ما به خاطر شغل پدرم به توکیو آمدهایم.
من از کلاس اول دبستان در مدرسه ژاپنی درس خواندم، ولی چون علاقهمند به زبان فارسی بودم و والدینم دوست داشتند من فارسی را هرگز فراموش نکنم به همین دلیل تصمیم گرفتم همزمان فارسی و ژاپنی را با هم بخوانم.
در این مدت، من 4 روز در هفته در مدرسه ژاپنی درس میخواندم و یک روز در هفته را از مدرسه ژاپنی اجازه میگرفتم و به مدرسه ایرانی در توکیو میرفتم. بقیه روز را هم مادرم به من درس میداد.
مادرم قبل از آن که من از مدرسه برگردم، درسهای مرا آماده میکرد و من بعد از کمی استراحت با مادرم مثل یک دانشآموز مدرسه ایرانی منظم و جدی درس میخواندم. سعی میکردم خودم را به سطح همکلاسیهایم در مدرسه ایرانی برسانم و اگرچه مدرسه اصلی من ژاپنی بود، ولی من برای زبان مادریام اهمیت خاصی قائل بودم. این وضعیت تا کلاس پنجم ادامه داشت. مادرم در آن 5 سال مانند معلم هر روز زحمت میکشید و برای من برنامهریزی درسی میکرد تا من در درسهای مدرسه ایرانی مشکلی نداشته باشم.
من حتی وقتی مدرسه ژاپنی تعطیل بود به مدرسه ایرانی میرفتم و به جای تفریح درس میخواندم.
امسال چون من در کلاس اول راهنمایی مدرسه ژاپنی هستم، دیگر نمیتوانم مدرسه ایرانی را مثل گذشته ادامه دهم، ولی درس ادبیات فارسی را قطع نخواهم کرد و میخواهم ادبیاتم را قویتر کنم و هیچ وقت زبان مادریام را فراموش نکنم.
من هر سال تعطیلات تابستان به ایران سفر میکنم و خاطرههای جالب و تجربههای زیادی دارم که دوست دارم برای شما دوستان هموطن خودم بنویسم.
امیدوارم خوشتان بیاید و خاطرات من از ژاپن و مردم این کشور و جاهای دیدنی این کشور برای شما جالب باشد. پس تا هفته دیگر خدانگهدار!
متیندخت والینژاد