نقش‌های‌ماندگار

شخصیت‌های فیلم‌های خوب، همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و اگر در فیلمنامه به اقتضای داستان، زندگی‌شان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی‌اند. نقش‌های ماندگاری که به «تاریخ» می‌پیوندند، نه تاریخ هنر و ادبیات؛ تاریخ حیات بشر.
کد خبر: ۲۷۸۶۳۸

«برنادت» در «آهنگ برنادت»1‌

«برنادت سوبیرو» یک قدیس است. بانوی معصوم و پاکدامنی که مفتخر به ملاقات «لقاح مطهر» یا همان «مریم مقدس» شده و در واقع لیاقت دیدار با «حقیقت» نصیب او شده است. اما اگر فکر می‌کنیم قدیسان مسیحی می‌بایست لزوماً در کلیسا تربیت شده و تعالیم کشیشان را فراگرفته باشند سخت در اشتباهیم. برنادت قرار است همین آموزه را به ما بباوراند که شایستگی و کرامت نیازمند جوهر پاک و رفتار نیکوست نه تابع عنوان و نام و مقام. برنادت را کودن‌ترین شاگرد کلیسا می‌دانند چون حتی از آموزه بنیادین «تثلیث مقدس» هم اطلاعی ندارد. خواهر روحانی او را علاوه بر احمق بودن، جسور هم می‌داند فقط چون برنادت برخلاف روحانیون کلیسا شهامت اقرار به جهل خود را داراست. اما او در واقع نه کودن است، نه جسور بلکه دخترک ساده و بی‌آلایشی است که نه از روی تواضع و فروتنی که از اعماق جان، خود را کوچک و ناچیز می‌شمارد و حتی وقتی به دیدار با «بانو» نائل می‌شود باز هم خود را برتر از دیگرانی که در حسرت برخورداری از چشم‌های بینای او و به امید قدری رحمت و عنایت، او را تا میعادگاه همراهی می‌کنند نمی‌داند. برنادت با همه بی‌اطلاعی و بی‌سوادی‌اش می‌تواند «ببیند» و همین بصیرت است که او را از مدعیان کوردل متمایز می‌کند. حجت موجه برنادت به رغم مدعیانی که منع عشق می‌کنند جمال چهره محبوبش «بانو» است.

برنادت مهربان است و سختکوش. خانواده تنگدستی دارد، اما به یمن وجود او در این کلبه محقر، رونق اگر نیست در عوض، صفا هست. او برکت این خانه است اگرچه خانواده‌اش این را ندانند و نخواهند بدانند. آن لحظه‌ای که در اوج ناامیدی خانواده، رزق و روزی از در و دیوار می‌بارد و همه را امیدوار می‌کند هیچ‌کدام از اعضای خانواده به این فکر نمی‌کنند که باعث و بانی این موهبت‌ها، دختر ساده و ساکتشان است که هم اکنون از گوشه خانه نگاه مهربانش را به آنها دوخته و از شادیشان غرق در لذت است.

برنادت با درد بیگانه نیست. بلکه حتی با آن همزاد است. بی‌دلیل نیست که بانو می‌گوید او در آن دنیا خوشبخت خواهد بود نه در این دنیا. او هم رنج جسمی دارد هم رنج روحی. جسمش ملول از تنگی نفس و ناراحتی زانو است و روحش بیمار از بی‌اعتقادی و ناباوری دیگران. او حتی از شهرت و آوازه‌ای هم که نصیبش شده در رنج و ناراحتی است، اما تحمل او آنقدر هست که برای رهایی از این رنج‌ها منکر حقیقتی که به چشم خود دیده نشود و ایمان خود را به آسودگی دنیای خود و دیگران نفروشد. با این همه او بی‌ادعاست و تعجبی ندارد اگر به خواهر روحانی می‌گوید: «من از رنج هیچ نمی‌دانم، من هرگز رنج نبردم، من معنای رنج رو نمی‌دونم، همه ما مبالغه می‌کنیم.»

و بالاخره این‌که برنادت آنقدر لایق و شایسته هست که در لحظه مرگ هم همچنان بینا باقی بماند و پیش از پر کشیدن از دنیا بار دیگر با حقیقت، تجدید پیمان نماید.


پانوشت

1‌- محصول 1943 آمریکا، کارگردان: هنری کینگ، بازیگران: جنیفر جونز، چارلز بیکفورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها