نقش‌های‌ماندگار

شخصیت‌های به یاد ماندنی فیلم‌ها، همچون انسان‌های واقعی، زنده‌اند و از آن بالاتر، نامیرا و ابدی. نقش‌های ماندگاری که در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های مخاطبان نقش ایفا می‌کنند و این‌گونه به خیل تجربیات زیستی انسان می‌پیوندند.
کد خبر: ۲۹۱۱۸۱

«سفتون» در «بازداشتگاه شماره 17»1

در مظان اتهام است اما بی‌گناه. یا به عبارت دیگر بدنام است اما بد نیست. درست مثل خیلی دیگر از شخصیت‌های ماندگار سینمایی که در ابتدا ذهنیتی منفی ازشان داریم و رفته رفته به نادرستی قضاوت زودهنگام‌مان پی‌می‌بریم. این شخصیت‌ها عموما نه فقط بتدریج در خصوص بی‌گناهی‌شان از ذهن ما رفع ابهام می‌کنند، بلکه دچار نوعی تغییر و تحول درونی هم می‌شوند تا اگر هم واقعا رذیله‌ای شخصیتی در وجودشان هست از بین برود و ما ذره‌ای در خوب بودنشان تردید نکنیم. شخصیت «سفتون» از این بابت شاید بیش از همه شبیه به شخصیت «هری مورگان» در فیلم «داشتن و نداشتن» باشد. سفتون هم درست مثل هری آدم بی‌تفاوت و بی‌خیال و گریزان از دردسری است که مبارز می‌شود و نقش حیاتی و مهمی را هم در مبارزه ایفا می‌کند. منتها تفاوت سفتون با هری در این است که اگر عامل برانگیزاننده هری برای ورود به مبارزه، بیشتر «عشق» بود، عامل برانگیزاننده سفتون، بیش از هر چیز «عدالت» است.

سفتون ابتدا کاری به کار مبارزه نداشت و سرش به کار خودش گرم بود. حتی آنقدر هم روحیه نوع‌دوستی نداشت که دلش برای هموطنانش در بازداشتگاه اسرای آمریکایی بسوزد و در مقابل چشمان زل‌زده و حسرت‌بارشان تنها تنها تخم‌مرغ نیمرو نوش جان نکند. معتقد بود همان جا در بازداشتگاه جایش خوب است و می‌گفت خیال ندارد مثل بقیه جان خودش را به خطر بیندازد و کارهای مثلا بزرگ بکند. خلاصه‌اش این‌که سفتون انگار نه از آلمانی‌های غریبه متنفر بود و نه به آمریکایی‌های هموطنش علاقه‌مند. خنثای خنثا بود و به تمام معنا «خودخواه.» اما نه، او فقط اینطور «نشان» می‌داد و واقعا این‌گونه نبود. از این گذشته اگر هم بود، قرار نبود همین طور باقی بماند. سرنوشت برای سفتون طوری رقم خورده بود که او هم خودش تغییر کند و هم نظر دیگران نسبت به او عوض شود؛ اما این تغییر بی‌بها و هزینه نبود. بهایش نوش جان کردن یک دست کتک مفصل از جانب هم‌بازداشتگاهی‌ها بود آن هم به جرم گناه نکرده. گناهی که اول از همه، «پرایس» آلمانی‌تبار، یعنی گناهکار اصلی، او را بدان متهم کرده بود. هم او که در آن شب کذایی، از همه محکم‌تر سفتون را می‌زد و تنها کسی هم بود که از این دعوا و تفرقه پیش آمده سود می‌برد. سفتون هرچه بود جاسوس نبود و اگر تا به حال با بی‌خیالی و بی‌تفاوتی وقتش را می‌گذراند حالا دیگر نمی‌توانست بی‌تفاوت باشد. او حالا دیگر با گوشت و پوست، ظلم نازی‌ها را چشیده بود و باید حق خود و هموطنانش را از آنها می‌گرفت. و این یعنی همان روحیه مبارزه‌ای که سفتون تا پیش از آن نداشت و نمی‌خواست هم داشته باشد. سفتون وارد مبارزه شد و بزرگترین کار ممکن را هم انجام داد تا دین خود را به وطن ادا کرده باشد. البته ما چه می‌دانیم شاید هم به قول «انیمال»، دلقک بازداشتگاه، هدفش از انجام این کار فقط دزدیدن سیم‌چین‌های بازداشتی‌ها بوده است!

پانوشت:

1. محصول 1953 آمریکا، کارگردان: بیلی وایلدر، بازیگران: ویلیام هولدن، اوتو پرمینجر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها