دختر جوان آرزو داشت روزی به عنوان وکیل مشغول به کار شود. او برای رسیدن به این هدفش تلاش زیادی میکرد و بهسختی درس میخواند، اما وقتی به ترم پنجم دانشگاه رسید، یک اتفاق مسیر زندگیاش را تغییر داد.
او میگوید: «حدود 8 ماه قبل در حوالی دانشگاه با پسری جوان آشنا شدم. اسمش فریبرز بود و پسر خوبی به نظر میرسید. او به من ابراز علاقه کرد و من هم از او خوشم آمد.» به این ترتیب دوستی دختر و پسر جوان شروع شد و منیژه قبل از این که درباره فریبرز تحقیق کند و او را به طور کامل بشناسد، وعده ازدواج داد. چندی بعد مراسم خواستگاری برگزار شد. والدین منیژه که به نظر دخترشان احترام میگذاشتند، بدون این که به فریبرز جوابی بدهند تصمیم گرفتند درباره او تحقیق کنند و اگر به این نتیجه رسیدند که خواستگار دخترشان گزینه مناسبی برای ازدواج است، مقدمات کار را فراهم کنند، اما در این مرحله واقعیت زندگی فریبرز آشکار شد.
منیژه توضیح میدهد: «فهمیدیم فریبرز متاهل و همسرش باردار است. او این موضوع را از من پنهان کرده بود. خانوادهام وقتی ماجرا را فهمیدند با ازدواج ما مخالفت کردند. حق هم داشتند، ولی من به فریبرز دلبسته شده بودم و نمیتوانستم فراموشش کنم.»
دختر دانشجو بالاخره تصمیم گرفت پنهانی به عقد موقت فریبرز درآید. او و مرد جوان با پرداخت 400 هزار تومان به یک محضردار به هدفشان رسیدند و از همان زمان منیژه به راه خلاف پا گذاشت: «فریبرز یک دزد زورگیر بود. او مرا طعمه میکرد و از رانندگان باج میگرفت. شیوه کارش به این شکل بود که من خودروی دربست کرایه میکردم. وقتی به جای خلوتی میرسیدیم، شوهرم و دوستش با موتور، راه راننده را میبستند و با این بهانه که مسافرکش قصد داشته با من رابطه برقرار کند، او را تهدید و اخاذی میکردند.»
بعد از چند فقره سرقت، بالاخره دختر دانشجو و 2 متهم دیگر بازداشت شدند و پرونده آنها اکنون در دادسرای ناحیه 27 تهران در جریان است.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)