جوانی روی پرده سینما

این بار برای دیدن جوان‌هایی مثل خودتان به سینما بروید. دیدن آنها روی پرده سینما به شما فرصت می‌‌دهد. فرصت این که بدانید دیگران در طول جوانی‌شان چه کردند که دیگران به دنبالش هستند. فرصت این‌که جوانانی که شاید ما هیچ‌گاه از نزدیک نمی‌شناسیم‌شان، اما ناگهان این قدر نزدیک روی پرده سینما می‌بینیمشان. جوان‌های این فیلم‌ها هم پولدارند و هم فقیر. هم ناراحت هستند و هم خوشحال. هم موفق هستند و هم شکست خورده.
کد خبر: ۲۹۰۲۱۱

دیدن مجموعه‌ای از ستاره‌های سینمای ایران در شکل‌های مختلف به همراه دیدن مجموعه‌ای از تفکرات سینماگران ایران در مجموعه‌فیلم‌های فرهنگی که از هفته پیش اکران خود را آغاز کردند، بعلاوه همزیستی مسالمت‌آمیز کمدی‌های بفروش در کنار فیلم‌های فرهنگی جزو خصوصیات این دوره اکران و حداقل این چند هفته‌ای است که در پیش دارید. شما هم می‌توانید منتظر فیلمی ‌از مسعود کیمیایی باشید، هم می‌توانید جواد رضویان را بر پرده ببینید و بخندید و تعجب کنید که چطور نیکی کریمی ‌می‌تواند از بهترین و جدی‌ترین نقش‌ها تا عادی‌ترین کمدی‌ها را بازی کند. همین الان فیلم‌های «آقای هفت رنگ» به کارگردانی «شهرام شاه‌حسینی»، «استشهادی برای خدا» علیرضا امینی و «حیران» شالیزه عارف‌پور در کنار فیلم‌هایی همچون «کتاب قانون» مازیار میری و «بی‌پولی» حمید نعمت‌الله و چندین فیلم دیگر بر روی پرده نقره‌ای سینما خودنمایی می‌کنند. این بار براساس بازیگران برایتان داستان را تعریف می‌کنیم. تکلیف ما و گلزار که روشن است.

یک فرصت برای اشتباه نکردن

فیلم «کتاب قانون» فیلم خوبی است. فیلمی ‌که آینه‌ای است برای ما که جوان‌تریم تا بعدتر اشتباه نکنیم. این فیلم تلنگری است بر ما و فکرمان. فیلمی‌ درباره گفتگوی ادیان. فیلمی‌ درباره نگاه دوباره به دین. فیلمی ‌درباره انسان‌ها و تصوراتشان. فیلمی ‌که برای پرویز پرستویی ساخته شده است و او نیز بخوبی از پس این مهم برآمده است. می‌خندد، گریه می‌کند، عصبانی می‌شود، می‌خواهد گردن دختر زیبای روبه‌رویش را بشکند. عاشق می‌شود و گریه می‌کند. بدجنس می‌شود و زنی را که بسیار دوست دارد درمانده می‌کند. شعرهای مشهور را کج و کوله می‌کند. مستاصل می‌شود. به بدترین مناطق جنگی می‌رود و باز هم می‌گرید. در نقش چندین نفر بازی می‌کند؛ از راننده تاکسی تا قصاب، بقال و میوه‌فروش. یک تجربه خوب که در عین این‌که می‌خندید، گاه با چشم اشکبار‌به پرده می‌نگرید. فیلم با تکیه بر توانایی «محمد رحمانیان»، نمایشنامه‌نویس معروف به 3 بخش و زمان تقسیم می‌شود، اما نه می‌توان در تقسیم‌بندی‌ها «کتاب قانون» را یک فیلم دینی خشک دانست و نه می‌توان بر کمدی بودن آن نظر داد. یک یادآوری مهم برای رفتارهای درست و غلط ما؛ آینه‌ای که جلومان گرفته می‌شود. این بار هم مانند فیلم روز واقعه که با پخش صحنه‌ای از این ساخته «بهرام بیضایی» به آن ادای دین هم شده است قرار است یک مسیحی مسلمان شود. در این جابه‌جایی دختری مسیحی که زبان فارسی می‌خواند و می‌خواسته مترجم سازمان ملل باشد، ناگزیر می‌شود به بیروت برگردد و کافه خانوادگی خود را اداره کند. همین عشق به زبان فارسی و خواجه حافظ شیرازی او را به ایران علاقه‌مند می‌کند. اما بعدتر هدفی بزرگ‌تر و دنیایی زیباتر پیدا می‌کند و مسلمان می‌شود. ازدواج می‌کند و ناگهان تفاوت دو نگاه به دین آغاز می‌شود. تفاوت تفاخر ما مسلمان‌های چند نسل مسلمان با این تازه‌مسلمان‌شده را به ما نشان می‌دهد و کاملا در برابر ما قرار می‌دهد و اینجاست که نقش «پرویز پرستویی» و توانایی‌اش در بازیگری برای ما روشن می‌شود و او یکی از بهترین نقش‌های زندگی‌اش را بازی می‌کنم؛ نقشی که همه ما هر روزه در زندگی‌مان بازی می‌کند. او می‌شود همان انسانی که ما هستیم. رفتارهای او برای همه ما آشناست. شاید خودمان هم همین رفتار را نشان دهیم. در این موقعیت در همین اتفاق و در همین روند. فیلم یک نکته دیگر هم بیان می‌کند؛ همان نکته‌ای که پرویز پرستویی یادش رفت: «از هرکسی هرچه آموختی، بپذیر.»

جوانی جوانان، افراط و تفریط

جمعی از بازیگران سینمای ایران، همان‌هایی که خیلی کم ممکن است در کنار هم قرار گیرند از رضا کیانیان و رویا نونهالی و آتیلا پسیانی و میکائیل شهرستانی و از نسل جوان‌تر طناز طباطبایی و پگاه آهنگرانی در کنار هم قرار گرفته‌اند تا ما را در برابر خودمان قرار دهند. فیلم به تلخی به موضوع جوانان پرداخته است. دختری که بیهوش از مصرف مواد مخدر توی دستشویی افتاده است. دوستش به سراغ او می‌آید و او را به هوش می‌آورد، اما تفاوت این دو دوست در یک گفتگوی کوتاه مشخص می‌شود. یکی تنهاست و یکی از فشارهای مادرش و حجم مراقبتش و نظارتش فرار می‌کند. دو دختر که یکی رها شده و دیگری در میان این همه نگاه زندانی شده است. یکی افراط و یکی تفریط. برای من و شما این نکته‌ای است که هر کدام به نوعی با آن روبه‌رو هستیم. خودمان هستیم یا دوستمان؟ این فیلم دیدن دوباره خودمان است یا دوستمان بر روی پرده. طناز طباطبایی برای نقش این دختر جوان معتاد نامزد دریافت سیمرغ شد. این اولین بار بود که یک نقش منفی زن مورد توجه هیات داوران جشنواره فجر قرار گرفت. یک قتل اتفاق می‌افتد. در مجتمعی که جمعی از خانواده‌های طبقه متوسط در آن زندگی می‌کنند. دکتری با کتاب در دست وارد خانه‌ای می‌شود. دعوا و قتل. این همه سر و صدای مردمانی که هر کدام درگیر زندگی و مشکلات خود هستند را ناگزیر نمی‌کند تا بتوانند و بخواهند بیرون بیایند و از ماجرا باخبر شوند. آنها هر کدام درگیر جوانی و طلاق خود هستند. آنها نمی‌خواهند در زندگی دیگری دخالت کنند. آنان به نظرشان دنیای کوچک و پیله‌ای که درونش قرار دارند به اندازه کافی مساله دارد و دیگر نیازی به آمدن مشکل جدید نیست. «رضا کیانیان» و «رویا نونهالی» در کنار هم کار می‌کنند و می‌خواهند زندگی کنند، اما حسادت «آتیلا پسیانی» مانع است. چه اتفاقی می‌افتد؟ چه کسی از این جمع 3 نفره می‌رود؟ یک مثلث عشقی همیشه وجود دارد و این نحوه پردازش موضوع است که ما را کنجکاو به دانستن داستان می‌کند. لحظه آخر فیلم ما بیش از هر لحظه‌ای افسوس می‌خوریم که چرا این اتفاق افتاد.

حیران، جوانی ناشناخته

باران کوثری و مهرداد صدیقیان نقش یک دختر و پسر جوان روستایی، افغانی و عاشق را بازی می‌کنند. باران کوثری عاشق است و بر سر این خواسته و انتخاب خود می‌ماند و ازدواج می‌کنند و بچه‌دار می‌شوند. قرار است همسر افغانی‌اش به کشورش برگردد و این دوراهی است که بر سر زندگی آنان قرار می‌گیرد. همان‌گونه که هر کسی با عشق روبه‌رو می‌شود، در مسیر خود با چالش مواجه می‌شود. این چالش می‌تواند مالی باشد یا عاطفی، می‌تواند عشق را از بین ببرد یا بیشتر کند اما برای هر زندگی شکل خاص خود را پیدا می‌کند. تا به حال بچه دار شدن به این شکل دوست داشتنی و غیردوست داشتنی در کنار هم قرار نگرفته بود. بسیاری معتقدند که این نگاه به فرزند و محدودیت فکری و ذهنی زن و مرد، کمتر در فیلم‌های ما در این چند سال مورد توجه قرار گرفته است. همه فیلم‌های این چند سال در آپارتمان می‌گذرد و مسایل شهری را بیان می‌کند. حد آخر مشکلات تفاهم است یا عدم تفاهم.

بی‌پولی، مشکل هر روز جوانی

خدایی‌اش، چند بار تا حالا دست کرده‌اید توی جیبتان و چندان پولی نداشتید؟ چند بار تا حالا در یک موقعیت سخت برای پز دادن و پولدار نشان دادن خودتان گیر کردید؟ چند بار تا حالا با قرض گرفتن از دوستانتان روز را سپری کردید؟ چند بار تا حالا شده که برای قرض گرفتن مجبور شدید خود را کوچک کنید؟ چند بارشده است فکر کنید که پس خدا چرا مرا نمی‌بیند و یک دفعه همه چیز برایتان روشن شده است؟ چند بار درگیر یکی از این حالت‌ها شده‌اید؟ این بار می‌توانید ‌تماشاگر این ماجرا باشید، اما نه برای خودتان برای زوجی دیگر. زوجی که شاید هیچ‌وقت باور نکنید که می‌توانند درگیر این ماجرا شوند. بازی‌های «لیلا حاتمی» و «بهرام رادان» آن چنان متفاوت از دیگر نقش‌های آنهاست که باور می‌کنید این یک بازی نیست و واقعی است. البته فراموش نکنید این امر همیشه نسبی است یعنی همین قدر که این ماجرا از نظر شما باورپذیر است از نظر دوستتان غیر واقعی است. یک مدل لباس از شغل خود اخراج می‌شود. او با توجه به موقعیت مالی خود خرج‌های زیادی در زندگی دارد؛ ماشین گرانقیمت و لباس و خانه‌گران. او که اصلا دوست ندارد به گذشته و خانه و جایگاه کمتر معمولی قبل خود برگردد، او که مصداق بارز جیب خالی و پزعالی است، نگاه ما را نسبت به زندگی دیگران واقع‌بینانه‌تر می‌کند. شده است که همه ما در زندگی روزانه‌مان حسرت جایگاه دیگران را بخوریم یا حسرت امکانات دیگری را اما زمان که می‌گذرد، می‌بینیم باید به شکل دیگری به زندگی خودمان و آنها نگاه کنیم.

کارگردان فیلم حمید نعمت‌الله، گفته است که می‌خواسته درباره تکبر و کسانی که با نخوت روی زمین راه می‌روند فیلم بسازد. ما در این فیلم با مسایل یک خانواده از جنسی نامتعارف روبه‌رو می‌شویم. کسانی که برایشان راحت‌تر است که قرض بگیرند تا کار کنند.

کسانی که برایشان راحت‌تر است از جایگاه پوشالی‌شان به دنیا نگاه کنند تا این که به زمین بیایند و ناگزیر شوند تلاش کنند. اما در نهایت، وقتی دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، انتخاب می‌کنند و بهترین‌ها برایشان رخ می‌دهد. دیدن لیلا حاتمی ‌در این فیلم توانایی‌های او را در بازیگری نشان می‌دهد. اما در زندگی خودمان شبیه او را بسیار می‌بینیم. او دختری است با خواسته‌هایی که اینک می‌بیند برباد رفته است. او به دارو پناه می‌برد، اما از آن فرار می‌کند. در کنکور قبول می‌شود و وقتی با رفتار همسرش روبه‌رو می‌شود، دلش می‌شکند. او نمی‌داند که روزهای سخت‌تری در پیش دارند، روزهایی که تنها داشته‌شان یک تن ماهی است که می‌ترکد یا این که چشمشان به 5 هزار تومانی خانمی ‌است که بر زمین افتاده‌ و این اوست که در کمال صداقت همسرش را به دیدن فرشته‌ها و فراموش نکردن خدا دعوت می‌کند. حالا چقدر دوست دارید که زندگی این زن و مرد را دنبال کنید؟

آینه پیری

فیلم دیگر این روزها «استشهادی برای خدا» ساخته علیرضا امینی است. فیلمی‌که «جمشید‌هاشم‌پور» یکی از بهترین بازی‌های خود را در آن به یادگار گذاشته است. البته این فیلم را که می‌بینید تجربه‌ای می‌شود برای جوانی و پیری‌تان. این که کاری نکنید که بعدا پشیمان شوید و آواره و سرگردان کوه و دشت. فتحی، راهبان قدیمی‌ قطار در روزهای پایانی زندگی‌اش، برای جبران اتفاقات گذشته به روستای زادگاه خود بازمی‌گردد. او درصدد استشهادی برای خداست تا آسوده بمیرد. ما هم همراه او می‌شویم به همراه یک دختر از خانه بهداشت و شوهر مردی که همسرش در حال زایمانی سخت است. برف، سرما و یخبندان است که ما را احاطه کرده. همسر آن مرد به خوبی نگرانی‌اش را بیان کرده و بازیگرش «محسن تنابنده» یک سیمرغ دریافت کرده است. اما این که ما چقدر می‌توانیم این فیلم و ماجرایش را دنبال کنیم همان نکته‌ای است که به احساس نزدیکی با فیلم برمی‌گردد. قطعا با دیدن فیلم مشکلات و سختی کار توی صورتمان می‌ریزد و این تنها بخشی است که ما را به جوانی‌مان امیدوار می‌کند.

هیلدا احمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها