مرا اعدام‌ کنید

«تا چند سال قبل ما مشکلی نداشتیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت و حتی از این که صاحب فرزند دیگری به جز 2 فرزندمان بشویم، خوشحال می‌شدیم. من و «استیسی» هر دو دلمان می‌خواست که خانواده پرجمعیتی داشته باشیم و از بودن با هم لذت می‌بردیم. من حتی در دورترین تخیلاتم هم حدس نمی‌زدم که پایان زندگی برایمان اینطور رقم بخورد. من دلم می‌خواهد رای دادگاه برایم اعدام باشد تا من هم از این زندگی راحت شوم؛ زندگی‌ای که هر لحظه گذشت آن برایم سال‌هاست و کوچک‌ترین امیدی به آینده‌ام ندارم. واقعیت همان است که در دادگاه در مورد من گفته شد. من قاتل بی‌رحمی هستم که همسر و 2 فرزند 3 و 7 ساله‌مان را با شلیک گلوله از پا درآوردم.»
کد خبر: ۲۷۷۹۳۴

راسل گیلمان مردی 48 ساله آمریکایی است که به اتهام به قتل رساندن همسر 45 ساله‌اش استیسی و 2 پسر 3 و 7 ساله‌اش راهی دادگاه شده است.

این مرد متهم است پس از اقدام به قتل این چند نفر، جسد آنها را در خانه نگه‌داشته و قصد خودکشی داشته است که با رسیدن پلیس به محل سانحه و دستگیری او، از این عمل بازمانده است.

آقای گیلمان با اعتراف به گناهش از دادگاه خواسته است که رای اعدام را برای او تایید کرده و او را هر چه زودتر با تزریق ماده سمی از این زندگی راحت کنند.

«من و همسرم با هم رابطه خوبی داشتیم. او زن حساسی بود که جزئیات برایش اهمیت زیادی داشت. من هم تا حدودی مثل خود او بودم. هردویمان آدم‌های درون‌گرایی بودیم که برایمان چیزهای خاصی اهمیت داشت که شاید برای خیلی‌ها عجیب و غیرمهم باشد. این تشابه بین ما بود که سبب شد پس از آشنایی در شرکت محل کار من تصمیم به ازدواج بگیریم. خانواده من معتقد بودند که با ازدواج من مشکلاتم بیشتر خواهد شد زیرا شباهت زیاد بین اخلاق‌هایمان می‌تواند دردسرساز باشد اما آنچه برای من مثل هر مرد دیگری که قصد ازدواج دارد مهم بود آن بود که زنی را که همیشه در آرزوهایم دنبال او می‌گشتم پیدا کرده بودم. او آنقدر خصوصیات اخلاقی‌اش شبیه به من بود که تصور می‌کردم یک روح در دو جسم هستیم و شاید هم همینطور بود.» آقای گیلمان مدعی است از 3 سال قبل و زمانی که پسر دوم او به دنیا آمده کم‌کم مشکلات آنها آغاز شده است. بی‌کار شدن استیسی از یک‌سو و بلافاصله چند ماه بعد تعدیل نیرو در شرکت محل کار راسل سبب شد تا آنها چند ماهی را با مشکلات شدید مالی و در مضیقه زندگی کنند.برای هردوی این زوج که مادیات اهمیت زیادی داشت این مشکل ناگهانی ضربه مهلکی به آنها بود؛ ضربه‌ای که ریشه اختلافات میان آنها را تا سال‌های بعد نیز رقم زد. «من نمی‌توانستم خواسته‌های همسرم را برآورده کنم. می‌دانستم که حق دارد. او به تازگی زایمان کرده بود و مخارج یک نوزاد بیش از حد تصور است. ما عادت به یک زندگی بسیار راحت و در رفاه داشتیم که متاسفانه بر اثر یک اتفاق آن را از دست داده بودیم. می‌دانستم با تجربه کاری که دارم خیلی زود از این مخمصه بیرون خواهم آمد و دوباره وضعیت همان شکل قبلی می‌شود اما زمان چیزی بود که استیسی را بشدت مورد عذاب قرار می‌داد. او انتظار داشت تنها یک هفته بعد از بیرون آمدن من از شرکت محل کارم بتوانم در محل دیگری استخدام شده و شروع به کار کنم اما اینطور نبود. هر جایی که برای مصاحبه می‌رفتم با تصور این که اخراج شدن من حتما دلیلی خاص داشته که آن را پنهان می‌کنم از موافقت با درخواستم سرباز می‌زدند. هر چه توضیح می‌دادم که بیرون رفتن من از محل کارم تنها به علت تعدیل نیرو و مشکلات مالی و درواقع ورشکستگی این محل بوده است آنها زیر بار نمی‌رفتند. فشارهای مالی کم‌کم تاثیر خود را روی روحیه من و استیسی گذاشته بود.ما که مدام در حال حرف زدن و مذاکره و تصمیم‌گیری درمورد زندگی آینده‌مان بودیم دیگر هیچ‌ حرفی برای گفتن نداشتیم. مثل دو غریبه بودیم که دیگر نمی‌توانستند هیچ نقطه مشترکی برای آغاز صحبت با هم پیدا کنند. استیسی که قبل از اخراج شدن من و تنها چند روز بعد از به دنیا آمدن دومین پسرمان از فرط شادی از فرزند سومی که می‌توانستیم صاحب شویم حرف می‌زد دیگر حتی حوصله نگهداری از نوزادش را هم نداشت. شرایط روحی‌اش مرا نگران می‌کرد اما هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد. اخلاق‌های خاص من و او باعث شده بود که هیچ رفت و آمد و معاشرتی با اعضای خانواده یا حتی دوستانمان نداشته باشیم و این تنهایی بود که بالاخره نشان داد که می‌تواند مثل یک خوره کم‌کم وجود و روح و روان انسان را مورد عذاب قرار دهد.چند ماهی که من بیکار بودم مثل یک کابوس می‌گذشت. استیسی که به خاطر کم‌خوابی رو به بیمار شدن می‌رفت با مراجعه به پزشک از قرص‌های آرامبخش استفاده کرد و بالاخره پدرم وقتی متوجه شد مشکلات مالی در حال فروپاشیدن زندگی ماست مبلغی پول را به ما کمک کرد تا من کار پیدا کنم که خوشبختانه کمتر از یک ماه بعد من استخدام شدم، اما این پایان ماجرا نبود. من و اسیتسی دیگر همراه و یار یکدیگر نبودیم. » با وجود اظهارات آقای گیلمان مبنی بر مشکلات روحی که همسرش پس از زایمان به آن دچار شده بود تحقیقات گسترده‌ای در این مورد صورت گرفت. ماموران پلیس پرونده‌ای را که نشان می‌داد این زن به خاطر مشکلات روحی از قرص‌های اعصاب و آرامبخش استفاده می‌کرده از پزشک وی تحویل گرفته و مشخص شد که آقای گیلمان در این مورد دروغ نگفته است. اما این‌که چه چیز سبب شد پس از سه سال از شروع درگیری‌های داخلی میان این زوج وی دست به قتل اعضای خانواده‌اش بزند هنوز سوالی است که بی‌جواب مانده است. «با وجود این‌که مشکلات مالی ما کم‌کم از بین رفته بود اما شرایط روحی هردوی ما بشدت وخیم بود. هیچ‌کدام دیگر حتی حوصله کلنجار رفتن و بازی‌ کردن با فرزندانمان را هم نداشتیم چه برسد به این‌که بخواهیم وقتی را برای یکدیگر و حتی صحبت کردن با هم اختصاص دهیم. اوضاعمان روز به روز بدتر می‌شد و من از این‌که می‌دیدم چطور خانواده‌ای که فکر می‌کردم از خوشبخت‌ترین‌هاست این‌طور از هم متلاشی شده است عذاب می‌کشیدم.

استیسی دیگر آدم سابق نبود. انگار تمام وجوه مشترکی که با هم داشتیم از بین رفته بود. تبدیل به یک مجسمه سنگی شده بود که هیچ احساساتی از خودش بروز نمی‌داد.من فکر کردم شاید تاثیر داروهاست که او را به این وضعیت انداخته اما پزشکش می‌گفت او دچار افسردگی شدید شده و اگر این داروها را مصرف نکند شرایط از آنچه که هست بدتر می‌شود. گذشت ماه‌ها و سال‌ها دیگر تحملم را از من گرفته بود. از یک سو عاشقانه خانواده‌ام را دوست داشتم و حاضر نبودم که از آنها جدا شوم و از سوی دیگر زنی را می‌دیدم که همسر من است اما دیگر او را نمی‌شناسم و نقطه مشترکی هم با او ندارم. برایم ادامه دادن به این شکل بی‌معنی بود. این شد که از یک سایت فروش اسلحه یک وسیله خریداری کردم و با اجرای نقشه‌ام آنها را از پا درآوردم. می‌خواستم خودکشی کنم اما جراتش را نداشتم. سه روز با اجساد آنها در خانه ماندم تا این‌که پلیس با اظهار نگرانی پدر و مادرم به سراغ ما آمد و مرا دستگیر کرد.»

پلیس پس از حضور در منزل راسل گیلمان جسد بی‌جان همسر او را که با شلیک دو گلوله در اتاق خوابش از پا درآمده بود به همراه اجساد دو فرزند سه و هفت ساله آنها به پزشکی قانونی منتقل کرد.

نامه‌ای که راسل برای اقدام به خودکشی از خود باقی گذاشته بود گواهی بود بر آن‌که وی قصد داشته پس از قتل اعضای خانواده‌اش خودکشی کند که موفق به این کار نشده بود. راسل پس از اعتراف به قتل عزیزانش راهی دادگاه شد تا به خاطر جرم سنگینش مورد مجازات قرار بگیرد. «امیدوارم که حکمی که برایم صادر می‌شود اعدام باشد. ادامه دادن این زندگی اصلا برایم اهمیتی ندارد، دوست دارم پیش خانواده‌ام بازگردم و بازهم روزهای خوش با آنها بودن را تجربه کنم. آنها همه‌چیز زندگی‌ام بودند و من آنها را از بین بردم.»

مترجم: المیرا صدیقی
منبع:‌کورت نیوز

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها