پرسه پیرامون «شب هزار و یکم»

خواهران غریب در جستجوی حقیقت

جنگ تحمیلی بر پهنه خاطرات و مخاطرات چند نسل از نفوس این کشور پهناور جا خوش کرده است. ناشناخته‌های 8 سال مبارزه مردمی هنوز آنچنان به بستر درام‌های تصویری رخنه نکرده است. با این حال کوشش‌های جسته و گریخته‌ای که در زمینه سریال‌‌های مرتبط با جنگ انجام شده، قابل بررسی و تامل است. «شب هزار و یکم» که این روزها مهمان خانه‌‌های مردم است، حضور صنف پزشک را در عرصه دفاع مقدس با اهرم درام رصد کرده است. در مجالی کوتاه با تعدادی از دست‌اندرکاران این سریال هم‌سخن شدیم.
کد خبر: ۲۸۵۰۳۳

فکر می‌کنم، پس هستم...!

پیرامون ما افراد مختلفی به تنفس و حشر و نشر می‌پردازند که گاه به سبب اشتراک و داشتن خصلت‌‌های مشابه با آنها دم خور شده و احساس همدردی می‌کنیم، زهرا در سریال شب هزار و یکم دختر جوانی است که پی کشف حقیقت بخشی از زندگی خود گام می‌بردارد؛ «شیوا بلوریان» بازیگر نقش زهرا در ارتباط با احساس نزدیکی خود با این شخصیت می‌گوید: «به هر حال یکسری خصوصیت‌ها در تمامی آدم‌ها مشترک است مثل خشم، عشق، طغیان، بحران و ... آدم‌ها این‌ها را تجربه می‌کنند. در بعضی از شخصیت‌ها یکسری از این مولفه‌ها پررنگ‌تر می‌شود و در بعضی از آدم‌ها کم‌رنگ‌تر؛ با توجه به تعریفی که از زهرا در متن بود یکسری خصوصیت‌هایی داشت که یک بخشی از آن قطعا با خود من مشترک است و یک بخشی از آن اصلا با من مشترک نیست، به همین دلیل ما آن خصوصیت‌ها را در تمرین‌هایی که با حضور کارگردان داشتیم، سعی کردیم خصوصیت‌های اصلی خود شخصیت زهرا را پیدا و تقویت کنیم و روی آن متمرکز شویم.

بازیگر نقش زهرا شناخت خود از زیر و بم‌های مقوله جنگ و مناسبات آدم‌های درگیر با آن را این‌گونه تشریح می‌کند: «در مرحله نخست آدمی هستم که این ماجرای دفاع مقدس برای خودم به شخصه از یک احترام ویژه برخوردار است. خیلی به این مقوله علاقه‌مند هستم به این دلیل که در سال‌های قبل من برای جشنواره‌های تئاتر دفاع مقدس چندین نمایش را کارگردانی و در برخی به ایفای نقش پرداختم؛ اتفاقا جوایز متعددی را هم این کارها گرفتند. این است که از زمان دانشجویی اصلا روی مقوله جنگ یک مقدار تمرکز داشتم؛ احساس می‌کنم مقوله جنگ یک نقطه قهرمانی در تاریخ سرزمین من است و برای من بشدت قابل احترام است. به همین دلیل چون در زمان دانشجویی روی این مقوله متمرکز بودم و به آن علاقه داشتم، درواقع ریشه‌های اصلی فعالیت من برمی‌گردد به آن زمان؛ در شرایط کنونی هم که سریال در حال پخش است، مشغول آماده‌سازی یک فیلم کوتاه هستم که خودم کارگردانی آن را به عهده دارم که این فیلم هم اتفاقا در مقوله جنگ و دفاع مقدس است.

زهرا دختری است که از جنوب به تهران می‌آید، ولی برای او لهجه‌ای در سریال لحاظ نشده است، بلوریان در ادامه می‌گوید: «ما روی لهجه زهرا با گروه کارگردانی ساعت‌ها بحث کردیم، خوشبختانه این سریال از آن کارهایی بود که خیلی باعجله قرار نبود جلوی دوربین برود! قرار بود که همه چیز جا بیفتد و به یک نتیجه قابل قبولی درباره همه مسائل برسیم، در همان دورخوانی‌ها یکی دو بار من با لهجه جنوبی هم نقش را بازی کردم، اما تصمیم بر این شد که کلیت سریال یکدستی در زبان داشته باشد.

به این دلیل که اگر ما کارشناس لهجه کنار گروه‌مان هم می‌داشتیم به ناگزیر چیزهایی ممکن بود خیلی آن حالت و اصالت بومی خودش را به آن شکلی که باید نداشته باشد؛ نظر کارگردان و تهیه‌کننده این بود که یکدستی در بیان در این سریال حاکم شود. بازیگر هم به طور طبیعی اظهارنظر می‌کند ولی برای رسیدن به نقطه تابع یک مشورت است و در آن مشورت‌‌هایی که انجام شد نظرات کارگردان برای ما کاملا محترم بود. به نظرم ایده ایشان درست بود باید زبان کار یکدست می‌شد! این دلیلش عدم توانایی بازیگر نیست. نظر منطقی بود که مطرح شد و من پذیرفتم که بهترین حالت برای اجرای نقش زهرا این سیاق حرف زدن است.

مناسبات زهرا با مادرش خیلی رسمی و تعقلی است تا عاطفی و مادر فرزندی، بازیگر نقش زهرا اعتقاد دارد: «البته ارتباط زهرا با مادرش را محترمانه اسم می‌گذارم، من تعقلی در این بده‌بستان نمی‌بینم، چون در هر صورت فرزند یک خانواده، فرزند است و به لحاظ عقلی و بینش و جهان‌بینی که دارد زیر مجموعه تفکر پدر و مادرش است. به همین دلیل زهرا را نمی‌توانیم بگوییم شخصیتی است که خیلی بیش از اندازه با مادرش رابطه عقلانی دارد. اتفاقا زهرا با مادرش رابطه احساسی دارد؛ می‌خواهم بگویم که زهرا دختر محکمی است دختری است که احساساتش را خیلی در معرض دسترس قرار نمی‌دهد، با توجه به این که بشدت آدم احساساتی است.

در سکانس‌هایی که بنده روبه‌روی دانیال حکیمی بازی دارم در خیلی از موقعیت‌ها یک بغض و خشم پنهان در این دختر می‌بینید که در چشم‌هایش اشک جمع می‌شود، اما خودداری می‌کند از ریزش اشک! من یادم می‌آید در آن صحنه‌ها کارگردان سریال بارها به بنده تاکید می‌کرد، مثلا تا فلان سکانس، شما نباید اشک‌‌تان ریخته شود؛ کما این که در یکی از سکانس‌ها من وقتی می‌خواهم روبه‌روی مادرم گریه کنم پناه می‌برم به دستشویی و در آینه دستشویی با صدای باز کردن شیر آب گریه می‌کنم. یک خودداری دارد برای بیان احساسش؛ این به این معنی نیست که آدم احساساتی نیست به نظرم زهرا حساس‌ترین آدم این قصه است. زهرا به دلیل حساسیت بسیار بالای خود باعث ایجاد گره اصلی درام می‌شود و چیزی را کشف می‌کند که خواهرش آن را کشف نمی‌کند»!

زهرا در ملاقات‌های گوناگون با سعید حرف‌هایی را مطرح می‌کند که بیشتر به شعار تنه می‌زند، بلوریان در ارتباط با این موضع می‌گوید: اصولا بازیگرها این‌گونه هستند که اگر دیالوگی به اصطلاح در دهانشان نچرخد، به کارگردان پیشنهاد می‌دهند که به فرض این دیالوگ مرا اذیت می‌کند می‌توانم به یک روش دیگری بگویم، گاهی پیش می‌آمد دیالوگی را که احساس می‌کردم از جنس زهرا نیست و در گوش زهرا نیست، تلاش می‌کردم که آن دیالوگ را مثلا یکجوری از آن خود کنم، ولی این دیالوگ‌هایی که گفته شده و اجرا شده حتما اذیتم نکرده است و خیلی هم راحت بیان کرده‌ام. من سریال را تعقیب می‌کنم و حساسیت هم دارم روی موردی که شما به آن اشاره کردید، به نظرم دیالوگ‌های زهرا شعاری نیست.

بچه‌های نسل زهرا کسانی که تازه در حال ورود به دانشگاه هستند اغلب بچه‌های فکوری هستند بچه‌هایی که در صحبت کردن و در انتخاب کلمات وسواس دارند و این برمی‌گردد به تربیت خانوادگی آنها! شما شخصیت زهرا را در مقابل مادرش مورد سنجش قرار دهید. به نظر شما مادر زهرا رسمی حرف نمی‌زند؟ زنی که جنوبی است جایی کار نمی‌کند و خانه‌دار است؛ زهرا تحت‌الشعاع تربیت خانوادگی است که در آن تربیت احتمالا همه یک مقدار با کلمات ادبی‌تر باهم حرف می‌زنند. ما با کارگردان به این تفاهم رسیدیم که یکدستی کلام و بیان وجود داشته باشد به نظر شما هرکس ساز خودش را بزند به یک دستی آسیب نمی‌زند، من بحثم با یکدستی بیان‌ها با شخصیت‌ها فرق می‌کند وانگهی این که تلویزیون یک رسانه فرهنگی است ما قصد فرهنگ‌سازی داریم. از زمانی که بحث‌های خانوادگی مودبانه‌تر به تصویر کشیده می‌شود در خانواده‌های معمولی هم بحث‌ها مودبانه‌تر شده است، اگر هم الان احساس می‌کنید بیان زهرا یک مقدار رسمی و مودبانه است به نظرم یک حسن برای زهراست.

زهرا به نظرم شعار نمی‌دهد. مثلا من روبه‌روی شما باشم شما از اعتقادات خودتان حرف بزنید که من قبولش نداشته باشم، چون قبولش ندارم می‌گویم که شعاری است؛ ولی اتفاقا زهرا با اعتقاد کامل درباره این جمله‌ها صحبت می‌کند. اگر اعتقاد نداشته باشد در چشم‌هایش اشک جمع نمی‌شود، اگر دل نسوزد اشک نمی‌آید بر چهره! پس این شخصیت ‌زهرا از نظر من شعاری نیست؛ چون تک‌تک دیالوگ‌های خود را با بغض با احساس کامل با خشم با حق‌خواهی با احساس‌های انسانی بیان می‌کند. به نظرم زهرا درباره اعتقاداتش حرف می‌زند و شعار نمی‌دهد!

بازیگر نقش زهرا تجربه مشارکت خود را در این مجموعه تلویزیونی این‌گونه می‌سنجد: «به نظرم شب هزار و یکم کار موفقی است. ژانرهای سریال‌ها متفاوت است، ژانر اکشن داریم، برخی داستان‌ها هم پلیسی جنایی هستند؛ ژانرهای ملودرام هم داریم که یک قصه عاشقانه لطیف را در بستر دفاع مقدس تعریف می‌‌کند، در ژانری که این سریال ساخته شده به نظرم کار موفقی است. دیدن این سریال حوصله می‌خواهد، از آن کارهای اکشن نیست که در نگاه اول خیلی سریع مخاطب را جذب کند. دیدن این کار به نظرم یک لطافتی می‌خواهد.

شب هزار و یکم کار موفقی است. خودم اگر در این سریال بازی نمی‌کردم به دلیل پیشینه تئاتری من در مقوله دفاع مقدس چون ژانر مورد علاقه‌ام است من این کار را حتما با علاقه تعقیب می‌کردم.

در ارتباط با نقش خودم به این دلیل که آخرین کاری است که از من پخش می‌شود، چهره جدیدی از بازیگری من دیده می‌شود. چون همیشه نقش‌های دخترهای خیلی خوشحال و فعال و فرز را بازی کرده‌ام. این شخصیت یک تفاوت اساسی دارد با نقش‌هایی که تا حالا کار کردم. شخصیت زهرا متفکر، جسور و باهوش است، شاخصه‌های اخلاقی و رفتاری دیگری هم دارد، به همین دلیل تفاوت دارد با نقش‌های دیگری که من تا به حال کار کردم. از این بابت هم احساس خوشحالی می‌کنم و سپاسگزارم از کارگردان سریال که به بنده اعتماد کرد و بعد از یکسری نقش‌‌های اکتیو تصمیم گرفت یک نقش صد‌درصد دراماتیک، حسی و سنگین به من بسپارد. درواقع شخصیت زهرا جزو نقش‌های اصلی این سریال است من برای کارگردان این سریال بشدت احترام قائل هستم؛ چون طی تصویربرداری با هدایت درست و روان‌شناسی درستی که از نقش و بازیگرشان داشتند توانستند هدایت خیلی مناسبی درباره این نقش انجام دهند، امیدوارم که بازتاب کار هم خوب باشد و مردم هم سریال را بپسندند.»

پچ‌پچ‌های پشت خط

یکی از اهرم‌های باورپذیری سریال‌های تلویزیونی که مخاطب را کنار جعبه جادو نگه می‌دارد، مقوله حاشیه صوتی درست و درمان اثر است که به نوعی تصویر را تکمیل می‌کند، فرخ فدایی صدابردار شب هزار و یکم چند و چون پوشش صوتی این کار را این‌گونه شرح می‌دهد: «در شب هزار و یکم با توجه به نحوه دکوپاژ آقای بهادر، که نسبت به پلان‌ها خیلی حساس بودند، صداهای موجود را پوشش می‌دادیم مثلا در نمای اور شولدر یا تک‌شاتی که می‌گرفتند تمام گفتگوهای 2 طرف عینا باید اجرا می‌شد حتی اگر کلوزآپ دانیال حکیمی بود، تمام دیالوگ‌های بازیگر مقابلش را باید می‌گفت تا زمان‌بندی برای ری‌اکشن‌ها وجود داشته باشد. دکوپاژ از اول تا آخر کار جوری بود که همیشه با یک نمای عمومی شروع می‌شد. وقتی می‌رسیدیم به تک‌شات‌هایی که باید تمام دیالوگ‌های آن صحنه گفته و ری‌اکشن‌ها گرفته می‌شد زمانی که ما در این روند قرار گرفتیم، دیدیم دکوپاژ کارگردان دارای یک هارمونی کاملا مشخص است، سعی ما بر این بود برای یک صحنه تا لحظه آخر که سکانس تمام می‌شود اگر نمای ما مدیوم کلوز یا اورشولدر بود، تغییر مکان میکروفن نداشته باشد. یعنی نحوه نگاه داشتن میکروفن در جلوی بازیگر به صورتی بود که کمترین حرکت و جابه‌جایی داشته باشد، به واقع حفظ راکورد جای میکروفن برای این جریان در سریال شب هزار و یکم از اول تا آخر سریال یکی از ویژگی‌های این کار محسوب می‌شد.

بخش مهمی از رخدادهای سریال در مناطق جنگی و صحنه‌های رزم رقم می‌خورد، فدایی درباره نحوه پوشش صوتی این سکانس‌ها می‌گوید: «چون صحنه‌های داخل ماشین و رانندگی در این سریال داشتیم قرار شد تمام این صحنه‌ها را کروماکی بگیریم. با این وجود با توجه به صحبت‌های قبلی که کردیم باز هم راکورد جای میکروفن و نوع میکروفن را مراعات کردیم یعنی هیچ‌وقت میکروفن عوض نمی‌شد برای بازیگر در صحنه‌ای، اگر میکروفن مینی‌گان از یک زاویه‌ای شوت می‌شد تا آخر هم از آن استفاده می‌شد. در صحنه‌های خارجی چون محدودیت نگاه داشتن میکروفن در زاویه خاصش داشتم سعی کردم که از 2 میکروفن بهره ببرم؛ حتی میکروفن بی‌سیم خود را همرنگ جنس میکروفن مینی‌گان کردم یعنی میکروفن2mke که کاملا مشخصاتش با میکروفن 416 سن آیزر یکی است، از بازار تهیه کردم جکش را با میکروفن بی‌سیم تعویض کردم که رنگ میکروفن بی‌سیم با رنگ میکروفن مینی‌گان یکی شود.»

صدابردار شب هزار و یکم در ارتباط با محور قرار دادن میکروفن‌های بی‌سیم برای ضبط صدای بازیگرها اعتقاد دارد: «میکروفن بی‌سیم به خاطر این که به بازیگر نصب می‌شود یک مقدار باعث محدودیت حرکت وی می‌شود؛ برای خانم‌ها که پوشش اسلامی دارند بسیار راحت است که زیر مقنعه آنان میکروفن جاسازی می‌شود. آن هدف ما که راکورد میکروفن‌ حفظ شود برای خانم‌ها از این بابت در این مجموعه هیچ مشکلی نداشتیم. در قسمت آقایان با توجه به صحبت‌هایی که با طراح صحنه و لباس داشتیم، یک هماهنگی قبلی با ایشان انجام داده بودیم که از لباس‌های صحنه طوری استفاده شود که برای میکروفن نیز جایی تعبیه کنند. حتی برای دوختن میکروفن در لباس‌های آنان دخل و تصرف کنیم؛ با توجه به ابزار موجود مثل پنبه و چسب‌های دوطرفه ما این‌ها را زیپ می‌زدیم. ایده‌آل‌مان در سریال این بود که فاصله میکروفن و راکوردش را حفظ کنیم، به همین خاطر این شیوه را در ضبط اصوات اختیار کردیم.

میکروفن بی‌سیم به تنهایی هیچ موقعی نمی‌تواند جواب دهد؛ فرض کنید اگر کسی از دالان دراز به طرف میکروفن در فاصله 12 متر حرکت می‌کند اگر میکروفن بی‌سیم را محض استفاده کنید، پرسپکتیو صدایی نداریم. یعنی ما نمی‌‌دانیم از چند متری یک نفر در لانگ‌شات حرف می‌زند! اگر سه نفر در یک دالانی راه می‌روند که ضد نور هم است شما اگرسکانسی داشته باشید که بازیگر تازه به آن وارد شده است نمی‌توانید تشخیص بدهید از 12 متری ته دالان چه کسی صحبت می‌کند! به خاطر همین برای استفاده از میکروفن بی‌سیم همیشه، به عنوان یک اصل از یک میکروفن مکمل رنگ‌دهنده استفاده کردیم که بتوانیم از دور که طرف می‌آید از منهای چهل شروع کنیم میکروفن بی‌سیم را کم کردن تا بیاید فضا را پر کند یعنی صدای پرسپکتیو را با این ترفند همیشه اعمال می‌کردیم.»

بخشی از رخدادهای این سریال در بیمارستان صحرایی رقم می‌خورد، فدایی در ارتباط با نحوه پوشش صوتی این فضا و ضبط آمبیانس‌ها می‌گوید: «صدای یک سریال یا فیلم در صداگذاری قوام می‌گیرد، پس نقش صدابردار چیست؟ نقش صدابردار با توجه به این که سر‌صحنه حاضر است باید بیاید از صداهای موجود داخل صحنه حتی به صورت نمونه اصوات را جمع کند شاید جاهایی باشد که امکان آمبیانس گرفتن مهیا نباشد، ولی باید حتما یک ایده‌ای به صداگذار بدهد و بگوید این اصوات در چنین شرایط ضبط شده است.

با توجه به دستگاه‌های پیشرفته که وجود دارد صداگذار می‌تواند ادیت را به زیبایی انجام دهد. برای همین گرفتن آمبیانس در صحنه همیشه مدنظرم بوده است. آمبیانس حتما باید گرفته شود تا دست صداگذار در پرداخت و نرم کردن یک صحنه باز باشد؛ بعضی‌ها به جای آمبیانس به اصوات و افکت‌های موجود در آرشیوهای صدا اکتفا می‌کنند؛ من خودم یک آرشیو صوتی دارم که متعلق به کمپانی فوکس قرن بیستم است، 4 دی‌وی‌دی است که نزدیک 2 میلیون افکت دارد. ما شرایط و اقلیم خاص خود را داریم و واقعا هر آمبیانسی را بگویید تا نهایت عمر هم ضبط شود هر صدایی بگیرد ویژگی خودش را دارد. یعنی هر چه صدا بگیرید کم گرفته‌اید.»

فدایی واپسین تجربه صوتی خود را در سریال شب هزار و یکم این گونه بیان می‌کند: «شخص اول سریال یعنی کارگردان و متن برای من خیلی مهم است. شب هزار و یکم را روایت خیلی خوبی دیدم از جنگ که تا به حال به آن پرداخته نشده بود؛ دکترهایی که خودشان آسیب این جنگ را دیدند؛ واقعا هر کاری هم که انجام می‌دهم همیشه فکر می‌کنم که این اثر را فرزندم، پدرم، همسرم و نزدیکانم نگاه می‌کنند. نهایت سعی و تجربه خود را خرج می‌کنم تا کار مقبولی انجام دهم، به هر روی تجربه‌اندوزی و سراغ کارهای تازه رفتن مرا در مسیر رسیدن به آموزه‌های جدید ترغیب می‌کند.»

پیری مضاعف

لهجه به نوعی معرف شخصیت و جغرافیا و محیط‌زیست اوست، محمدرضا عباس‌نژاد در سریال شب هزار‌و‌یکم ردای شخصیت شاهچراغی را به تن کرده است که از ولایت سعدی و حافظ خود را به جبهه‌های نبرد رسانده، عباس‌نژاد در ارتباط به نحوه اتصال خود به شخصیت شاهچراغی قصه می‌گوید: «گروه سازنده سریال دنبال کسی می‌گشتند که نقش این آدم شیرازی را بازی کند، البته پیش از بنده آقای محمد فیلی قرار بود این نقش را بازی کند تا این که آقای فیلی برای صحنه‌های عاشورا سریال مختار که قرار بود دوباره تکرار شود به گروه سریال مختار ملحق شدند و گروه سازنده شب هزار و یکم از بنده برای ایفای این نقش دعوت کردند.»

شیوا بلوریان: بچه‌های نسل زهرا اغلب بچه‌های فکوری هستند بچه‌هایی که در صحبت کردن و در انتخاب کلمات وسواس دارند و این برمی‌گردد به تربیت خانوادگی آنها

عباس‌نژاد در ارتباط با ویژگی‌های شخصیت شاهچراغی و تفاوت آن با کازرونی کارآگاه علوی اعتقاد دارد: «حقیقت این است که این آدم تفاوت زیادی با شخصیت کازرونی در کارآگاه علوی داشت، نوع گویش حتی خیلی متفاوت بود، چون گویشی که من برای کازرونی کارآگاه علوی انتخاب کرده بودم از یک قدمت خاصی برخوردار بود ولی اینجا برای شخصیت شاهچراغی، لهجه شیرازی امروزی‌تر را لحاظ کردم. یکی از دلایل انتخاب من همین بود که کارآگاه علوی را دیده بودند، آقای مرادیان هم که در کارآگاه همبازی بنده بودند مرا به گروه شب هزار و یکم معرفی کردند.»

بازیگر نقش شاهچراغی در ارتباط با مانوس بودن با فضای جنگ و حرفه اصلی شخصیت در سریال در ادامه می‌گوید: «در آن مقطع من شیراز زندگی می‌کردم و خودم جزو امدادگرهای جنگ بود و این فضا برای من کاملا قابل لمس بود. شاهچراغی قرار بود در فیلمنامه راننده آمبولانس باشد ولی می‌بینیم که نیروی داوطلبی است که همه کار انجام می‌‌دهد؛ پرستاری می‌کند، همیشه دور و اطراف دکترهاست. در واقع به نوعی پزشکیار است، در یکی از اپیزودهای جبهه می‌بینیم که آنها دست به اسلحه هستند و تیراندازی هم انجام می‌دهند. در واقع این آدم آچار فرانسه گروه است و فضای طنز رخدادها را به دوش می‌کشد تا از تلخی فضای جنگی داستان اندکی کاسته شود. در بخش بعد از جنگ که در زمانه کنونی رخدادها سپری می‌شود، به عنوان جانباز جنگ او را می‌شناسیم.»

این آدم را در دو مقطع جوانی و پیری این شخصیت در سریال می‌بینیم، عباس‌نژاد در ارتباط با نوع چهره‌پردازی این شخصیت در این دو مقطع داستانی اعتقاد دارد: «حقیقت این است که نوعی چهره‌پردازی این شخصیت در مقطع پیری برای من زیاد دلچسب نبود! ولی جوانی این شخصیت را بیشتر می‌پسندم، برای بخش پیری شاهچراغی آن چیزی نبود که خودم را راضی کند. فرض بفرمایید من وقتی که در جبهه هستم سنم از آقای حکیمی و خمسه پایین‌تر است، وقتی که به مقطع حاضر داستان می‌رسیم سن من از همه این آدم‌ها بالاتر می‌رود. خیلی سعی کردم ادای آدم‌بزرگ‌ها را در بیاورم، ولی در حقیقت آن چنان برای خودم هم این بخش دلچسب نشد. پاسخ کارگردان و گریمور هم در ارتباط با این قضیه به این نحو بود که این آدم ممکن است جوان باشد ولی شکسته شده است، شکستگی چهره ایشان شکستگی کهولت و پیری نیست»!

شاهچراغی در مقطع زمان حاضر داستان روی ویلچر اغلب اوقات دیده می‌شود، عباس‌نژاد درباره این قضیه می‌گوید: «بازی روی ویلچر آسان بود بعضی وقت‌ها خیلی خسته می‌‌شدم دلم می‌خواست بایستم و حرف بزنم. مضاف بر این که بیشتر دیالوگ‌ها را بداهه می‌رفتم البته در چارچوب فیلمنامه بداهه‌پردازی انجام می‌‌شد.»

بازیگر نقش شاهچراغی کار در شهرک دفاع مقدس و ضبط سکانس‌های جبهه را این‌گونه شرح می‌دهد: «مشکلات در هر کار طبیعی است، برنامه‌ریزی کارم شکلی بود که ما باید ساعت 7 صبح سر لوکیشن حاضر می‌شدیم 7 شب هم برمی‌گشتیم، برنامه‌ریزی دقیق بود همه چیز مرتب و منظم انجام می‌شد، نمی‌شود گفت خسته نمی‌شدیم ولی همه گروه با هم ارتباط خوبی داشتند، و هیچ خستگی را احساس نمی‌کردیم، صمیمیت تنها عاملی بود که باعث می‌شد که با انرژی و نیروی خاصی به کار ادامه دهیم.»

عباس‌نژاد در ارتباط با تثبیت خود در ایفای نقش شخصیت‌های شیرازی و تداوم آن در آینده می‌گوید: «این شاید آخرین نقشی باشد که در قالب آدم شیرازی بازی می‌کنم. دوستان به من گفتند احتمال این که کارآگاه علوی 3 با همان شخصیت کازرونی دوباره به غلتک بیفتد، وجود دارد! پاسخ دادم در این مقطع می‌توانم این کار را انجام دهم ولی در حقیقت این آدم باید از تیپ خارج و به شخصیت بدل شود. الان 2 کار دیگر آماده پخش دارم، تله فیلم مرگ یک شاعر و فیلمی هم به کارگردانی آقای تربتی که نقش‌های من متفاوت است و به هیچ وجه شیرازی نیست»!

بازیگر نقش شاهچراغی تجربه حضور خود را در ردای این رزمنده شیرازی در این سریال این گونه بیان می‌کند: «من واقعا کاراگاه علوی را خیلی بیشتر دوست دارم. فیلمنامه شب هزار و یکم تکراری است و در فضای داستان‌های دهه 60 متوقف مانده و بیشتر در ورطه شعار افتاده است. واقعیتش این است خیلی از بچه‌های بازیگر مثل: آقای خمسه و دانیال حکیمی بسیار تلاش داشتند که حداقل دیالوگ‌ها را امروزی‌تر کنند! در آن بحث دیالوگ‌های مقطع جنگ به هر روی تماشاچی مشکلی ندارند منتهی خط فکری‌شان شبیه فیلمنامه‌های دهه 60 است.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها