بلا‌گ جام

ادای ترسیدن در بیاور

پیشنهاد هفته: هفته آینده روزجهانی قدس از راه می‌رسد. روزی که یادآور 6 دهه اشغال بخشی جدایی‌ناپذیر و مقدس از سرزمین های تاریخی مسلمانان است. به وبلاگ‌نویسان مسلمان پیشنهاد می‌کنیم در این ایام از خاطرات خود از راهپیمایی‌های روزجهانی قدس و تصویری که از فلسطین در آینه ذهن آنها نقش بسته است، بنویسند.
کد خبر: ۲۷۹۷۸۳

فقط صدای دالبی گیرم آمد

لیلا بابایی در «خلوت لیلا» به اکران فیلم پستچی سه بار زنگ نمی‌زند پرداخته و نوشته است: دلم لک زده بود برای فیلمی که از شدت ترس دست‌هایم را جلوی چشم‌ها بگیرم و بعد آرام آرام انگشت‌ها را باز کنم و از لای آن فیلم را ببینم. می‌دانستم پستچی خیلی ترسناک نخواهد بود ولی انتظار کمی ترسیدن را داشتم.

وی می‌نویسد: اینها را گفتم که بدانی چقدر خراب هیجان ژانر وحشت هستم و با چه امیدی رفتم سینما. اما تنها چیزی که گیرم آمد صدای دالبی بود که هی به من یادآوری می‌کرد، بابا آمدی فیلم ترسناک اقلا ادای ترسیدن را در بیار. گفتم که گفته باشم اگر می‌خواهی بترسی این فیلم به دردت نمی‌خورد.

شاعر و بنا

تهمینه توفیقی در وبلاگش به نام «آبی‌تر از آرامش» حکایت جالبی از زنده یاد عباس فرات شاعر طنزپرداز معاصر نوشته است که خواندنی است: شاعری در کار بنایی نیز دست داشت. از روی علاقه‌ای که به شعر و ادب داشت، سقف خراب یک انجمن ادبی را تعمیر کرد. شبی در همان انجمن یکی از سروده‌هایش را برای حاضران خواند. فرات گفت: احسنت واقعا عالی ساخته‌ای... شاعر با ذوق و شوق دفتر شعرش را جلوی فرات گرفت وگفت: استاد کجا را عالی ساخته‌ام؟ فرات اشاره به سقف مرمت شده کرد و گفت: آنجا را!

زن است

مژگان عباسلو وبلاگش را به نام «مژگان بانو» با شعری که در جلسه‌ دیدار شاعران با رهبر انقلاب قرائت کرده ، به روز کرده است.بخشی ازاین غزل را با هم می‌خوانیم:

شبیه باد همیشه غریب و بی‌وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است
چه فرق می‌کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تَن است

قرار نیست معمای ساده‌ای باشد:

کمی شبیه شما و کمی شبیه من است
کسی که کار جهان لنگ می‌زند بی‌او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست؛ زن است

گرد و غبار و تشباد

نویسنده وبلاگ «یادداشت‌های یک دلقک» که در شهر اهواز زندگی می‌کند، از بی‌توجهی مسوولان به این شهر مقاوم و تاریخی شکایت کرده است.

این وبلاگ‌نویس نوشته است: اینجا 6 ماه تابستان از غروب تا دم دمه‌های سحر پارک می‌روند. 6 ماهه تابستان زندگی مردم به کل تغییر می‌کند. شب‌ها بیدارند و از اذان صبح می‌خوابند تا عصر. چه فایده ازروزی که نشود توی گردوغبار و تشباد بروی بیرون و هوایی بخوری؟ یا اگر بروی غیر از مناظر دلگیر چیزی نمی‌بینی؟ در شهری که همه از همه چیزش شاکی‌اند گرما و شلوغی و بی‌در و پیکری و ناامنی فقط چند کلمه است.

وی ادامه می‌دهد: باید اینجا باشی و اوضاع خیابان‌های شهری را ببینی که در زمانی نه چندان دور شهر خوبی بود. باید زباله‌ها و نخاله‌های کوه شده کنار خیابان‌ها و جاده‌های اصلی را ببینی که سال به سال کسی به فکر جمع‌آوری‌شان نیست و با همتای آن خیابان‌ها در تهران و اصفهان و مشهد یا شهرهای کوچکی مثل قزوین و ملایر مقایسه کنی که ببینی اهواز بزرگ ما چقدر مظلوم است. هم خودش و هم مردمش که سال‌هاست آب شربشان سبز و لجن گرفته است و چندین سال است گردوغبار امان از ریه‌های مردمش بریده است.

آرش شفاعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها