ساده‌انگاری ‌بزه‌دیدگان‌، از دلایل اصلی وقوع جرم

کلا‌هبردار: عقلت را به من بده!

فقط کافی است کمی فکر کنید. این خواسته زیادی نیست؛ کمی فکر کردن برای در امان ماندن از شر دزدان و کلاهبرداران. اختیار با خودتان است. می‌توانید باور کنید مردی قدرت پرواز دارد یا به شما عمر جاویدان می‌دهد. می‌توانید بپذیرید مردی که ناگهان از راه می‌رسد همان فرشته کوچک خوشبختی است که با یک نگاه نه یک دل که صد دل عاشق‌تان شده است. اختیار با خودتان است، اما قبل از تصمیم‌گیری، حرف‌های منیره، زن میانسالی را که اسیر یک سارق حرفه‌ای شد، بخوانید: «از طریق یکی از دوستانم با مردی به نام امیر آشنا شدم که استاد روان‌شناسی بود.
کد خبر: ۲۸۵۹۲۰

 حرف‌های این دکتر درباره روان‌شناسی اعداد بسیار جذاب بود، برای همین از او خواستم برایم کلاس‌های خصوصی برگزار کند و این علم را به من هم یاد بدهد. از کلاس‌های امیر خیلی لذت می‌بردم، برای همین موضوع را با یکی دیگر از دوستانم به نام مونا در میان گذاشتم و او هم چند بار استاد را به خانه‌اش دعوت کرد تا درباره روان‌شناسی اعداد اطلاعات بیشتری به دست آورد اما بعد از چند جلسه فهمیدم حدود 9 میلیون تومان از طلا و جواهراتم ناپدید شده است. مونا هم گفت مقداری از لوازم باارزشش را دزدیده‌اند. از آن به بعد دیگر از امیر خبری نشد و ما فهمیدیم او یک روان‌شناس قلابی است که اموال ما را دزدیده است.»

مردی که این دو زن میانسال و احتمالا زنان دیگری را فریب داده و به خانه‌شان دستبرد زده است، برای اجرای نقشه‌اش فقط یک برگ برنده داشت: زودباوری طعمه‌ها. او می‌گوید: «تا مقطع سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده‌ام، اما با مطالعه کتاب‌های روان‌شناسی اطلاعات زیادی در این باره کسب کردم. برای این که بتوانم اعتماد سوژه‌هایم را جلب کنم، کارهای عجیب و غریب انجام می‌دادم. مثلا در گوشه‌ای از خانه طوری که طرف مقابل تمام بدن مرا نبیند، می‌نشستم و بعد با پنجه بلند می‌شدم و وانمود می‌کردم با نیروی خارق‌العاده‌ای که دارم به پرواز درآمده‌ام. من به آنها می‌گفتم با تمرین و ممارست این مهارت را به دست آورده‌ام و اگر حرف‌های مرا با دقت گوش و از تعالیمم پیروی کنند، آنها نیز این توانایی را به دست خواهند آورد. این طور بود که اعتماد زنان میانسال را جلب می‌کردم و می‌توانستم آزادانه به خانه‌شان رفت و آمد کنم، سپس در فرصتی مناسب، طلا یا پول نقد آنها را می‌دزدیدم.»

افراد در روند رشد و اجتماعی شدن باورهایی به دست می‌آورند، الگوهایی پیدا می‌کنند و اطلاعاتی در ذهنشان ثبت می‌شود که در طول عمر بر پایه آنها تصمیم‌گیری می‌کنند. این که فردی بدون هیچ تحقیقی ادعاهای باطل، خنده‌دار و غیرقابل باور یک غریبه را بپذیرد، نشان می‌دهد در گذشته و در روند رشدش نارسایی‌هایی داشته است

این که چطور یک مرد با تحصیلات مقطع راهنمایی می‌تواند خودش را استاد دانشگاه جا بزند و چنین کلاهبرداری‌هایی انجام بدهد، جای تعجب دارد. گرچه وظیفه پیشگیری از وقوع جرم بر عهده دستگاه قضایی و نیروی انتظامی گذاشته شده، در پاره‌ای موارد از جمله این پرونده، هیچ نهاد و سازمانی نمی‌تواند نقش جلوگیری‌کننده را ایفا کند چون این خود بزه‌دیده‌ها هستند که با ساده‌انگاری، زودباوری و اعتماد بیجا و بی‌اساس‌شان، زمینه وقوع جرم را فراهم می‌کنند. نادر میرزایی روان‌شناس می‌گوید: هر فردی برای زندگی اجتماعی به دانش و مهارت‌هایی نیاز دارد که از بخشی از آن به عنوان تجربه یاد می‌شود. اما این مهارت چگونه به دست می‌آید و شهروندان چطور باید نحوه زندگی در جامعه را یاد بگیرند؟ بخشی از این دانش توسط والدین به فرزندان منتقل می‌شود، بنابراین افرادی که در خانواده‌های تحصیلکرده و با سطح فرهنگی بالا زندگی می‌کنند در برابر چنین آسیب‌هایی مقاوم‌تر هستند. بخش دیگری از این مهارت که اتفاقا عمده و کلیدی است، باید توسط نظام آموزشی به شهروندان ارائه شود. در سیستم آموزشی ما، ملاک و معیار ورقه امتحانی دانش‌آموزان و فراگرفتن فرمول‌ها و به خاطر سپردن تعاریف علمی است و به این بعد که دانش‌آموز باید خود را برای ورود به جامعه آماده کند، کمتر بها داده می‌شود. در چنین شرایطی، وقتی شخص وارد دوره جوانی و بزرگسالی شود، سعی می‌کند با آزمون و خطا زندگی‌اش را پیش ببرد و همین زمان است که احتمالا رفتارهای پرخطر انجام می‌دهد یا در دام تبهکاران گرفتار می‌شود.

جرم‌هایی که بسادگی هر چه تمام‌تر و فقط با غفلت‌های بزرگ بزه‌دیدگان به وقوع می‌پیوندد، به یک یا دو نمونه ختم نمی‌شود. زنی به نام معصومه که پرونده‌اش اکنون در شعبه 39 دادگاه تجدید نظر استان تهران در جریان است، می‌گوید: «من یک ازدواج ناموفق داشتم تا این‌که با رضا آشنا شدم. او به من ابراز علاقه و از من خواستگاری کرد.

قرار بود بزودی با هم ازدواج کنیم اما نامزدم بهانه‌تراشی کرد و مشکلات مالی را پیش کشید تا بتواند عروسی‌مان را عقب بیندازد، بالاخره قرار شد به عقد موقت هم دربیاییم تا هر وقت رضا مشکلاتش را حل کرد، ازدواج دائم کنیم. پس از آن بدون هیچ مشکلی با هم زندگی می‌کردیم تا این‌که یک روز متوجه شدم مبلغ زیادی پول و مقداری طلا که در خانه داشتم گم شده است و از آن به بعد هم دیگر رضا به خانه نیامد.» این زن و 2 دختر دیگر که با همین شیوه در دام خواستگار شیاد گرفتار شده‌اند، درباره این مرد هیچ تحقیقی نکرده بودند. از گذشته او، خانواده‌اش و مسائل کلیدی دیگر هیچ اطلاعی نداشتند و به خاطر همین بی‌توجهی‌ها بازی را باختند و رودست خوردند.

حسن آملی‌ آسیب‌شناس اجتماعی می‌گوید: «تصمیم‌‌گیری افراد بر پایه شناخت و میزان آگاهی‌شان از شرایط است. افراد در روند رشد و اجتماعی شدن باورهایی به دست می‌آورند، الگوهایی پیدا می‌کنند و اطلاعاتی در ذهنشان ثبت می‌شود که در طول عمر بر پایه آنها تصمیم‌گیری می‌کنند. این که فردی بدون هیچ تحقیقی ادعاهای باطل، خنده‌دار و غیرقابل باور یک غریبه را بپذیرد، نشان می‌دهد در گذشته و در روند رشدش نارسایی‌هایی داشته است. اگر چنین خطاهایی از افراد جوان و نوجوان سر بزند تا حدی قابل توجیه است اما این که میانسالان به این شکل فریب بخورند نشان می‌دهد جامعه وظیفه خود را در پرورش و تربیت فرد به خوبی انجام نداده و ضعف‌هایی در این خصوص وجود دارد.

از مهم‌ترین کارهایی که در این رابطه باید انجام شود به روز کردن نظام آموزشی است. پس از آن رسانه‌های همگانی موظف هستند مهارت‌های زندگی را به شهروندان منتقل، خطرات را گوشزد و آسیب‌ها را یادآوری کنند وگرنه با اقدام پلیسی قضایی نمی‌توان این افراد را از خطا دور نگاه داشت.»

حالا باز هم اختیار با خودتان است. گاهی یک تحقیق کوچک، یک پرس و جوی ساده و کمی شک درباره ادعاهای طرف مقابل، مخصوصا اگر غریبه باشد، می‌تواند از بسیاری وقایع ناخوشایند جلوگیری کند.

علیرضا رحیمی نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها