در آن سالها هنوز از ساخت میانپردههای انیمیشنی خبری نبود. به همین دلیل کارگردانان سینما و تلویزیون نکتهسنجی به خرج میدادند، در جامعه خود دقیق میشدند و معضلات را در آثار خود منعکس میکردند.
آن زمان کارگردانان در قبال جامعه، خود را مسوول میدانستند. به همین دلیل فیلمهایی مانند شبشکن، بیپناه، دبیرستان و سریالهایی مانند آینه عبرت و مسافر میساختند تا به وسیله یک اثر دراماتیک، اعتیاد و خطری که بیشتر جوانان را تهدید میکند به تصویر بکشند. چون همه میدانند یک اثر درام بر عموم مردم بیشتر از یک اثر مستند یا انیمیشن یا ترکیبی تاثیر خواهد داشت اما چندین سال است نمایش اعتیاد در آثار نمایشی سینمایی و تلویزیونی کمرنگ شده است. انگار کارگردانان دیگر تمایلی ندارند که آثارشان آینهوار جامعه را نشان دهد.
اگر زمانی خسرو ملکان با ساخت فیلم شبشکن، نشان داد که ترک اعتیاد سخت اما امکانپذیر است، اگر داوودنژاد با کارگردانی بیپناه ثابت کرد اعتیاد کانون خانواده را برهم میریزد، اگر اکبر صادقی در دهه 60 با فیلم دبیرستان نشان داد که برای توزیعکنندگان مواد مخدر، مدارس بهترین مکانها هستند، اکنون دیگر کارگردانان بسادگی از کنار اخباری که میگویند اعتیاد دانشآموزان را تهدید میکند، میگذرند و برایشان مهم نیست که در روزنامهها بخوانند مرد معتاد چگونه خانواده خود را کشت تا پول موادش را جور کند...
کارگردانان و فیلمنامه نویسان بسادگی از کنار اعتیاد میگذرند همانگونه که بسادگی از کنار خیلی مسائل دیگر عبور میکنند و ترجیح میدهند خود را به دردسر نیندازند. وقتی میشود فیلمهای کمدی و دختر پسری ساخت و کلی از فروش آن لذت برد، چرا باید خود را به دردسر انداخت و درباره معضلاتی چون بیکاری، ورود به دانشگاه و خطر اعتیاد که جوانان را تهدید میکند، فیلم ساخت؟
سال گذشته رضا عطاران با ساخت سریال «بزنگاه» یادآوری کرد که باید رسانه به اعتیاد و پیامدهای آن نگاهی جدی داشته باشد و آن را در قالبهای مختلف درام مطرح کند. اما بزنگاه ادامه نیافت و باز هم جای خالی مسافر در تلویزیون دیده میشود؛ مسافری که باید برای بقای شرافتمندانه، خود را از دام اعتیاد برهاند.