در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رضا عطاران خود نماد مرد هفت رنگی در سینمای ایران است که در غالب نقشهای متعدد و رنگارنگی بازی کرده است و به خوبی از پس شخصیتهای چندگانه و مزورانه برمیآید. اگرچه هوشنگ توانا یا همان دکتر سامان در آقای هفت رنگ نیز شباهت زیادی با نقشهای قبلی این بازیگر دارد و یکنواختی و تکرار را در آن میتوان دید، خونسردی و زیرکی رندگونه و آویزان بودن به همراه و اکشنهای بامزهای که در بازی عطاران وجود دارد، به قول یکی از منتقدان باعث شده او نوعی ولنگاری دراماتیک را در عرصه بازیگری تجربه کند و همین شیوه نیز باعث شده است که او به بازیگری دوست داشتنی و بانمک برای مخاطبان تبدیل شود.
آقای هفت رنگ، با تیتراژ روی صفحه روزنامه آغاز میشود تا هم با فضای نمادین سیاسی داستان هماهنگ باشد و هم حادثهای بودن (نه به معنی اکشن بودن، بلکه به معنی اتفاقاتی که در صفحه حوادث روزنامهها رخ میدهد) بازنمایی شود. فیلم قصه جدیدی ندارد، جز اینکه سوژه زن دوم و صیغهای را که موتیف وار در سینمای ایران در حال تکرار است بازگو میکند؛ با این تفاوت که از این تمهیدات برای نقد ریاکاری و عدم صداقتی بهره میگیرد که در بخشی از افراد جامعه ما وجود دارد. این اشارات البته آنقدر مستقیم و گل درشت است که کارگردان برای رفع اتهام از خویش، در همان ابتدای فیلم این نکته را به مخاطبان یادآوری میکند که تشابهات اسمی و رسمی در این داستان هیچ ارتباطی با نمونههای بیرونی و واقعی آن ندارد. به هرحال، برای عبور از خط قرمزها و ممیزیها یا باید داستان را در ساختاری طنز روایت کرد یا با انتشار بیانیه برای مخاطبان در تیتراژ فیلم، مصونیت آن را تضمین کرد. این مساله بویژه با نسبتی که ممکن است مخاطبان میان حوادث و فضای سیاسی روز با داستان آقای هفت رنگ برقرار کنند، پر رنگتر میشود. با این حال، آنکه مصداق این هفت رنگی و ریاکاری است، اکبر کامران است که نقش او را حسن پورشیرازی ایفا میکند که بیشباهت به نقش شوکت در سریال نرگس نیست. یعنی یک بازاری ثروتمند و مرفه که از طبقه پایین و جنوب شهر به این جایگاه دست یافته و در ظاهر نزد افکار عمومی آدم خوشنام و خیری است، در باطن انسان دیگری است که تنها به منافعش فکر میکند و خلاف تصور همسرش، شوهر وفاداری نیست. هرچند در پایان فیلم، وقتی مخاطب متوجه میشود صبا از ماجرا خبر داشته متعجب میشود که پس چرا او همیشه از وفاداری شوهرش صحبت میکند؟ ضمن اینکه فیروزه از کجا متوجه شده صبا همسر اکبر است و اصلا چرا سر از آرایشگاه فیروزه درآورده است؟ ساختار دراماتیک فیلم بشدت سطحی و غیرمنطقی است و قصه بین فانتزی و جدی بلاتکلیف است. در ابتدای قصه، برای اینکه کارگردان بتواند نسبت میان اکبر و هوشنگ را منطقی جلوه دهد و تعلیق قصه را کلید بزند، هوشنگ را بهعنوان جیببری در بانک نشان میدهد که پول یکی از مشتریان بانک را میدزدد و برای اینکه گیر نیفتد، آن را در کت اکبر کامران جاسازی میکند اما در ادامه معلوم نمیشود که هوشنگ از کجا منزل زن دوم اکبر را پیدا کرده و اساسا ماجرای دزدی به فراموشی سپرده میشود. در نهایت، دروغ گفتن به عنوان یک ضد ارزش اخلاقی و نابهنجاری به جای دزدی مورد نکوهش و نفی قرار میگیرد؛ به طوری که در پایان تصویر قهرمان گونهای از هوشنگ به تصویر کشیده میشود. جالب است که او روز آخر تبلیغات برای انتخاب شورای محل، نامزد میشود اما بعد از پایان سخنرانی و انتخاب او از طرف مردم، پوستر تبلیغاتی او را میبینیم که معلوم نیست در چه فاصله زمانی تهیه شده است! کارگردان خواسته در سطحی پایینتر یعنی انتخابات شورای محل به آسیب شناسی فرهنگ سیاسی در جامعه ما بپردازد و با زبان طنز برخی از تلخیهای این پدیده روز را مورد نقد قرار دهد و با بهرهگیری از ظرفیت روانی این مسائل بر لذت شوخی با آنها بیفزاید. شاید شرایط اجتماعی زمان پخش فیلم، به برجستهتر شدن سوژه آن کمک کند اما روایت سطحی و کلیشهای آنکه از پیش نگاه اغراق شدهای به سوژه دارد، از تاثیرگذاری آن میکاهد شاه حسینی در روایت انتقادی خود از مناسبات سیاسی، به همان عناصر و گفتههایی تکیه میکند که در میان عامه مردم و در تاکسیها و مهمانیها رواج دارد. ظاهرسازی برای جلب آرای مردم، دروغگویی و فریبکاری، شعار و وعده و وعید دادن و عمل نکردن به آن و مسائل آشنای دیگر از جمله مفاهیم سیاسی اخلاقی است که وجوه دراماتیک پیدا میکند و با نمای نزدیک به زبان طنز روایت میشوند.
آنچه در آقای هفت رنگ بیش از هر چیز شگفتانگیز است، سادهانگاری در طرح موضوع است؛ هم از سوی شخصیتهای قصه و هم از طرف مردمی که مثلا قرار است در انتخابات شورای محل شرکت کنند. این ساده انگاری در مورد شخصیتهای داستان بویژه در ارتباط با زنان پررنگتر است؛ به این معنی که آنها موجودات کم هوش و سادهای تصویر میشوند که از یک سو فریب مردان را میخورند و از سوی دیگر از ترفندهای زنانه برای جلب مردان استفاده میکنند. شگفتانگیزتر از این، حضور نیکی کریمی در نقشها و فیلمهایی است که نسبت به کارنامه او چه در بازیگری و چه در کارگردانی، یک عقبنشینی جدی به حساب میآید. اخیرا او با حضور در دو فیلم دو خواهر و آقای هفت رنگ، آن هم در قالب نقشهای حاشیهای و سطحی که حتی تناسب دراماتیک و روانشناختی نیز میان شخصیت خودش و کاراکتری که بازی میکند وجود ندارد، بتدریج سابقه نسبتا درخشان خود را مخدوش میکند. میان کریمی سارا و بوی پیراهن یوسف با کریمی دو خواهر و آقای هفت رنگ، تفاوت زمین تا آسمان است و ادامه این روند به افت جایگاه در سینمای ایران منجر خواهد شد. شاید حضور او در کنار رضا عطاران و حسن پورشیرازی به فروش بیشتر فیلم کمک کند اما برای خود او وجههای به حساب نمیآید.
سید رضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: