سارق صندوق صدقات

سال 80 بود و من در مجتمع قضایی میرداماد ، رئیس شعبه بودم. به ما خبر دادند مردی هر روز به سراغ صندوق صدقاتی که آن حوالی است می‌رود و از داخل آن پول سرقت می‌کند. دستور دادم ماموران به صورت نامحسوس صندوق را تحت نظر بگیرند و صحت این ادعا را بررسی کنند. 2 روز بعد، کلانتری محل گزارشی داد مبنی بر این‌که سارق را بازداشت کرده است. البته سارق در بیمارستان بود.
کد خبر: ۲۹۳۶۷۶

پلیس بعد از این‌که صندوق را به صورت نامحسوس تحت نظر قرار داده بود، متوجه شده بود مردی با یک وانت هر روز به پای صندوق می‌آید و طوری وانمود می‌کند که انگار مامور جمع‌آوری پول صندوق‌هاست. او با کلید‌های کپی شده از روی کلید صندوق‌ها در صندوق را باز می‌کرده، پول‌ها را داخل یک گونی مخصوص می‌ریخته و می‌برده است. ماموران که این صحنه را دیده بودند، به مرد وانت‌سوار دستور ایست داده بودند، اما او توجهی نکرده و فرار کرده بود. در تعقیب و گریز بود که ماموران با شلیک یک تیر به پای متهم او را متوقف و بازداشت کرده بودند.

زمانی که من دستور بازجویی از او را دادم، در بیمارستان بود. دستور داده بودم که به صورت ویژه از او مراقبت شود تا فرار نکند.

چند روز بعد پلیس گزارش داد که این مرد قصد خودکشی داشته است. سرباز بدرقه متوجه شده بود و هنگامی که متهم می‌خواسته خود را از پنجره ‌بیرون پرت کند، دست او را گرفته بود، اما در نهایت دست او رها شده ‌ و مرد متهم به حیاط بیمارستان ناجا فرود آمده بود و هر دو پایش شکسته بود.

این اقدام متهم برایم خیلی تعجب‌آور بود.

قاضی تحقیق را خواستم و به او گفتم در این مورد بررسی‌های لازم را انجام دهد.

از آنجا که آن زمان دادسرا تشکیل نشده بود از قاضی تحقیق برای بازجویی و بررسی کمک می‌گرفتیم.

چند روز بعد، قاضی تحقیق گزارش داد که این مرد تاجر بازار آهن‌فروشان تهران بوده است که ورشکسته شده و برای جبران بدهی‌هایش دست به این کار زده است.

از آنجایی که همسر و فرزندانش نمی‌دانستند او از چه طریق پول به دست می‌آورد و بعد از دستگیری فهمیده‌اند، از ترس آبرویش دست به خودکشی زده است.

شرایط روحی این مرد و این‌که او یک مجرم حرفه‌ای نبود، باعث شد من تا جایی که قانون اجازه می‌داد در مجازات او تخفیف قائل شوم.

پسر این مرد را فرا خواندم و در مورد زندگی‌شان تحقیق کردم. پسر جوان گفت که پدرش بدهکار است و برای این‌که مادر و خواهرانش متوجه نشوند، دست به این کار زده است. تحقیقات بعدی ما نشان داد این مرد از تاجران خوش‌آوازه بازار آهن است و در طول این سال‌ها با آبرو زندگی می‌کرده است. بعد از این‌که دو پای مرد خوب شد، او ر ا فرا خواندم. به او گفتم از آنجایی که تیر خورده و بعد هم 2 پایش شکسته است، معتقدم خداوند او را به خاطر اشتباهش تنبیه کرده و از او خواستم دیگر دست به این کار نزند.

می‌دانستم زندان رفتن متهم، این خانواده را از هم می‌پاشد. به همین خاطر مرد سارق را به جزای نقدی محکوم کردم. ماشینش را هم به پسرش تحویل دادم و از او خواستم برای جبران خسارتی که پدرش دیده، به او کمک کند.

آن مرد دیگر مرتکب جرم نشد. چند سال بعد باز هم به دیدن من آمد و متوجه شدم پدر و پسر کار کرده و بدهی‌ها را پرداخته‌اند و زندگی خوبی دارند.

جمال سری - قاضی دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها