نگاهی ‌به ‌آخرین ‌اثر ‌آستر به بهانه انتشارش در ایران

پرسه ‌‌بین ‌حقیقت ‌‌و ‌خاطره

«ناپیدا» آخرین اثر آستر 27 اکتبر (5 آبان) منتشر شد. این اثر که برای نخستین بار به صورت همزمان و با کسب مجوز از ناشر این نویسنده آمریکایی در ایران نیز منتشر می‌شود، بزودی در دسترس علاقه‌مندان آثار آستر در ایران قرار خواهد گرفت. ناپیدا با ترجمه خجسته کیهان که پیش از این چندین اثر آستر را به فارسی ترجمه کرده از سوی نشر افق منتشر می‌شود.
کد خبر: ۲۹۱۲۹۲

پیش از خواندن این اثر می‌توان با خطوط کلی آن آشنا شد.

1

پانزدهمین رمان پل آستر که به صورت درهم تنیده از 4 بخش تشکیل شده، در شهر نیویورک آغاز می‌شود؛ بهار سال 1967، وقتی یک جوان 20 ساله به نام آدام واکر، یک شاعر پرشور و دانشجوی دانشگاه کلمبیا، با مرد فرانسوی اسرارآمیزی به نام رودولف بورن و نامزدش مارگوت ملاقات می‌کند. چیز زیادی از این آشنایی نگذشته که واکر خود را در یک رابطه مثلثی خطرناک می‌یابد که ممکن است به خشونت کشیده شود و زندگی او را برای همیشه نابود کند.

سه راوی متفاوت ، داستان ناپیدا را روایت می‌کنند و خود داستان در طول زمان جلو و عقب می‌رود و در فاصله سال‌های 1967 تا 2007 اتفاق می‌افتد و از ارتفاعات مورنینگ ساید تا بانکی در پاریس و جزیره‌ای خاموش در کاراییب حرکت می‌کند. این کتاب درباره خروش جوانی، گرسنگی‌های مهارگسیخته روحی و جسمی و خواست بی‌وقفه برای عدالت است. در این اثر آستر با دیدگاهی انعطاف‌ناپذیر، ما را به سرزمین‌های پرسایه بین حقیقت و خاطره، بین نویسندگی و هویت می‌برد تا کاری خلق کند که از قدرت فراموش نشدنی او به عنوان یکی از تماشایی‌ترین نویسندگان مبتکر آمریکا سرچشمه می‌گیرد.

2

در این اثر آستر در فرمی کلاسیک با بیان این که «دنیا خیلی بیشتر از آن که با عدالت پر شده باشد، با شعر پر شده» خستگی قهرمان خود را از رضایتبخش نبودن زندگی بیان می‌کند. آدام واکر دانشجوی شعر دانشگاه کلمبیا بهار 1967 که فصل اعتراض‌های دانشجویی در آمریکا و جهان بود، به عنوان آخرین شخصیتی که آستر برای آثارش برگزیده در 4 بخش خاطرات روزانه‌اش را ثبت می‌کند؛ با گفتن درباره کسی که زمانی تحسینش می‌کرد، اعتراف‌های کسی که زمانی دوست نزدیکش بود، تکذیب خواهرش و قالب‌هایی که خود واکر زمانی آنها را ساخته بود. آستر با نثری محکم و برنده با خلق کشش و خودآگاهی غریب شخصیتش نسبت به محدودیت‌ها به واکر کیفیتی از آگاهی شکننده می‌دهد که همیشه قادر به حفظ خود نیست. در یکی از بهترین این صحنه‌ها او شخصیت خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که بین بودن به شیوه‌ای حیوانی یا حفظ شرافت‌ها و منش‌های اخلاقی مجبور به تصمیم‌گیری شود.

در این اثر آستر با سبکی که سفر به قلب تاریکی را برگزیده و نیز جنون و در عین حال که محدودیت‌هایش برای انتخاب فرمالیسم را نمودار می‌کند اما شاعر جوان به عنوان مظهر شعر از سوی او وادار به ادامه حیات می‌شود تا وزن خیره‌کننده‌ای را که شعر قادر به حمل آن است، نشان دهد.

3

پانزدهمین رمان آستر ممکن است ابتدا یادآور موضوع‌های مشابه مورد علاقه این نویسنده برای هوادارانش باشد: موضوع‌هایی مثل بروکلین و نیویورک، قهرمان کولی‌وار و نوچه‌های مرموزشان، خواست‌های معنا دار برای رسیدن به حقیقت و طرح‌های پیچیده که آنقدر واقع‌گرا هستند که مخاطب را از یک تماشاچی دست دوم به یک همراه عمل‌گرای شخصیت‌ها در کنار خود نگاه دارد.

اما واقعیت این است که داستان از همه عناصر از جمله تقسیم‌بندی به 4 بخش مجزا، حضور 3 راوی متفاوت و پشت سر گذاشتن 40 سال، تمرکز بر روابط بین یک دانشجوی شعر پرشور دانشگاه کلمبیا، یک استاد اسرارآمیز و دوست پروفسور که رابطه‌اش را با دوستی ساده‌ای با قهرمان داستان شروع می‌کند، اما این رابطه در انتها به خطر و قتل می‌انجامد، استفاده کرده است.

این که آیا این موضوع‌ها هنوز هم می‌تواند برای طرفداران آستر هیجان‌انگیز باشد یا خیر، کم اهمیت‌تر از این است. سبک داستان‌سرایی او در این اثر نیز حتی از آخرین رمان‌های او قوی‌تر است و این که شخصیت‌های او هنوز غیرقابل پیش‌بینی و پر از احساس زندگی هستند و این که از زمانی که شروع به خواندن این اثر استادانه می‌کنیم دیگر نمی‌خواهیم این عمل را متوقف کنیم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها