برای بیش از 60 سال نیروی هوایی ایالاتمتحده مظهر اقتدار نظامی این کشور بوده است. هواپیماها بر فراز آسمانها پرواز میکردند و همه چیز را در تسخیر خود داشتند، اوج میگرفتند، پایین میآمدند و شیرجه میرفتند و بمباران میکردند اما اکنون همه چیز به گونهای تغیر کرده که عده کمی قادر به درک آن هستند.
جنگ سختی در حال وقوع است، فرهنگ و هویت نیروی هوایی و سلاحهای برتر در حال دگرگونی است و این داستان واقعی پنهان در پشت تلاشی سیاسی است که تابستان گذشته برای پیچیدهترین هواپیما جنگی جهان یعنی هواپیمای شکاری 22 F اتفاق افتاد.
به ظاهر مناقشه بر سر هواپیمای 22 F نزاعی سیاسی برای بودجه آن بود. نیروی هوایی در ناوگان کنونی خود 183 جنگنده رادارگریز 22 F دارد و تولید 4 فروند دیگر را در دست اجرا داشت.
نیروی هوایی برای سال آینده از کنگره درخواست 20 میلیارد دلار برای ساخت 20 فروند دیگر از این هواپیما را کرده بود و طرح پیش پرداخت برای تولید200 فروند دیگر برای دهه آینده را در دستور کار خود داشت تا مجموعه هواپیماهای 22 F خود را به 387 فروند برساند.
برای سالها افسران ارشد نیروی هوایی با تلاشی فراوان بهدنبال تجهیز این نیرو به هواپیماهای 22 F بودند و کنگره با وجود درصد ریسک بالایی که این طرح داشت با آن موافقت کرده بود اما تقاضای جدید نیروی هوایی با بحران اقتصادی جهان مقارن شد، بدهیهای دولتی افزایش یافت و در نتیجه نقطه نظرات نسبت به درخواستها و مطالبات نظامی تغییر کرد.
رابرت گیتس، وزیر دفاع با درخواست آنها صریحا مخالفت کرد و باراک اوباما، رئیسجمهور اعلام کرد اگر بودجه وزارت دفاع خرید حتی یک فروند دیگر هواپیمای 22 F را در بر بگیرد لایحه بودجه وزارت دفاع را وتو خواهد کرد و بدین صورت پروژه هواپیماهای 22 F به پایان خود رسید.
با این حال عمق مساله بیش از این بود و تبعاتی بسیار جدیتر به همراه آورد. اگر مایل به دانستن چرایی این مساله هستید باید به سال 1981 در اوج جنگ سرد زمانی که هواپیمای 22 F متولد شد، رجوع کنید.
ماموریت این نوع هواپیما پیکارهای هوا به هوا و کنترل کردن آسمان در زمان جنگ بود؛ زمانی که بمب افکنها بتوانند به اهداف خود دست یابند و سربازان بدون نگرانی از حمله هوایی دشمن بر روی زمین بجنگند. هواپیمای22 F با تکنولوژی رادارگزیر و همچنین فناوری الکترونیکی پیشرفته به گونهای طراحی شده بود که بتواند با هواپیماهای جدید رقابت و در نبرد پیروز شود.
هواپیمای 22 F به دلیل بروز مشکلات تکنیکی و مالی تا پایان سال 2005 بر روی باند پرواز قرار گرفت. بعد از تقریبا یک ربع قرن تاخیر موانع فنی و هزینههای سنگین بسیار افزایش یافته بود تا این که جنگ سرد به پایان رسید.
هیچ کشوری دارای نیروی هوایی که بتواند با آخرین نوع هواپیماهای 15 F و 18 F ایالاتمتحده مقابله کند، نبود. بنابراین بسیاری در کنگره و همچنین برخی در پنتاگون اعتقاد داشتند با حذف دلایل وجودی پروژه 22 F باید به خسارتهاو زیانهای ناشی از تولید این هواپیما پایان داده شود.
آن چه در محاسبات این گروه نیامده بود این که مدافعان این هواپیما بسیار قدرتمند و دارای نفوذ فراوان بودند. برای آنها نیروی هوایی به معنای هواپیماهای سریع و چابک بود که دارای توانایی بالا در جنگهای هوایی باشد. نابودی پیشرفتهترین هواپیمای جنگنده برای اینان به معنای نابودی نیروی هوایی بود.
از سال 1947 تا 1982 تمام 10 ژنرالی که به عنوان فرمانده کل نیروی هوایی خدمت کرده بودند خلبان بمبافکن بودند و از سال 1982 تا سال گذشته تمام 9 فرمانده کل نیروی هوایی خلبان جنگنده بودهاند.
در سال 2008 دوران جدیدی در نیروی هوایی ایالاتمتحده آغاز شد و آن زمانی بود که گیتس از جورج بوش، رئیسجمهور پیشین آمریکا درخواست کرد فرمانده نیروی هوایی را از افرادی دیگر منصوب کند و پیشنهاد او نورتون شوارتز بود که نه خلبان هواپیمای جنگنده بوده و نه بمب افکن بلکه خلبان هواپیماهای غولپیکر ترابری بود که حمل محمولههایی نظیر نیرو ها، مهمات، آذوقه و تجهیزات را به مناطق جنگی را بر عهده داشت.
به اعتقاد گیتس، حمل و نقل هوایی مسوولیتی مهم و حیاتی است. هیچ نیرو و تجهیزاتی بدون آن نمیتواند به سرعت به منطقه مخاصمه اعزام شود، اما این بسیار ناامید کننده است که تاکنون ارزش این هواپیماها مانند هواپیماهای جنگنده و بمبافکن که میتوانستند به پشت خطوط دشمن نفوذ کنند بالا نبوده است.
در جنگ ویتنام شرایط برای اوجگیری ارزش و مقام خلبانان جنگندهها فراهم شد در حالی که قبل از آن خلبانان بمبافکنهای اتمی دارای بالاترین ارزش بودند. جنگ عراق و افقانستان نیازمند یک فرهنگ جدید در نیروی هوایی است. به گفته آقای تونی کارتر، معاونت لجستیک وزارت دفاع آمریکا «جنگ معلمی بسیار مناسب برای نوآوری است، یک محرک بسیار خوب برای فکر در امور نظامی.» به اعتقاد او جنگهای حاضر فرهنگها را در همه نهادهای نظامی به چالش کشیدهاند و رقابت شدیدی برای مناسب سازی امور در جریان است. جنگ عراق و افغانستان متفاوت از جنگهایی بود که هواپیمای شکاری 22 F برای آنها طراحی شده بود. دشمن یک دولت خارجی نبود اما ماهیت شورشی و چریکی داشت. تقریبا هیچ اهداف استراتژیکی برای بمباران وجود نداشت یا یک نیروی هوایی متاخصم که این هواپیماها به تعقیب آنها بپردازند.
بنابراین وظیفه اصلی نیروی هوایی حمایت از نیروهای آمریکایی و نیروهای کشورهای هم پیمان در روی زمین بود و این دو معنا داشت: اول، حمل و نقل هوایی تجهیزات (که نیروی هوایی متخصص آن بود) و دوم یاری رساندن به نیروهای خودی برای یافتن و نابودی نیروهای متخاصم. برای ماموریت دوم نیروی هوایی معمولا از هواپیماهای بدونسرنشین استفاده میکرد که بهوسیله کنترل از راه دور هدایت میشدند. این هواپیماها بهوسیله فیلمبرداری از مناطق مورد نظر و فرستادن فیلمها به مقر خود اهداف مورد نظر را شناسایی میکردند. همچنین این هواپیما بمبهای هوشمندی با خود حمل میکردند که به وسیله کنترل از راه دور بهسوی اهداف مورد نظر شلیک میکردند.
استفاده از این نوع هواپیما اولین بار در یوگسلاوی در دهه 90 اتفاق افتاد و در افغانستان نیز مورد استفاده قرار گرفت اما در عراق این هواپیماها بسیار سودمند بودند و از این هواپیما در یافتن و نابودی تکتیراندازان، بمبهای کار گذاشته در مسیر جادهها و دیگر تهدیدات استفاده شد.
گیتس زمانی که در آخرین دوره ریاستجمهوری بوش بر مسند وزارت دفاع نشست با رشد روزافزون تقاضا برای این گونه هواپیماها مواجه شد. از بین بردن آشفتگی امنیت عراق در صدر برنامههای کاری گیتس بود که بهنظر میرسید برای این امر این هواپیماهای بدونسرنشین ابزاری بسیار کارآمد هستند.
او بهسرعت دستور ساخت این هواپیماها را تا آنجا که ظرفیت کارخانهها اجازه میدادند، صادر کرد اما فرماندهان ارشد نیروی هوایی که در میان آنها فرمانده کل نیرویهوایی وقت هم بود مخالف استفاده از این هواپیما در عراق بودند.
گیتس درصدد عملی کردن برنامه خود بود و میخواست مخالفان را با نفوذ خود کنار بزند و اولین تلاش خود را زمانی که دو رسوایی نیروی هوایی در ژوئن سال 2008 منتشر شد، انجام داد. اولین مورد زمانی بود که فیوزهای موشکهای بالستیک اشتباها بهوسیله کشتی به تایوان فرستاده شد و مورد بعد زمانی بود که خبر حمل بمبهای اتمی توسط بمبافکنها زمانی که بر فراز آسمان آمریکا پرواز میکردند، انتشار یافت. گیتس از فرصت نهایت استفاده را کرد و افرادی را که با طرح او مخالف بودند از جمله فرمانده کل نیروی هوایی را به این بهانه اخراج کرد.
نیروی هوایی که اکنون متشکل از طرفداران گیتس بود درصدد یافتن فردی دیگر برای فرماندهی کل نیروی هوایی برآمد. بر طبق نظر گیتس، شوارتز فردی مناسب برای این مکان بود. شوارتز قصد داشت آخر سال بازنشسته شود و در آن زمان فرمانده پشتیبانی و حمل ونقل نیروی هوایی آمریکا بود.
گیتس شخصیت فعال او و همچنین شخصیتی که همیشه مایل به همکاری با بقیه قسمتها بود را دوست داشت. گیتس ارتش را مجبور کرد تا نفربرهای زرهی جدید و گرانی که MRAP نام داشتند را بخرد. او همچنین به نیروی هوایی توانمندی نیاز داشت تا آنها را سریعا به عراق منتقل کند. بنابراین شوارتز به سرعت وارد عمل شد. به گفته گیتس، شوارتز از هواپیماهای بدونسرنشین بهشدت استقبال کرده است. دیوید پترائوس، فرمانده ارشد نیروهای آمریکا در عراق و افغانستان طی نامهای از شوارتز خواستند که با استفاده از هواپیماهای بدونسرنشین به نیروها برروی زمین کمک برساند.
در سال 2007 یعنی یک سال قبل از اینکه شوارتز فرماندهی را بر عهده بگیرد هواپیماهای بدونسرنشین در روز 21 پرواز شناسایی انجام میدادند که مجموعا 100هزار ساعت در سال میشد. پیشبینی میشود تا سال 2011 تعداد عملیات شناسایی به 54 و 350 هزار ساعت در سال افزایش یابد.
مطابق با قوانین خلبانان یا هدایتکنندگان اینگونه هواپیماها ناگزیرند دورههای خلبانی جنگنده را ببینند اما به اعتقاد شوارتز این کار عملی نیست چرا که نیروی هوایی تعداد کافی خلبان برای جوابگویی به رشد فزاینده تقاضای این هواپیماها را ندارد و در واقع هیچ نیازی به اینکه هدایتکنندگان هواپیماهای بدونسرنشین خلبان باشند، نیست.
تصور زمانی که افسران نیروی هوایی هیچ تماس فیزیکی با هواپیماها نداشته باشند چندان دشوار نیست. شوارتز میگوید: ما در حال گشودن دروازهای جدید هستیم. یک افسر نیروی هوایی چگونه تعریف میشود؟ تعاریف در حال تغییر و گسترش هستند و این مسیری اجتنابناپذیر برای پیمودن است.
یک تاریخ نگار نیروی هوایی میگوید «افسران نیروی هوایی در سالهای 1950 تا 1960 خلبانهای بمبافکن بودند و افسران سالهای 1970 تا 1980 خلبان جنگندهها بودند و در دهههای آینده، افسران نیروی هوایی خلبانان هواپیماهای بدونسرنشین خواهند بود و بسیار سهل است پیشبینی اینکه افزایش ستاره یک افسر و ترقی او به درجه بالاتر به میزان پروازهایی که او با این هواپیماها انجام داده، بستگی خواهد داشت.
منبع: تایم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم