گفتگو با کلایو اوئن ، بازیگر فیلم «بچه‌ها برگشته‌اند»

از بازیگران کوچولو ، کارهای بزرگ یاد گرفتم

کلایو اوئن ، بازیگر انگلیسی‌تبار سینما، فعالیت بازیگری را از سال 1987 با حضور در یک مجموعه تلویزیونی شروع کرد. در سال 1991 اولین فیلم سینمایی خود «چشم‌هایم را ببند» را بازی کرد و خیلی زود به یکی از چهره‌های مطرح سینمای کشور خود تبدیل شد.
کد خبر: ۲۹۰۰۱۹

«پارک گوسفورد» رابرت آلتمن، او را به عنوان یک بازیگر خوب فیلم‌های غیرمتعارف معرفی کرد. «شاه آرتور»، «نزدیک‌تر» و «سین‌سیتی» از دیگر کارهای مهم او هستند. «بچه‌های انسان» او 2 سال پیش در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد.

تازه‌ترین کار او «بین‌المللی» هم مدتی قبل از تلویزیون ایران پخش شد. «مرد درون» از جمله کارهای غیرمتعارف اما پرفروش وی است که همین روزها صاحب قسمت دوم هم می‌شود. «بچه‌ها برگشته‌اند» ، کمدی درام جدید او را اسکات هیکز کارگردانی کرده است. قصه فیلم درباره یک ورزشی‌‌نویس است که در مقام پدر با مشکلات زیادی در ارتباط با 2 فرزند کوچک خود روبه‌رو می‌شود و شرایط ویژه‌ای را تجربه می‌کند.

او در گفتگوی جدید اینترنتی خود درباره این فیلم و 2 همبازی کوچک خود صحبت می‌کند. این اولین بار است که اوئن در یک کمدی درام ایفای نقش می‌کند و همبازی‌هایش دو بچه هستند. اوئن یکی از گزینه‌های اصلی ایفای نقش جیمزباند جدید سینما نیز بود؛ ولی این نقش به دانیل کریگ رسید.

او می‌گوید: من به درد این جور آرتیست‌بازی‌ها نمی‌خورم و دوست ندارم اسلحه دستم بگیرم و قتل‌عام انسانی به راه بیندازم.

چه چیزی شما را به سمت فیلم بچه‌ها برگشته‌اند کشاند؟

هر بار که می‌خواهم در فیلمی بازی کنم همین اتفاق می‌افتد. برای بازی در هر فیلمی دلیلی موجه وجود دارد. این بار هم مثل دفعات قبل احساس می‌کردم با فیلمنامه‌ای واقعا خوب سر و کار دارم. دومین عامل برای قبول بازی در این فیلم، وجود اسکات هیکز بود. فیلمنامه فیلم مرا بشدت جذب خود کرده و تحت تاثیر قرار داده بود. وقتی برای اولین بار فیلمنامه را برای مطالعه گرفتم، خیلی سریع آن را تمام کردم. می‌دانید، این فیلمنامه خیلی زیبا نوشته شده بود. احساس می‌کردم این فیلمنامه اکتشافی صادقانه و صمیمی از دیدگاه یک آدم خاص بود. به خودم گفتم تماشاگران فیلم حتما تحت تاثیر آن قرار خواهند گرفت. در عین حال، مطمئن بودم اسکات بهترین و مناسب‌ترین گزینه برای کارگردانی این فیلم است. او کارگردانی حساس و باهوش است و خیلی خوب می‌داند هر فیلم خود را چگونه بسازد.

وقتی در حال بازی در فیلمی هستید که بچه‌ها نقش حیاتی و مهمی در قصه دارند، برای شما چقدر اهمیت دارد که به عنوان یک بازیگر ارتباط نزدیک‌تری با آنها برقرار کنید؟

برای من این مساله اهمیت خیلی زیادی دارد. می‌توان گفت این ارتباط همه چیز است. در اولین صحبت‌هایی که با اسکات پیش از شروع فیلمبرداری داشتم، به او گفتم تو یک بازیگر کوچولوی عالی پیدا کرده‌ای و این اولین گام برای تولید یک فیلم بزرگ است. این مساله حکم یک نکته حیاتی را داشت. در قسمت‌های زیادی از فیلم من و این بازیگر کوچولو با یکدیگر بازی داریم. به همین دلیل مجبور بودم او را باور کنم و در طول فیلمبرداری رابطه‌ای صمیمی و قوی با وی برقرار کنم. برای درک بهتر او قبل از شروع تولید فیلم، دوستی ما شروع شد. او را به پارک و دیگر مناطق تفریحی بچه‌ها می‌بردم و ساعت‌های خیلی زیادی را دور از پدر و مادرش با من سر می‌کرد. نیازی نبود اعضای گروه سازنده فیلم با ما باشند یا آنها هم رابطه‌ای شبیه ارتباط او با من پیدا کنند. این مساله کمک خیلی زیادی کرد تا ما در طول فیلمبرداری کاملا با یکدیگر راحت باشیم و اتفاقات خوبی در زمان فیلمبرداری بیفتد. در تمام صحنه‌هایی که ما 2 نفر با هم بازی داریم، نوعی صمیمیت ویژه و گرم وجود دارد که تماشاگران فیلم خیلی زود و راحت آن را متوجه خواهند شد. نکته اصلی و مهم این است که او به من اعتماد کرد. برای کارگردان و دیگر عوامل صحنه خیلی جالب بود که از او این جمله را می‌شنیدند: «من با کلایو راحت هستم.»

پس از آشنایی و دوستی‌تان، آیا سرصحنه فیلمبرداری مقاومتی از سوی او وجود داشت یا این که با شما و بقیه کاملا راحت بود و نقش خود را بدرستی ایفا می‌کرد؟

نه، مشکلی وجود نداشت. او بچه باهوش و خوش‌فکری است و احساس می‌کنم کاری که قبل از شروع فیلمبرداری انجام دادم، کمک خیلی زیادی به بهبود وضعیت کرد. نمی‌خواستم سر صحنه فقط به عنوان یک بازیگر وارد شوم و دیالوگ‌هایم را بگویم و بروم. برای فیلمبرداری صحنه‌هایی که او حضور داشت، واقعا وقت گذاشتیم. واقعیت این است که کار کردن با بچه‌ها همیشه وقت و زمان می‌برد. اصلی‌ترین نکته این است که آنها به شما اعتماد کنند. اگر این اتفاق بیفتد، بقیه مسائل قابل حل است. پس از جلب اعتماد بچه‌ها، انجام کارها خیلی راحت می‌شود. این بچه خیلی باهوش بود و به همین دلیل ما مجبور نبودیم هر روز با مشکلی روبه‌رو باشیم.

به واسطه ارتباطی که با قصه پیدا کرده بودم، حال و هوای شخصیتم را خیلی خوب درک میکردم. در عین حال می‌دانستم که نباید یک بازی اغراق‌آمیز ارائه کنم

آنچه در فیلم توجه منتقدان سینمایی را به خود جلب کرده است، نوع رابطه شما با فرزند بزرگ‌ترتان (که نقش او توسط جورج مک کی بازی می‌شود) است. خلق این رابطه خاص در جلوی دوربین چگونه بود؟

جورج یک بازیگر خوب است که کارش را بسیار جدی می‌گیرد. هنگام بازی در صحنه‌هایی که با هم داشتیم، سخت تحت تاثیر او قرار می‌گرفتم. نقش خود را خیلی خوب بازی می‌کرد و رفتارش جلوی دوربین اصلا تصادفی نبود. او دقیقا می‌دانست که دارد چه‌کار می‌کند. با آن که سن زیادی ندارد، ولی بسیار با تجربه و ماهر است. حتی وقتی حرف نمی‌زند هم بازیگر خوبی است. احساس می‌کنم صنعت سینما به بازیگرانی مثل او احتیاج زیادی دارد. در طول فیلمبرداری از او یاد گرفتم کارهایم را طوری انجام دهم که انگار در حال انجام هیچ کار نیستم.

در فیلم لحظه‌های احساسی و دل‌شکن زیادی وجود دارد. به عنوان یک بازیگر، کنار آمدن با این لحظه و ارائه یک بازی خوب و پراحساس چقدر سخت بود؟

این همان نکته‌ای بود که مرا به سمت فیلمنامه کشاند. پیش از شروع فیلمبرداری صحبت‌های زیادی با کارگردان داشتم و در این باره بحث کردیم که صحنه‌ها چگونه باید اجرا شود. حقیقت را بخواهید، به تصویر کشیدن چیزهایی که در فیلمنامه نوشته شده بود، اصلا کار ساده و راحتی نبود. فیلمنامه در توضیح یک صحنه، فقط چند خط نوشته بود؛ ولی در زمان اجرا شما باید متوسل به چیزها و کارهای مختلفی می‌شدید تا بتوانید آن چند خط را درآورید و به یک صحنه زیبا و تاثیرگذار تبدیل کنید. در این خصوص، ارتباط میان بازیگران در جلو و پشت دوربین اهمیت زیادی پیدا می‌کرد. به واسطه این ارتباط خوب بود که توانستم صحنه‌های احساسی فیلم را به شکل درستی جلوی دوربین بازی کنم. در این فیلم بود که فهمیدم بازی در نقش‌های درام و احساسی چقدر سخت است، ولی وقتی نتیجه کار را می‌بینی، خوشحال می‌شوی و دیگر به این نکته فکر نمی‌کنی که چقدر زحمت و سختی کشیدی.

برایمان می‌گویید چگونه خودتان را آماده بازی در این صحنه‌های پراحساس می‌کردید؟

خب همان طور که گفتم کار راحتی نبود. وقتی فیلمنامه را خواندم، این صحنه‌ها را بسیار تکان‌دهنده دیدم. هنگام بازی به خودم گفتم همه‌چیز باید طبیعی باشد. به واسطه ارتباطی که با قصه پیدا کرده بودم، حال و هوای شخصیتم را خیلی خوب درک میکردم. در عین حال می‌دانستم که نباید یک بازی اغراق‌آمیز ارائه کنم. با خودم فکر کردم اگر خیلی راحت جلوی دوربین بروم و ادا درنیاورم، همه‌چیز بخوبی پیش خواهد رفت. قرار نبود زمان بازی در این صحنه‌ها فکر کنم که دارم کار خیلی بزرگی انجام می‌دهم و در صحنه‌هایی پراحساس بازی می‌کنم.

بزرگ‌ترین چالش در این کار چه بود؟

بزرگ‌ترین چالش برای من این بود که چگونه با نیک ارتباط برقرار کنم. یک جورهایی این کار سخت‌ترین کار من در زمان تولید فیلم بود. باید به یک جور زندگی واقعی در این فیلم می‌رسیدیم، به گونه‌ای که همه‌چیز طبیعی به نظر برسد.

رسیدن به این باور نکته بسیار مهمی بود که بدون آن نمی‌توانستم جلوی دوربین ظاهر شوم.

هنگام صحبت با اسکات هیکز، کارگردان فیلم، او چیزهای زیادی درباره مسائل پشت صحنه گفت. شما می‌گویید که چگونه کار را به پیش می‌بردید تا آن حس صداقت موجود در پشت دوربین فیلمبرداری حفظ شود؟

حرف اول و آخر اسکات این بود که ما می‌خواهیم فیلمی صمیمی و صادقانه تولید کنیم. این نکته از همان ابتدای کار خیلی تاثیرگذار و خوب بود. این مساله از نظر احساسی همه ما را درگیر خودش کرد و باعث شد با توان بیشتری برای بهتر شدن کار تلاش کنیم. این کار کمک زیادی کرد تا به کمک اسکات بتوانیم به اکتشافات تازه و جالب‌توجهی برسیم. المان‌های تازه‌ای در این ارتباط پدید آمد که به نفع کلیت کار بود. هربار که کار فیلمبرداری به مشکلی برخورد می‌کرد، همه ما به آن حس اولیه برمی‌گشتیم و می‌گفتیم قرار است کار را با صداقت جلو ببریم. در این میان اسکات نقش مهم و تعیین‌کننده‌ای داشت. او بود که همه عوامل را دور و بر هم جمع و فضایی را خلق می‌کرد که می‌شد براساس آن، کار را براحتی پیش برد. این نکته مرا به شناخت تازه‌ای از بازیگری رساند و کمک کرد بتوانم تلاش کنم بازیگر بهتری باشم.

جلوتر گفتید حضور اسکات یکی از دلایل مهمی بود که شما را جذب بازی در فیلم کرد. کارنامه هنری شما نشان می‌دهد با تعدادی از فیلمسازان ممتاز کار کرده‌اید. 2 تا از بهترین فیلم‌های شما را مایک هردج کارگردانی کرده است. درباره او و تجربه‌های کاری که داشتید بیشتر صحبت می‌کنید؟

مایک یکی از بهترین دوستانم است. فیلم جمع و جور اوcroupier کارنامه هنری مرا تغییر داد. او را یکی از جسورترین فیلمسازان سینمای معاصر می‌دانم. او به شکلی دیوانه‌وار ایده‌های اصلی‌ اورژینال را به کار می‌گیرد و آنها را به شکلی جذاب به تماشاگران ارائه می‌کند. یکی از چیزهای جالب درباره مایک این است که کاملا مستقل عمل می‌کند و هر فیلمی را به گونه‌ای که خودش دوست دارد، می‌سازد. خیلی دوست دارم باز هم با او در فیلم‌های بیشتری کار کنم.

شما با 2 فیلمساز دیگر هم که دیگر با ما نیستند کار کرده‌اید: جان فرانکنهایمر و رابرت آلتمن، درباره آنها هم کمی صحبت می‌کنید؟

افتخار میکنم که فیلم‌های خیلی خوبی را با آنها کار کردم. فرانکنهایمر شخصیتی بزرگ داشت و کارگردانی فوق‌العاده بود. وقتی او مرد، قرار بود که در یک فیلم تازه با هم کار کنیم. خیلی ناراحت شدم که او فوت کرد. نه فقط به خاطر این‌که یک فیلمساز بزرگ بود. او انسانی بزرگ بود. رابرت آلتمن حال و هوایی دیگر داشت. او با بازیگرانش خیلی کلنجار می‌رفت و این باعث می‌شد بازیگران در فیلم‌های او نقش‌های بهتری ارائه کنند. آلتمن فیلمسازی درخشان بود و فیلم‌هایش تفاوت‌های زیادی با ساخته‌های دیگر فیلمسازان داشت.

شما 2 فرزند دختر دارید و قصه فیلم بچه‌ها برگشته‌اند از یک دیدگاه مردانه تعریف می‌شود و کاراکتر شما 2 فرزند پسر دارد. اگر بجای پسر در این فیلم 2 دختر داشتید، وضعیت چگونه می‌شد؟

فکر می‌کنم انرژی موجود در بین دختران و پسران با یکدیگر فرق دارد. این نکته‌ای است که همه والدین به آنها اذعان دارند. اگر قرار بود در قصه فیلم به‌جای 2 پسر، 2 دختر داشته باشم، کلیت ماجرا تغییر می‌کرد و قصه به چیز دیگری تبدیل می‌شد. ولی برای خودم خیلی جالب است که دیدگاه دخترانم را درباره این فیلم بدانم.

کیکاووس زیاری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها