختمان رخ داده بود.

طبقات چهارم، پنجم و ششم ساختمان هنوز تکمیل نشده بود و کسی در آن طبقات سکونت نداشت. ماموران پلیس به دقت تمام رفت و آمدها را به داخل ساختمان تحت کنترل داشتند. آسانسور، تلفن و تجهیزات گرمایشی و سرمایی ساختمان هنوز راه‌اندازی نشده بود. با این وجود مالکان طبقات پایین مستقر شده و زندگی در این ساختمان شروع شده بود.

کمیسر پس از ورود به ساختمان از راه‌پله‌های تنگ و تاریک عبور کرد و به طبقه دوم رسید. مقابل در آپارتمان طبقه دوم، مامور پلیس قد‌بلندی ایستاده بود و اجازه ورود به کسی را نمی‌داد. وقتی کمیسر خودش را معرفی کرد، مامور فوق احترام نظامی گذاشت و کمیسر را به داخل آپارتمان راهنمایی کرد.

در داخل آپارتمان ماموران پلیس در حال بازرسی از نقاط مختلف خانه بودند. وضعیت نابسامانی حاکم بود. ظواهر امر نشان می‌داد که اسباب‌کشی به آپارتمان تازه انجام گرفته است. بسیاری از وسایل داخل کارتن‌های مقوایی بودند و این امر نشان می‌داد که ساکنان آپارتمان تازه نقلمکان کرده‌اند.

سرگرد تامس رئیس کلانتری منطقه با دیدن کمیسر، جلو آمد و پس از سلام گزارش داد: ساعت 3 بعدازظهر، مردی که خودش را توماس معرفی کرد با کلانتری تماس گرفت و در حالی که به سختی سخن می‌گفت اعلام کرد نامزدش جینا با ضربه چوب گلف که به جمجمه‌اش وارد شده به قتل رسیده است. توماس دائم تقاضای کمک می‌کرد. او بقدری وحشت زده بود که نمی‌توانست جملات را بدرستی بیان کند. بعد هم یکی از همسایه‌ها گوشی را گرفت و آدرس دقیق محل جنایت را داد. ما بلافاصله به گشتی‌ها اعلام کردیم و پس از تایید حادثه توسط گشتی‌ها، خودمان را به اینجا رساندیم و با صحنه قتل روبه‌رو شدیم. جینا به طرز دلخراشی به قتل رسیده بود.

وی افزود: جینا 19سال سن دارد. آموزگار یک موسسه غیرانتفاعی است، پدربزرگش در ایالت پنسیلوانیا زندگی می‌کند و او 2‌سالی است که مستقل شده و به تنهایی زندگی می‌کند. جینا یک ماه پیش این آپارتمان را به طور اقساط خریداری و دیروز هم وسایلش را به اینجا انتقال داد. امروز هم گویا برای چیدن اسباب‌هایش به اینجا آمده که مورد حمله قاتل قرار گرفته و قربانی شده است، هنوز برای ما مشخص نیست که انگیزه قتل چه بوده است. ضمن این که جینا اشیای قیمتی همراه نداشته است. او قصد داشته پس از نقل مکان به اینجا، چند روزی نزد پدر و مادرش برود تا وضعیت ساختمان سروسامان بگیرد که متاسفانه این حادثه تلخ و دردناک برایش رخ داده است.

سرگرد تامس ادامه داد: جینا نامزد توماس بود. آنها چند ماهی است که با هم آشنا شده‌اند. البته گویا در 32 هفته اخیر رابطه بین آنها به هم خورده بود که توماس امروز برای این که از دل او کدورت را رفع و با او آشتی کند به اینجا آمده بود که با این صحنه روبه‌رو می‌شود.

سرگرد توضیح داد: زن بیچاره با ضربه سختی که به سرش وارد شده به قتل رسیده است. خوشبختانه آلت قتاله را که یک چوب گلف است در زیر ساختمان که در حال حاضر متروکه است و مورد بهره‌برداری قرار نگرفته پیدا کردیم.

سرگرد تامس همچنین در مورد تحقیقاتی که از همسایه‌ها در مورد جینا انجام شده است توضیحاتی داد. آن گاه کمیسر را به محلی که جسد زن جوان رها شده بود راهنمایی کرد. جسد جینا در حالی که در خون خود غلطیده بود در اتاق خواب درست مقابل کمد دیواری روی زمین افتاده بود. شکاف عمیقی در پشت سر او ایجاد شده بود و جوی باریکی از خون از سرش جاری بود. وی یک تی‌شرت سفید رنگ و شلوار جین به تن داشت که رنگ خون به خود گرفته بود. موهای طلایی جینا خون آلود بودند و در بررسی اولیه می‌شد حدس زد که جینا از پشت مورد حمله قاتل قرار گرفته و در جا جان سپرده است.

کمیسر به دقت به بررسی جسد پرداخت. هیچ‌گونه آثار و علائمی دال بردرگیری مقتوله با قاتل دیده نمی‌شد. همچنین وضعیت اتاق طوری بود که اثری از بهم ریختگی به چشم نمی‌خورد. کمیسر پس از این که جسد را وارسی نمود به بازرسی از داخل آپارتمان پرداخت. مورد خاصی نظر او را جلب نکرد. با این که وسایل پخش بودند اما حکایت از بهم ریختگی عمدی نداشت و نشان می‌داد که صرفا این بی‌نظمی براثر جابه‌جایی وسایل بوده است. بنابر این قاتل در جستجوی مورد خاصی نبوده است.

کمیسر پس از بررسی دقیق نقاط مختلف آپارتمان، پای صحبت‌های توماس نامزد43 ساله مقتوله نشست. توماس که هنوز سراسیمه به نظر می‌رسید در حالی که صدایش می‌لرزید به کمیسر گفت: من 9 ماه پیش با جینا آشنا شدم. او آموزگار دختر 6 ساله‌ام بود. آشنایی ما خیلی زود به یک علاقه دوطرفه تبدیل شد و تا آنجا پیش رفت که نامزد شدیم و تصمیم به ازدواج گرفتیم که متاسفانه این حادثه دردناک رخ داد.

توماس افزود: 4 سال پیش از همسر اولم جدا شدم. تنها دخترم با مادرش زندگی می‌کرد. گاه‌گاهی برای دیدن دخترم و گذراندن یک روز با او به مدرسه‌اش می‌رفتم و در همانجا بود که با جینا آشنا شدم. او دختر خونگرم و مهربانی بود. ما رفته رفته به هم علاقه‌مند شدیم و قرار ازدواج گذاشتیم. در این میان همسر سابقم وقتی متوجه موضوع شد برای جینای بیچاره مزاحمت‌هایی ایجاد کرد و حتی باعث شد که او برای مدتی از کار برکنار شود. اما با دخالت من دوباره به سرکارش برگشت. جینا بسیار با گذشت و صادق بود و همین اخلاق او مرا شیفته‌اش کرد و مصمم شدم یک بار دیگر شانس خودم را در ازدواج امتحان کنم که بدبختانه این حادثه تلخ روی داد.

توماس در مورد حادثه گفت: نزدیکی‌های ظهر بود که به تلفن همراهش زنگ زدم ، خاموش بود. به مدرسه‌اش زنگ زدم. گفتند مرخصی است. به اینجا زنگ زدم. مشغول جابه‌جایی اسباب‌ها بود. با بی‌میلی جوابم را داد. راستش یکی دوهفتهای بود که براثر رفتار همسر سابقم از دست من دلگیر بود. علتش هم آن بود که از او خواستم به همسرم حق بدهد. او فکر می‌کرد از وی طرفداری می‌کنم در حالی که اصلا منظورم این نبود. خلاصه می‌خواستم یک جوری ازدلش در بیارم. خیلی ‌ازش عذرخواهی کردم و بعد هم او کمی آرام شد. به جینا گفتم به دیدنت می‌آیم. بعد از پایان کار با خرید گل و هدیه به اینجا آمدم تا به قول معروف با هم آشتی کنیم که با این صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم. او به قتل رسیده بود. در آن لحظه آنقدر وحشت زده بودم که مثل دیوانه‌ها این طرف و آن طرف می‌رفتم. تا این که همسایه‌ها بیرون ریختند و موضوع را به کلانتری خبر دادیم.

توماس در مورد شغلش به کمیسر گفت: در یک شرکت نقشه‌کشی ساختمان کار می‌کنم و درآمدم هم بسیار خوب است.

توماس یادآور شد: ساعت حدود 3 بعدازظهر بود که به اینجا آمدم و هیچ مورد مشکوکی ندیدم. ضمن این که در ساختمان باز بود و براحتی وارد شدم. وقتی مقابل آپارتمان جینا رسیدم مشاهده کردم که در آپارتمان او نیمه باز است. بعد وقتی قدم به داخل آپارتمان گذاشتم و به جستجو برای یافتن جینا پرداختم با جسد او در داخل اتاق خواب روبه‌رو شدم.

کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد. سپس به سراغ همسایه‌ها رفت. سوزان پیرزن 76 ساله ساکن طبقه اول به کمیسر گفت: تمام مدت در داخل آپارتمان بودم و متوجه چیز مشکوکی نشدم. البته سروصدا از طبقه دوم می‌آمد که به نظر طبیعی بود. بالاخره جینا اسباب‌کشی داشت و می‌بایستی وسایل را جابه‌جا می‌کرد.

مریا زن جوان 27 ساله ساکن طبقه سوم نیز به کمیسر گفت: ساعت حدود 3 بعدازظهر بود که وارد ساختمان شدم. وقتی از پله‌ها بالا رفتم آقای توماس را دیدم که آشفته و سراسیمه بود. او تا مرا دید لحظه‌ای سکوت کرد و سپس وحشت زده گفت جینا مرده. او به قتل رسیده است. بعد هم با هم وارد ساختمان شدیم و لحظاتی بعد خانم سوزان را صدا زدیم و موضوع را به کلانتری اطلاع دادیم.

کمیسر چند سوال از مریا کرد، آن گاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یک بار دیگر به همراه سرگرد تامس مرور کرد. در نهایت دستور دستگیری قاتل زن جوان را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری قاتل داشت.

حمید موفق

پاسخ معمای هفته پیش را  در صفحه‌15 بخوانید.

 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها