حسن تردست ‌ رئیس شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران

در مسیر عدالت

سال گذشته پرونده‌ای به شعبه ارجاع شد که هر چند به ظاهر ماجرای دخالت یک زن در قتل همسرش بود، اما پیچیدگی‌هایی داشت که رسیدگی به آن دقت فراوانی می‌خواست. من با دقت پرونده را خواندم و نکات قانونی آن را برای خودم نوشتم. سپس دستور تعیین وقت را صادر کردم. چند ماه بعد نوبت رسیدگی به این پرونده فرا رسید. با توجه به این‌که 4 متهم در این پرونده نقش داشتند و حاضران هم زیاد بودند، ترجیح دادم جلسه دادگاه را در سالن اجتماعات دادگاه کیفری که سالنی بسیار بزرگ و برای محاکمات با شرکتکننده زیاد در نظر گرفته شده است، برگزار کنم.
کد خبر: ۲۹۲۱۱۴

جلسه دادگاه برگزار شد. من و 4 همکارم به دقت پرونده را خوانده بودیم. منتظر شدیم تا متهمان یک به یک در جایگاه حاضر شوند و توضیحات خود را در مورد اتهامشان بیان کنند. ماجرا از این قرار بود که زنی 18 ساله به دلیل اعتیاد شدید شوهرش و بدرفتارهای او به سمت مرد میوه‌فروشی کشیده شده و چندین جلسه دیدار آنها باعث شده بود تا این زن و مرد به هم نزدیک شوند و در یک رابطه نامشروع گرفتار شوند.

زن جوان که به تایید خواهر شوهرش در زندگی زناشویی خیلی سختی کشیده بود، مرد غریبه را تحریک کرده بود و با نقشه‌ای، شوهر این زن به دست مرد میوه‌فروش و 2 همدستش که البته2برادر بودند، به قتل رسیده بود.

این تمام ماجرا نبود. مینو زن 18 ساله، بعد از قتل شوهرش، با قاتل او فرار کرده بود. چند ماهی در مشهد با هم زندگی کرده بودند. کارهای این زن خیلی هولناک بود و مطابق قانون باید به اشد مجازات محکوم می‌شد. به هر حال محاکمه برگزار شد. چهره جوان این زن و توضیحاتی که او در مورد رفتار شوهرش و آشفتگی‌های زندگی‌اش داد، جو دادگاه را تحت تاثیر قرار داده بود. زن به دلیل اتفاقی که افتاده بود، از سوی خانواده‌اش هم طرد شده بود و خانواده شوهرش فرزندش را از او دور کرده بودند و اجازه نمی‌دادند این مادر و دختر با هم دیدار داشته باشند.

مینو در دادگاه به طور کامل توضیح داد که چه اتفاقاتی در زندگی‌اش افتاده است. زندگی اسفباری داشت و این‌که مجبور شده بود برای سیر کردن شکم خودش و فرزندش به این زندگی تن دهد، خیلی دردناک بود.

بعد از پایان دفاعیات به اتفاق همکاران وارد شور شدیم تا در مورد میزان مجازات متهمان مشورت کنیم. متهم ردیف اول یعنی مردی که مرتکب قتل شده بود، با تقاضای اولیای دم به قصاص محکوم شد. 2 متهم دیگر که معاونت داشتند هم هر کدام به 5 سال حبس محکوم شدند، اما نوبت به مینو که رسید بحث میان همکاران آغاز شد. من معتقد بودم عواطف ما نباید در مجازات این زن مداخله کند. هر چند او زندگی سختی داشت اما هیچ جای قانون نیامده است اگر شخصی زندگی سختی داشت حق دارد خلاف کند، مرتکب جرم شود و نظم جامعه را بر هم بزند. من معتقد بودم مینو خبر داشته مرد غریبه می‌خواهد شوهرش را بکشد و در واقع به او کمک کرده و بعد هم مدتی با آن مرد زندگی کرده است، پس باید به اشد مجازات برسد. اما تعدادی از همکاران بر این باور بودند چون مینو زندگی سختی با شوهرش داشته و بسیار هم جوان است و فرزند هم دارد، بهتر است ما حداقل مجازت را برای او در نظر بگیریم.

من معتقد بودم نباید از عدالت خارج شد و عدالت حکم می‌کند ما با این متهم هم مانند سایر متهمانی که چنین جرمی مرتکب شده‌اند بر خورد کنیم و تبعیض قایل نشویم. البته باید بگویم کنترل عواطف انسانی زمانی که یک‌ قاضی میخواهد رای صادر کند بسیار سخت است. برای من و همکارانم خیلی دشوار بود که بتوانیم احساسات و عواطفمان را کنترل کنیم و رایی صادر کنیم که خارج از عدالت نباشد. بالاخره بعد از چندین جلسه شور رای به 12 سال حبس برای مینو دادیم. در شغل ما خیلی از این اتفاقات می‌افتد اما ما همیشه سعی می‌کنیم به رضای خداوند و قانون توجه داشته باشیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها