حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
عنایت آتشی متولد 1324 استان فارس است. او بسکتبال را از دبیرستان شروع کرد و در زمینهای خاکی شهر جهرم ادامه داد. خیلی زود بازی خوبش او را به تیم استانی فارس پیوند داد و درخشش در این تیم و مسابقات کشوری نیز توجه مربی آمریکایی تیم ملی را به خود جلب کرد. در اردوی 2 ماهه تیم ملی، خودش را بیش از پیش نشان داد و باعث جذب مسوولان باشگاه استقلال به سمت خود شد. بازیکنی، مربیگری، سرمربیگری تیمهای مقاطع و ردههای مختلف سنی، مدیریت باشگاههایی ازجمله استقلال و سرانجام دبیری فدراسیون، همه و همه، مراتبی بود که یک به یک و خیلی سریع طی کرد و به اوج رسید.
آتشی همچنین سرمربیگری تیم ملی امید و 2 دوره سرمربیگری تیم ملی جوانان و تشکیل تیم بسکتبال پرسپولیس و رساندن آن به قهرمانی تهران و کشور و مدیریت فنی چندین تیم ازجمله پگاه شیراز و همدان و تیم پیکان را در کارنامه حرفهای خود دارد و از افتخارات خود میداند. او از گزارشگران پیشکسوت و موفق تلویزیون است که کارش را در این زمینه از سال 1335به دعوت شبکه یک شروع کرد و با شبکههای دیگر این رسانه همگانی و نیز رادیو و مطبوعات ادامه داد. او سال 1386 موفق به دریافت لوح تقدیر بهترین گزارشگر بسکتبال تلویزیون شد.
دوران کاری و حرفهای این پیشکسوت بسکتبال دورانی پربار و موفقیتآمیز برای بسکتبال حرفهای کشور است؛ مخصوصا دهه80 که به گفته خودش بهترین دوران بسکتبال کشور است. دورانی سرشار از موفقیتهای پیدرپی با کسب نتایجی خوب و رضایتبخش که البته او این موفقیتها را بیشتر مرهون تلاش و مدیریت صحیح و توانمند آقای مشحون، دبیر وقت لایق و پیشکسوت بسکتبال میداند.
آتشی در حال حاضر بهعنوان سرپرست تیم ملی نوجوانان کشور، فعالیت مستمر و نزدیکی با فدراسیون دارد. اولینهای این پیشکسوت را با هم مرور میکنیم.
اولین بار که توپ وحلقه بسکتبال توجهتان را به خود جلب کرد؟
مربوط به دوره دبستان میشود. نزدیک دبستان ما پادگانی بود که در گوشهای از آن حلقه بسکتبالی وجود داشت. یک توپ چرمی هم همیشه آنجا روی زمین افتاده بود. بعد از مدرسه سراغ آن توپ و حلقه میرفتیم و توپ را توی حلقه میانداختیم؛ بهعنوان تفریح و سرگرمی و بدون آن که بدانیم چه ورزشی است و نحوه بازی آن به چه شکلی است. آن موقع هیچ شناختی از بسکتبال نداشتم.
اولین بار که به سمت بسکتبال کشیده شدید؟
شروع دوره دبیرستان همزمان بود با شروع فعالیتهای ورزشی من. سال اول دبیرستان تقریبا بیشتر رشتههای ورزشی مثل پینگپنگ، فوتبال، والیبال، بسکتبال و... را امتحان کردم، اما در نهایت انتخابم والیبال و بسکتبال بود. والیبال را عشقی و تفریحی و بسکتبال را به صورت حرفهای و تخصصی.
اولین دلیل برای انتخاب بسکتبال بهعنوان رشته تخصصی؟
خب به خاطر خصوصیات جسمانی و فیزیکیام، نمیتوانستم هر رشتهای را ادامه بدهم. با این قد و قامت بلند و رشید، رشتههای والیبال و بسکتبال برایم مناسبتر بود. از طرفی، بسکتبال توی شهرمان خیلی طرفدار داشت و تنها تیم این شهر تیم خوب و فعال و پرطرفداری بود که خیلی زود مرا جذب خود کرد تا آنجایی که به این رشته حسابی علاقهمند شدم و احساس کردم میتوانم در آن موثر باشم. البته این را هم اضافه کنم که ابتدا از فوتبال هم خوشم میآمد، اما در اولین بازی نظرم برگشت. چون زمینی که توی آن بازی میکردیم خاکی بود و سنگلاخ. دروازهبان تیم بودم و اولین توپی که سمت من آمد، خودم را در حال شیرجه زدن بین زمین و آسمان دیدم که به فرودی کاملا ناشیانه ختم شد. روی زمین افتادن و زخمی شدن بدن و پاره شدن لباس از نتایج آن بود که دلزدگی از فوتبال و کنار گذاشتن همیشگی آن را در پیداشت.
پس اولین تیمی که به عضویت آن درآمدید، تیم مدرسه بود؟
بله. تیم بسکتبال دبیرستان خواجه نصیرالدین طوسی که از بهترین دبیرستانهای شهر کوچک جهرم بود. از سال دوم به این مدرسه رفتم. سال اول را هم که سال شروع فعالیتهای ورزشیام بود، در دبیرستان فردوسی گذراندم.
اولین مسابقهای که با این تیم داشتید یادتان هست؟
اولینش را دقیقا یادم نیست، اما مسابقات تیم ما معمولا با تیمهای دبیرستانهای اسلامی و پهلوی بود. این 3 تیم تقریبا 3 پایگاه ورزشی مهم در شهر جهرم بودند و رقابت سخت و سنگینی با هم داشتند تا جاییکه هنگام مسابقه این 3 تیم تقریبا تمام مردم شهر برای تماشا و تشویق میآمدند و تیم محبوبشان را تشویق میکردند. این هم برمیگشت به وضعیت شهر که نه دانشگاهی داشت و نه باشگاهی و دبیرستانها تنها جاهایی بودند که در زمینه فعالیتهای فرهنگی، علمی و ورزشی فعال بودند و این فعالیتها گاه به بیرون از دبیرستان هم کشیده میشد؛ مثل همین مسابقات ورزشی. یادم هست محمد حسن رازقیه، اولین فارغالتحصیل این شهر در رشته تربیت بدنی، بعد از فراغت از تحصیل و بازگشت به جهرم، اولین کاری که کرد این بود که آقایان ایزدی، خاک سبز و معین را که هر سه از مربیان خوب ورزشی شهر بودند، در دبیرستانها گماشت تا به طور نهادینه باعث رشد و توسعه ورزش شوند.
اولین روز مدرسه؟
روز اول با شوق رفتم مدرسه، اما از فردای آن روز دیگر برایم خستهکننده و کسالتآور بود، چون نظم و انضباط درون مدرسه باعث شده بود از حرکت و جنب و جوش بیفتم و سرکلاس هم نتوانم با همکلاسیهایم صحبت کنم. سوای این مشکل بزرگ، معلم خشنی هم داشتیم که از همان روز اول ترس و دلهره را به دلم انداخت. مخصوصا وقتی بالای سرم میایستاد، میترسیدم.
اولین کتابهایی که خواندید؟
خیلی اهل مطالعه نیستم. بیشتر مجله و روزنامه میخوانم مخصوصا قسمت ورزشیاش را. گاهی هم اگر یک کتاب روانشناسی به دستم برسد که به کارم بیاید، آن را مطالعه میکنم.
اولین گزارشی که نوشتید؟
قبل از انقلاب برای صفحه ورزشی یکی از روزنامهها مطلب مینوشتم، البته زیر نظر منوچهر زندی که مسوول صفحه بود.
اولین موسیقی و خوانندهای که انتخاب میکنید؟
اهل موسیقی سنتیام، افتخاری و شجریان و ایرج خوانندههای محبوبم هستند.
اولین عامل آشنایی شما با همسرتان؟
بسکتبال. من مربی تیم بسکتبال دانشگاه تهران بودم و همسرم دانشجوی این دانشگاه و البته عضو تیم بسکتبال آن. در واقع، نسبت مربی و شاگردی، ما را به هم رساند.
اولین چیزی که باعث رنجش و ناراحتی شما میشود؟
ناراحتی مردم ناراحتم میکند. مخصوصا وضعیت اقتصادی مردم که شب و روز کار میکنند و به جایی نمیرسند، بسیار تلخ و ناراحت کننده است.
اولین آرزو؟
اینکه بسکتبال ایران منزلت و جایگاه خاصی پیدا کند و مورد توجه جهانیان قرار بگیرد و دیگر اینکه تالار بسکتبالی استاندارد و با گنجایش 60هزار نفر داشته باشیم که آبروی کشورمان هم باشد.
اولین مشوق؟
مشوق اصلی من برادر بزرگترم بود که یکی دو سال در دبیرستان از من جلوتر بود. خودش خیلی به ورزش علاقهمند بود، بویژه به ورزشهای کشتی و دوومیدانی، اما آنقدر که باید تلاش نمیکرد و جدیت به خرج نمیداد تا آنها را به صورت حرفهای دنبال کند. شاید به همین خاطر مرا خیلی تشویق میکرد و دوست داشت بسکتبال را به طور جدی و حرفهای ادامه دهم.
فقط برادر؟
پدرم بیشتر علاقهمند و پیگیر ورزش باستانی بود و آگاهی زیادی از ورزشهای نوینی مثل بسکتبال نداشت. وقتی فهمید و شنید ورزش میکنم، کمی نگران شد که مبادا به درسم لطمهای وارد شود. البته نمیدانست بسکتبال کار میکنم. دور از چشم من به مدرسه آمد و بازی بسکتبال مرا دید. بعد به خانواده، مخصوصا برادرهایم گفته بود: «نه! خیلی خوبه! حتما باید ورزش بسکتبال رو ادامه بده. وادارش کنید بیشتر ورزش کنه و کارش رو جدی بگیره چوه استعدادش رو داره.» البته من هم درسم را به موقع میخواندم و جای هیچ گونه نگرانی و شکایتی برای آنها نمیگذاشتم.
اولین مربی؟
آقای ایرج ایزدی، دبیر ورزش دبیرستان و مربی بسکتبالم که به حق سهم زیادی در یادگیری و پیشرفت بسکتبال من داشت، ضمن این که اخلاق و مرام و شخصیت او همیشه مرا تحت تاثیر قرار میداد و از او الگو میگرفتم (آقای ایزدی الان در قید حیات است و برایش آرزوی سلامتی دارم.)
اولین تیمی که بعد از دبیرستان به عضویت آن در آمدید؟
تیم شهرستان جهرم که یک تیم آماتور بود و بلافاصله بعد از دیپلم به عضویت آن در آمدم. با این تیم چند بار قهرمان استان شدیم (و البته همه این افتخارات فقط به همت غرور و تلاش بیوقفه بچههای تیم بود، چون هیچ گونه امکانات و بودجهای نداشتیم و حتی هزینه سفرها به عهده خود ما بود).
اولین تجربههای شهرت و محبوبیت؟
خیلی زود در تیم شهر جا باز کردم و بازیکن بنامی شدم که اولین طعم محبوبیت مردمی را توی شهر خودش مزمزه میکرد.
اولین تیم حرفهای که عضو آن شدید؟
تیم منتخب فارس در شیراز (به خاطر درخششهایم در تیم جهرم به این تیم دعوت شدم).
اولین مقامی که با تیم فارس به دست آوردید؟
مقام چهارم قهرمانی کشور را با این تیم به دست آوردیم که همان هم سکوی پرتابی شد برای من و بازیام.
اولین حضور در تیم ملی بسکتبال؟
سال 1346 به عضویت تیم ملی با مربیگری داون لین هاون آمریکایی در آمدم.
بعد از کسب مقام چهارم قهرمانی کشور (که فینال آن در ارومیه برگزار شد) آقای هاون که نظارهگر این بازیها بود. مرا به تیم ملی که تیم منتخب شهرها بود دعوت کرد. به تهران آمدم و بسکتبال را زیر نظر او تمرین و دنبال کردم. آقای هاون اولین کاری که برای تیم ملی کرد، این بود که تیم را جوان و بلند قامت کرد. انتخاب 12 بازیکن از شهرهای مختلف برای تیم ملی شاید به همین دلیل بود.
اولین بازی با تیم ملی؟
یک دیدار دوستانه با تیم گل فویلد آمریکا که اولین و آخرین بازی من هم با این تیم بود. البته آن موقع تیم ملی فقط یک بار تشکیل شد، آن هم یکی دو ماه که من هم عضو آن بودم. تا سال 56 که یک بار دیگر با یک مربی جدید کارش را شروع کرد، خبری از این تیم نبود).
اولین حضور در یک تیم پایتختی؟
همان سال 46، وقتی به دعوت تیم ملی به تهران آمدم، مورد توجه باشگاه تاج (استقلال فعلی) قرار گرفتم و از طرف مرحوم غلام واعظی به این باشگاه دعوت شدم و از همان زمان همکاریام را با این باشگاه و تیم بسکتبال آن شروع کردم.
اولین بازی با تیم تاج یا استقلال فعلی؟
اولین بازی من با این تیم، مقابل تیم عقاب تهران بود که به نفع ما تمام شد. البته سال 46 بیشتر بازیها را بردیم و فقط مقابل تیم پاس باختیم که در نهایت نایب قهرمان استان تهران شدیم.
اولین پستی که در این تیم داشتید؟
در پست سانتر فوروارد بازی میکردم.
اولین بار که بازوبند کاپیتانی را به بازو بستید؟
سال 48، یعنی 2 سال بعد از ورودم به تیم تاج کاپیتان این تیم شدم.
اولین تجربه مربیگری؟
سال 52 بازیگری را برای همیشه کنار گذاشتم و به عنوان مربی تیم تاج دیروز یا استقلال امروز، کارم را با این باشگاه ادامه دادم.
یادم هست ساعت 11 صبح، رئیس باشگاه مرا صدا زد و گفت: «از امروز تو مربی تیم هستی. برو و کارت رو شروع کن.»
اولین ردهای که مربیگری آن را به عهده گرفتید؟
کارم را با تیم مینیبسکتبال پسران شروع کردم و همزمان مربیگری تیم دختران تاج را هم به عهده داشتم.
در سمت مربی، اولین بازی را با کدام تیم انجام دادید؟
تیم دختران را به اصفهان بردم و... .
و نتیجه ؟
باختیم (با اختلاف 12 امتیاز).
اولین احساسی که بعد از این نتیجه در شما ایجاد شد؟
غافلگیر شدم و البته کمی هم ناراحت.
و تجربهای که از این نتیجه کسب کردید؟
فکر میکنم اگر قبل از آن دوره دیده بودم و آگاهی و دانش لازم را در این زمینه کسب کرده بودم، نتیجه بهتری میگرفتم. البته این را هم بعدا فهمیدم، آنموقع فقط فهمیدم که باختم، چرایش را نفهمیدم، اما بعدها که صاحب تجربههایی در این زمینه شدم، فهمیدم آن زمان چه اشتباهی کردم که بدون هیچ دوره و آموزش و تجربهای این مسوولیت را قبول کردم. هرچند این اشتباه دست خودم نبود؛ جوان بودم و دارای انگیزه و علاقه برای قبول هر پیشنهادی.
خوشبختانه الان همه چیز ضابطهمند شده و کسی بدون گذراندن دورههای لازم مثل آمادگی جسمانی، روانشناسی، تغذیه و... نمیتواند وارد این حرفه شود.
و واکنشتان اگر امروز تیمتان نتیجه نگیرد؟
الان دیگر، اگر تیمم نتیجه نگیرد، خیلی ناراحت و دلگیر میشوم چون آنچه را باید بدانم، میدانم و به کارم آگاهی و اشراف دارم.
اولین نتیجه مثبت و خوشایند از دوران مربیگری؟
هرچند در اولین بازی با تیم دختران نتیجهای نگرفتم، اما با تیم پسران اولین بردم را مقابل تیم شهباز و بعد هم ایران امروز و برق که هر سه آنها از تیمهای مدعی تهران بودند، به دست آوردم.
اولین جایزه یا پاداش؟
اولین پاداش را از تیم تاج دریافت کردم. 150تومان که پول خوبی بود. این پول که به من و یکی دو نفر دیگر تعلق گرفت، هم به خاطر بازی خوب مان بود و هم کمک هزینه محسوب میشد بخصوص برای من که شهرستانی بودم و به این پول نیاز داشتم. البته قبل از این هم از تیم ملی پولی دریافت کرده بودم، اما نه به عنوان پاداش که به عنوان کمک هزینه برای حضور دو ماهه در تهران، روزی 5 تومان برای هزینه هتل و نهار و شام و... .
150 تومان چه طور خرج شد؟
20 تومانش برای اجاره یک ماهه یک اتاق رفت و مابقی آن هم خرج غذا و لباس و... شد. حدود 70 تومانی هم ماند که برای ماه بعد پسانداز کردم.
اولین منبع درآمد ثابت؟
سال 1348 در سازمان تربیت بدنی با حقوق ماهانه 420 تومان استخدام شدم.
آن سال سازمان تربیت بدنی، تعدادی از قهرمانهای ملی کشور را در رشتههای مختلف ورزشی استخدام کرد که در رشته بسکتبال قرعه به نام من افتاد، البته با معرفی و پیشنهاد تیم تاج.
اولین مقامی که با تیمتان در سطح کشوری گرفتید؟
سال 1358 قهرمان کشور شدیم. بازی فینال ما مقابل تیم آذربایجان بود که با یک امتیاز این تیم را شکست دادیم. البته 3 سال پیش از آن نیز یعنی سال 1355 و تنها 3 سال بعد از شروع مربیگریام، تیم من به عنوان تیم اول جوانان ایران معرفی شد که افتخار بزرگی برایم بود و همان هم باعث شد که به عنوان سرمربی تیم ملی جوانان انتخاب شوم و کارم را با این تیم ادامه دهم.
اولین تجربه مدیریت؟
سال 57 بهعنوان اولین مدیر باشگاه تاج، بعد از انقلاب انتخاب شدم و 3 سال عهدهدار این مسوولیت بودم. این انتخاب به علت حضور بیش از یک دهه من در این باشگاه بود و دیگر اینکه کارمند سازمان تربیت بدنی بودم.
اولین تغییراتی که در باشگاه تاج انجام دادید؟
تغییر نام باشگاه از تاج به استقلال به درخواست رئیس سازمان تربیت بدنی وقت، آقای شاه حسینی که از من خواست، نام مناسبی برای این باشگاه انتخاب کنیم. این اسم از بین اسامی پیشنهادی ما یعنی استقلال، آزادی و تختی انتخاب شد و مورد تایید و تصویب هیات دولت قرار گرفت.
اولین بار که برای اجرای گزارش پا به تلویزیون گذاشتید؟
فکر کنم سال 1335 بود، یک روز از طرف شبکه یک که البته آن روزها تنها شبکه تلویزیونی بود، دعوت شدم به تلویزیون. وقتی رسیدم آنجا، به من گفتند بیا این بازی را گزارش کن. در یک اتاق مثل همین جا (اشاره به اتاق گفتگوی روزنامه) از طریق یک دستگاه ویدئو فیلم یک بازی را برایم پخش کردند و گفتند: «صحبت کن.» چند جملهای که گفتم، دکمه استاپ را زدند و گفتند: «قبولی. باید همیشه بیایی و برای ما و مسابقات بسکتبال گزارش کنی.»
واکنشی که به این پیشنهاد اجباری! نشان دادید چه بود؟
خیلی ذوق زده شدم. هیچ وقت تصورش را هم نمیکردم که یک روز گزارشگر تلویزیون شوم. این پیشنهاد درست مثل پشنهاد مربیگری، آنی، بیمقدمه و غافلگیرکننده بود. نه دوره و آموزشی دیده بودم و نه دانشی در این زمینه داشتم. به خاطر شور و انگیزه جوانی و عشق و علاقه زیادی که به بسکتبال داشتم، دوست داشتم هر کار از دستم برمیآید برای اشاعه و پیشرفت بسکتبال که در بین رشتههای ورزشی خیلی مهجور بود، مخصوصا در رسانهها، انجام دهم، بنابراین با اشتیاق به دعوت آنها لبیک گفتم و شدم گزارشگر تلویزیون؛ بعد هم کارشناس و مفسر.
اولین بازی که گزارش کردید؟
بازی تیم شاهین گرگان مقابل پهلوی تهران بود که یک برنامه تولیدی بود.
اولین بار که گزارش خودتان را هنگام پخش از تلویزیون دیدید؟
یک قسمت 5 دقیقهای از یک جنگ ورزشی بود. اشتباهاتی هم داشتم که تصمیم گرفتم، اگر دفعه دیگری در کار بود و برنامهای به من دادند، آنها را تصحیح و برطرف کنم.
شما اولین گزارشگر تلویزیونی برای مسابقات بسکتبال بودید؟
نه، قبل از من آقای مجید توفیق، همبازی و مربی سابق من در تیم تاج، همین کار را انجام میدادند. بعد از ورود من هم هر دو گزارش میدادیم.
اولین الگو در زمینه گزارشگری؟
الگوی خاصی نداشتم، اما تقریبا همه ما به نوعی از آقای بهمنش الگو میگرفتیم. آقای بهمنش گزارشگر رشتههای مختلف ورزشی بود و در گزارش همه ورزشها تبحر ویژهای داشت. نوع گفتار و گرمی کلام او و شیوه کارش تقریبا مورد توجه همه بود. سعی میکردیم کارهای او را ببینیم و تا حدی شیوه او را در کار خودمان اعمال کنیم.
از اولین تکه کلامهای شما در گزارشهایتان؟
تکه کلام خاصی ندارم، اما چون شیرازی هستم، لهجه دارم که شاید مشخصه گزارشهای من باشد. اوایل کار، لهجه غلیظی داشتم که به مرور زمان از غلظت آن کم شد. هرچند هیچ وقت تصمیم ندارم لهجهام را کاملا کنار بگذارم و مثلا با لهجه تهرانی صحبت کنم. من یک مهاجر به تهران هستم که 45 سال است در این شهر ساکنم، اما ذات و پیشینهام به جای دیگری برمیگردد. من یک شیرازی هستم.
اولین واکنش به لهجهتان؟
آقای بهمنش وقتیکار مرا دید و شنید خیلی خوشش آمد و مرا تشویق کرد و گفت: «خوشم میآید که لهجهات را حفظ کردهای.» تشویق استاد باعث دلگرمی و قوت قلب من شد.
اولین برنامه ورزشی که برای تلویزیون ساختید؟
برنامه آموزش بسکتبال که از شبکههای 2 و 3 تلویزیون پخش شد. بعد هم برنامههای تاریخچه بسکتبال و تمام فنون بسکتبال را ساختم. برنامههای دیگری هم بود که بیشتر از شبکه 3 پخش میشد.
فاطمه مرادزاده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....