«سلام. من یک نسل سومی هستم و کوچک تر از تو و برعکس تو دوست عزیز که نوشته بودی نسل سومی نیستم من سالهاست که نسل سوم را مطالعه میکنم. دیدم که مشکل تو هم حادتر است و هم یک جورهایی مثل گذشته خودم است. من در سالهای نه چندان دوربه مشکل تو دچار شده بودم. با این تفاوت که من با شخص مورد نظرم زیر یک سقف زندگی نکرده بودم. به عنوان برادر کوچکتر، پیشنهاد میکنم که دیگر فکر همسرت را نکنی و به درس و آینده کاری ات بیندیشی. چون وقتی تو به او احتیاج داشتی، همسرت به فکر خارج رفتن و خوشگذرانی خودش بود و این عشق حقیقی نیست. بلکه به خاطر منافع مالی تو را رها کرد و حالا که پشیمان شده و احساس کرده واقعا هیچ کجا وطن خودش نمیشود، دنبال راه بازگشت است. به این فکر کن که تو در این چند وقت که تنها بودی، در درس و کارت پیشرفت کردی و زندگی آرامی داشتی. دوست من! زمانی که من به مشکل تو دچار شدم تا مرز ویرانی پیش رفتم، ولی به لطف خدا خودم را پیدا کردم و پیشرفت زیادی در زندگیام داشتهام و فهمیدم عشق آن فرد نسبت به من واقعی نبوده است و فقط مادیات را در نظر گرفته. من ذهن و زندگی و پولم را بیهوده صرف کردم، اما الان همسری دارم که در کنارش واقعا احساس غرور و خوشبختی میکنم. پس بهتر است خودت را نبازی و آیندهکاری و درسی و خانواده خوبت را حفظ کنی. به قول سهراب سپهری: پشت دریاها شهری است/ قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب/ پشت دریاها شهری است...»