درباره بیانیه یازدهم آقای موسوی موارد زیر در خور توجه است.
1) به نظر میرسد آقای موسوی براساس تکنیک قدیمی «دست پیش را بگیر تا پس نیفتی» به جای پاسخ دادن به بسیاری از پرسشها و نشستن در جایگاه حداقل یک «متهم» اصلی به جایگاه «مدعی» تغییر مکان داده و از این موضع با مردم و نظام سخن میگوید.
آقای موسوی ظاهرا از قانون اساسی میگوید و اصول اجرا نشده یا ناقص اجرا شده آن. ما نیز قانون اساسی را میثاق ملی میدانیم و اتفاقا بزرگترین جرم آقای موسوی را تن ندادن به قانون اساسی و یکی از مهمترین پیامدهای رفتار وی را تضعیف قانون اساسی. آقای موسوی حتما میدانند که قانون اساسی اگرچه یک مجموعه یکپارچه است و تمام اصول آن ارزشمند و لازمالاجراست، اما قانون اساسی «ارکانی» دارد و «واجباتی.»
«ارکان» قانون اساسی همان است که در فصل چهاردهم یعنی «بازنگری در قانون اساسی» به آنها اشاره شده است. یعنی «اسلامی بودن نظام»، «ابتنای کلیه قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی و پایههای ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران»، «جمهوری بودن حکومت»، «ولایت امر و امامت امت« »اداره امور کشور با اتکا به آرای عمومی» و «دین و مذهب رسمی ایران» که طبق قانون اساسی «تغییرناپذیر» خوانده شدهاند.
به عبارت دیگر، همه اصولی که آقای موسوی در بیانیه خود به آنها اشاره کرده است، از «تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی»گرفته تا «آزادی احزاب و جمعیتها» و از آزادی برگزاری اجتماعات تا تمرکز دریافتهای دولتی در خزانهداری کلقابل تجدیدنظر هست، ولی اصول برشمرده شده نه.
دقت شود بحث در کوچک شمردن اصولی مانند آزادیهای سیاسی و اجتماعی یا آزادی احزاب و جمعیتها و... نیست که عدهای بخواهند آن را دستاویز قرار دهند که ما را مخالف آزادی بخوانند؛ بلکه سخن در این است که اولا اصولی که «تغییرناپذیر» خوانده شدهاند، اصل و جوهر نظام را تشکیل میدهند و اگر آنها از نظام گرفته شود، اصول دیگر در مقایسه با اینها چندان ارزشی ندارد و ثانیا در صورت تامین این اصول، مواردی مانند آنچه در این بیانیه به آن اشاره شده است یا محقق خواهد شد یا زمینه تحقق آنها فراهم میشود.
مگر میشود قوانین و مقررات براساس موازین اسلامی باشد و از طرف دیگر، تبعیض روا داشته شود؟ مگر میشود مقررات و قوانینی براساس اهداف جمهوری اسلامی ایران باشد؛ ولی آزادی در آن رعایت نشود؟
اما یک سوال مطرح است. آیا آقای موسوی حداقل به اندازه اصولی که به آنها اشاره کرده، به «همه» این ارکان پایبند بوده و هست؟ مردم خود قضاوت کنند و وجدان آقای موسوی.
آیا اگر اصل یا اصولی از قانون اساسی اجرا نشد، اصول دیگر آن را میتوان به این بهانه ترک کرد؟ مثلا کسی بگوید چون نماز نمیخوانم، پس مشروب هم میخورم!
2) آقای موسوی در این بیانیه و دیگر بیانیههای خود به دفعات از «قانون اساسی» دم زدهاند و در این بیانیه اصول متعددی از آن را برشمرده و مدعی شدهاند که این اصول اجرا نشدهاند یا ناقص اجرا شدهاند. صرفنظر از درست یا غلط بودن این ادعا، این سوال را از آقای موسوی میتوان پرسید که این اصول پس از 22 خرداد 88 دیگر اجرا نشده یا ناقص اجرا میشود یا قبل از آن مثلا 20 سالی که شما گوشه عزلت گزیده بودید هم، چنین بوده است؟
اگر این مشکل مربوط به پس از انتخابات است که هیچ و شما حق دارید برای احیای آنها تلاش کنید، هشدار دهید، بیانیه صادر کنید و... ولی اگر قبل از آن نیز چنین بوده است، فکر نمیکنید آیا این باور حداقل این شائبه پیش میآید که اینها همه بهانه است و دعوا سر لحاف ملاست؟
مگر میشود کسی در مراجع مهمی چون شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام عضو بوده باشد و طی 20 سال، کوچکترین قدمی برای اجرا یا تکمیل اجرای این اصول برندارد و یکباره پس از آن که فرش قرمز پیشروی خود را برچیده شده دید، متوجه شود که این همه اصول یکباره تعطیل بودهاند و بسان «منجی ملت ایران» ظهور کند؟
آقای موسوی، ادعای شما در رقابتهای انتخاباتی صداقت بوده است و مهمترین اتهام شما به رقیب خود، دروغ. این رفتار با آن ادعاها سازگاری ندارد.
3) نکته مهم و البته بسیار تاسفبار که تقریبا در تمام بیانیههای آقای موسوی از جمله بیانیه یازدهم جایش بسیار خالی است تبری از بیگانگان است. البته در برخی بیانیهها بندرت و به شکل بسیار خفیف و با تعابیری بسیار ملایم اشاراتی شده است ولی صریح و قاطع و مطابق آنچه در اصول قانون اساسی از جمله روح حاکم بر بند (ج) اصل دوم و اصل 152 آمده است یک مورد هم مشاهده نمیشود.
البته این اشکال اساسی و شکبرانگیز به دوستان دوم خردادی آقای موسوی در دوران معروف به اصلاحات هم وارد بود. در آن زمان در مقابل بیگانگان سیاست «تنشزدایی» برجسته میشد و در داخل و مقابل جریانهای مختلف از یاران انقلاب، سیاست «تنشزایی»، «حذف» و «خندق!»
راستی فراتر از قانون اساسی مگر قرآن کریم نمیفرماید: محمدرسولالله والذین معه اشداء علیالکفار و رحما بینهم، شدت مقابل کفار که در این سخن الهی مقدم هم آمده است، کجای کلام و بیانیههای شماست؟
شما که از امام بزرگوار میگویید آیا استکبارستیزی و مقابله با بیگانگان از محکمات، روش و منش امام نبود؟ مگر نه این است که هر بیانیه شما خوراک روزهایی از رسانههای بیگانه را فراهم میکند و مگر نه این است که بیگانگان از رفتار شما بخصوص طی حدود 3 ماه گذشته خرسندند؛ چرا آنها را قاطعانه و محکم از خود مایوس نمیکنید؟
و سخن آخر این که شما واقعا در پی آرام کردن فضا و برونرفت از بحران هستید؟ به قول آن داستان قدیمی... بچه را زمین بگذار، آرام میگیرد!
مهدی فضائلی