در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد شاکی در اظهاراتش به پلیس گفت: من پزشک هستم و یک ساعت قبل، هنگامی که به محل سکونت خود در یکی از محلههای شمال غرب تهران بازگشتم، متوجه شدم فرزندم رامتین، از سوی همسرم بشدت کتک خورده و در یکی از اتاقهای خانه حبس شده است و فقط گریه میکند.
پس از این شکایت، بازپرس پرونده از این مرد خواست پسرش را برای ادامه تحقیقات به اتاق بازپرسی انتقال دهد که مشخص شد آثار جراحت و خراشیدگی روی بدن وی وجود دارد و او با ترس و وحشت به پدرش نگاه میکند.
بازپرس پرونده با مشکوک شدن به این موضوع، دوباره به تحقیق از مرد شاکی پرداخت که وی همسرش نامادری رامتین را مقصر معرفی کرد. به دنبال اظهارات متناقض این مرد، دستور قضایی مبنی بر احضار نامادری صادر شد.
با حضور زن در دادسرا، وی مورد بازجویی قرار گرفت و هرگونه کودکآزاری را انکار کرده و شوهرش را در جریان آسیبهای واردشده به پسر خردسال، گناهکار دانست.
بازپرس پرونده، زمانی که با اظهارات متناقض این زن و شوهر که یکدیگر را در مظان اتهام قرار داده بودند، روبهرو شد، از پسر خردسال خواست به شرح ماجرا بپردازد.
پسر خردسال راز کودکآزاری را برملا کرد
رامتین 10 ساله که بشدت وحشت کرده بود، به بازپرس رنگآمیز گفت: هر دو نفر آنها دروغ میگویند. 3 سال قبل بعد از اینکه مادرم فوت کرد و پدرم با نامادریام نیلوفر ازدواج کرد آنها اوایل رفتار خوبی با من داشتند، اما از 6 ماه قبل، شروع به کتک زدن من کردند و تهدیدم میکردند نباید ماجرای این کتکها را به کسی بگویم، در غیر این صورت، بیشتر مرا کتک خواهند زد. آنها را دوست ندارم و هر روز کابوس میبینم. اگر به خانه بازگردم، مرا دوباره کتک خواهند زد. بازپرس پرونده پس از شنیدن اظهارات تکاندهنده رامتین، به تحقیق دوباره از نامادری و پدر وی پرداخت که آنها عاقبت اعتراف کردند که کودک را مورد آزار قرار دادهاند.
اعتراف پدر و نامادری
نیلوفر نامادری رامتین در اظهاراتش به بازپرس پرونده گفت: چند سال قبل، پس از جدایی از شوهرم با پدر رامتین که پزشک است، آشنا شدم و ازدواج کردم و ثمره آن، یک فرزند 18 ماهه دختر است.
من رامتین را بسیار دوست داشتم و به او عشق میورزیدم، اما او هر از گاهی به حرفهایم گوش نمیداد و بازیگوشی میکرد و هر بار که به شوهرم درخصوص فرزندش اعتراض میکردم، با من مشاجره میکرد. بنابر این من هم عصبانی میشدم و بشدت رامتین را کتک میزدم و تهدید میکردم که نباید ماجرای آزار و اذیتها را به پدرش بگوید یا در مدرسه موضوع را برای معلم و دوستانش بازگو کند.
نامادری متهم ادامه داد: بدرفتاریهای شوهرم بیشتر شده بود؛ به حدی که تصمیم به جدایی از وی گرفتم. او وقتی از این موضوع آگاه شد، گمان برد که مانع اصلی ادامه زندگیمان، رامتین است. به این ترتیب، فرزندش را کتک میزد و من هم که دل خوشی از این کودک نداشتم، توجهی به اوضاع نمیکردم.
به دنبال اظهارات این زن، شوهرش مورد بازجویی قرار گرفت و به آزار و اذیت و کتک زدن پسر 10 سالهاش اعتراف کرد.
با اعتراف این زوج به آزار و اذیت کودک خردسال از 7 ماه قبل، آنها با قرار قانونی بازداشت شدند و برای بررسی سلامت روانی به پزشکیقانونی انتقال یافتند.
گفتگو با کودک 10 ساله
خبرنگار ما گفتگویی با رامتین کودک آسیبدیده داشته است که در پی میآید.
در خانه چه کسانی تو را آزار میدادند؟
نامادری و پدرم. انگار در زندگی آنها اضافی هستم. آنها هر دفعه به دلیلی مرا کتک میزدند. مامان نیلوفر هر مرتبه که شیطنت میکردم، مرا بشدت با مشت و لگد کتک میزد و با دندان کمر و پهلویم را گاز میگرفت و تهدید میکرد اگر ماجرا را با دوستان و حتی با مادربزرگم در میان بگذارم، مرا بشدت کتک میزند و به منزل راه نمیدهد. اوایل بابا از من حمایت میکرد، اما بعد خودش هم مثل نیلوفر مرا کتک میزد.آنها هر مرتبه با هم دعوا میکردند، من بیشتر کتک میخوردم، حتی یک روز نیلوفر نامادری به خاطر اینکه آشغال بستنی را در بالکن آپارتمان انداخته بودم، بشدت کتکم زد و پایم لیز خورد و سرم محکم به زمین خورد و گوشم هم بشدت آسیب دید.
نامادری روزی 2 بار مرا کتک میزد، اما من به خاطر اینکه خواهرکوچولویم را دوست داشتم، از آزار و اذیتهای او و پدرم با هیچکس حرف نمیزدم. آخرین مرتبه هم پس از اینکه از سفر به تهران بازمیگشتیم، داخل خودرو با پدرم دعوا کرد و پس از آنکه بابا خودرو را متوقف کرد، نیلوفر به جان من افتاد و بشدت کتکم زد تا اینکه به کمک چند زن و مرد رهگذر نجات یافتم. آنها از 7 ماه قبل، به من اجازه نمیدادند خانواده مادرم و حتی اقوام پدرم را ببینم. بیشتر اوقات در اتاق خود زندانی بودم و اجازه نداشتم با بچههای کوچه بازی کنم و به دیدن مادربزرگم بروم.
چه آرزویی داری؟
دوست دارم زودتر خوب شوم تا دوباره مدرسه بروم و بتوانم باز هم دوستانم را ببینم. از بابا و مامان نیلوفر میترسم و نمیخواهم کنار آنها باشم، اما دلم به حال خواهر کوچولویم میسوزد. نمیخواهم آنها زندان بروند. میترسم سرنوشت خواهرم بدتر از من شود.
این گزارش حاکی است، پس از تحقیقات مقدماتی، پدر و نامادری کودک 10ساله با قرار قانونی بازداشت شدند و تحقیقات تکمیلی از آنها ادامه دارد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: