یک دسته از شاعران کوشیدند که پایداری را در دیگر شکلهایش از یاد نبرند و حالا که از تنفس در فضای جبهه محروم شده بودند این حال و هوا را در جامعه بازیابی کنند، آنها ارزشهای به یادگار مانده از جنگ را به سطح جامعه کشیدند و آنها را در چالشهای سیاسی و اجتماعی نوین مصداق بخشیدند. چنین بود که پایداری در شعر بعضی از بازماندگان جنگ، شکلی سیاسی و اجتماعی پیدا کرد که در سرودهای این کتاب کمابیش دیده میشود. نظافت شاعری همواره معترض است. شاعری که گویا جان ناآرامش نمیگذارد هرگز نسبت به وضعیت اجتماعیاش که گویا جان ناآرامش نمیگذارد هرگز نسبت به وضعیت اجتماعی اش بی تفاوت بماند و سر در لاک فرو برد و به دلسرودههای تنهایی خود بسنده کند. او خودش در دوران دفاع مقدس، از جوانان پرشور در این عرصه بود، خودش هم در جبهه حضور داشت و از این رو بوی جبهه در شعرهایش حس میشود. کتاب «شعرهای متبسم» او از اولین کتابهای شعر جنگ بود که در این حوزه فرهنگی و ادبی چاپ شد. کتابی که شاید به اندازه استحقاقش شناخته نشد چرا که در آن کتاب قالبهای نوین در موضوع دفاع مقدس هنوز جای خود را باز نکرده بود.
محمد کاظم کاظمی شاعر افغانی مقیم ایران در بخشی از مقدمه این مجموعه درباره مجید نظافت نوشته است: او شاعری نوپرداز است که قالبهای کهن را کمتر میآزماید هر چند کهن سرودههایش نشان میدهد که با ابزار کارش آشناست و مقتضیات آن را میشناسد. به همین لحاظ، میکوشد در هریک از گرایشهای نوین (شعر سپید و شعر نیمایی) شگردهای شناخته شده و آزموده آنها را به کار گیرد. من بدون هیچگونه تعارفی، مجید نظافت را شاعری محتواگر میدانم و این توصیف، ضمن اینکه متضمن ستایشی است، حاوی انتقادی نیز هست. چرا که تقریبا در همه شعرهای وی، معنی شعر بر صورت آن غلبه دارد.»
کتاب فرشتگان معاصر، مجموعهای است که از دغدغه کمرنگ شدن مفاهیم مقدس و ارجمند در آن موج میزند و شاعر ضمن بیان آن دغدغهها و نگاه محتواگرایانه به شعر به شعریت نیز توجه کرده است.
شاعر این مجموعه در سرودههایش وامدار دیگران نیست و استقلال نگاه و منظر از ویژگیهای قابل ذکر این کتاب است. فرشتگان معاصر از مجموعه 34 دفتر شعری است که انتشارات فصل پنجم با حمایت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس چاپ شده است.
2 شعر از مجموعه فرشتگان معاصر سروده مجید نظافت را میخوانیم:
آن سفر کرده
دیگر نمیشناسمت انگار
ای یار
گیسو سپید
میگذری در باد
این هجوم شبانه
و گیسوت
تنها
تنها چراغ روشن این سوست
اما
وقتی صدات میکنم
انگار
دیگر
نمیشناسیام ای یار!
زیارت
بیسزاوار
و
بیآزرم
بر آستانه بیرقهای سرخ
به سلام ایستادهام
مگر جوابم کرده باشند
وگرنه
چگونه؟
چگونه پاسخی از این دست واجب را جوابی نمیشنوم
و به ناگاهان
در مییابم
عکسهای رنگ پریدهتان
در قاب
نه از آفتاب
که از وقوف شمایان
بر ماست