در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
فاطمه شاگرد کلاس دوم بود که همیشه مامانش میاومد دنبالش. اون روز هم مامان جلوی مدرسه منتظرش بود. دخترک دستش رو توی دست مامان گذاشت و از دوستاش خداحافظی کرد و به طرف خونه راه افتادند. توی راه فاطمه به مامانش گفت که خانم معلم گفته باید برای فردا یه جمله خوب و آموزنده با کمک بزرگتراتون و با خط خودتون بنویسین روی یه کاغذ و بیارید مدرسه و برای بچههای کلاس بخونین.
مامانش بهش قول داد که وقتی رسیدن خونه کمکش کنه تا بتونه یه جمله خیلی خوب پیدا کنه.
به خونه که رسیدن، فاطمه کوچولو اول لباسای مدرسهاش رو عوض کرد، بعد دستاشو با صابون شست و غذاشو هم خورد. اونوقت از مامانش خواست که زود زود کمک کنه تا جمله خوب رو بنویسه. مامان چند تا کتاب رو نگاه کرد و به فاطمه گفت که یه جمله مناسب پیدا کرده. دخترک هم فوری کاغذ و قلم رو برداشت و شروع به نوشتن کرد. مامان میگفت و فاطمه مینوشت.
«راستگو در مسیر نجات و بزرگواری و دروغگو بر لب پرت گاه سوقوت و خاری قرار گرفته است.» مامان دستخط بامزه دخترش رو نگاه کرد و خندید و گفت: «عزیزدلم این جمله زیبا از حضرت علی(ع) است. خیلی خوشگل نوشتی، اما یکی دو تا غلط دیکتهای داری که با هم درستش میکنیم، باشه گلم؟»
فاطمه گفت: «باشه مامان جون! اما حالا بگو من چه جوری فردا جلوی بچهها اینو بخونم، خجالت میکشم»!
خجالت نداره عزیزم، الان چند بار همینجا تمرین کن و بلندبلند بخون. فکر کن توی کلاس هستی.فاطمه کاغذشو دستش گرفت و شروع کرد با صدای بلند خواندن.«راستگو در مسیر نجات و بزرگواری و دروغگو بر لبه پرتگاه سقوط قرار گرفته است. حضرت علی(ع)» چندبار تکرار کرد تا برای فردا آماده باشه.
روز بعد، توی کلاس همه بچهها جملههای خوبی رو خوندن، اما خانم معلم از جمله فاطمه خیلی خوشش اومد و قرار شد روی یک کاغذ بزرگ نوشته بشه و بزنن به دیوار کلاس.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: