دعا می‌کنم دخترم پیدا شود

«آنها در مورد من اشتباه می‌کنند. همانطور که بسیاری از مسائل را از زندگی من خبر ندارند و فکر می‌کنند با تحقیقات به اصطلاح گسترده‌شان توانسته‌‌اند همه چیز را در مورد زندگی من کشف کنند، تصور می‌کنند که با دستگیری من توانسته‌اند گره گم شدن دختر بچه کوچک مرا نیز کشف کرده و این پرونده را حل کنند. من به پلیس گفته‌ام که هر چقدر هم که سعی کند و بر علیه من مدارک جعلی درست کند من به دزدیدن یا حتی قتل دخترم هرگز تن نمی‌دهم و آنها با این کارشان تنها دارند فرصتی را که می‌توانند برای دستگیری عامل ربودن دختر من اختصاص دهند‌ از دست می‌دهند. من در گم شدن دخترم هیچ نقشی نداشته‌ام.»
کد خبر: ۲۷۷۹۳۰

رونالد کامینگ،30 ساله متهم است پس از ربودن دختر 5 ساله‌اش هالیگ او را بقتل رسانده و جسدش را از بین برده است. ماموران پلیس که برای تکمیل پرونده این مرد جزئیات بسیاری را فراهم کرده‌اند معتقدند که وی تنها مظنون اصلی گم شدن این دخترک است که از زمان جدایی پدر و مادرش با پدر خود زندگی می‌کرده است. گم شدن هالیگ کوچک که سبب ناراحتی بسیار مادر و اعضای دیگر خانواده شده هنوز یکی از اسراری است که برای ماموران جای سوال دارد. عدم وجود هر سرنخی از جسد این دختر بچه آنان را به شک می‌اندازد که با وجود قطعیت در دست داشتن پدر او در مفقود شدنش آیا او کشته شده یا توسط پدرش به نقطه‌ای نامعلوم منتقل شده است؟ «من چرا باید دختر خودم را از بین ببرم. از سه سال قبل که مادرش ما را ترک کرد وظیفه نگهداری از او به عهده من بود که همه می‌دانستند آن را به بهترین شکلی انجام داده‌ام. او یکی از شادترین دختربچه‌هایی بود که من دیده بودم چون زندگی خوبی داشت که از آن لذت می‌برد. اگر کوچک‌ترین ناراحتی یا مشکلی در زندگی او وجود داشت اولین کسی که از آن با خبر می‌شد مادرش بود که هر هفته او را برای یک شب به خانه خودش می‌برد . چطور ممکن است که در طول این سال‌‌ها او حتی یکبار متوجه آزار و اذیت‌هایی که پلیس مرا به آنها متهم می‌کند نشده و اکنون ناگهان با گم شدن دخترمان بر علیه من مدارکی را جمع‌آوری کرده است. او برای انتقام از من که توانسته بودم حضانت دخترمان را به عهده بگیرم این کارها را می‌کند و من ذره‌ای از حرف‌هایش را نمی‌پذیرم.»

به گفته همسر رونالد که 5 سال را با او زندگی کرده او همواره مردی بسیار خشن و عصبی بوده که بارها و بارها او را به باد کتک گرفته است. مصرف مواد مخدر از سوی او که در 2 سال اخیر شدت گرفته بود سبب شد تا مادر هالیگ برای به عهده گرفتن حضانت او اقدام کند اما به خاطر مخارج بالایی که بر شانه‌های او می‌گذاشت از ادامه این کار منصرف شد. به گفته وی شوهر سابقش مردی بسیار غیرطبیعی بوده که رفتارهای عجیبش همیشه این تصور را در او ایجاد می‌کرده که ‌او حتما دچار اختلالات روانی است اما با ثابت نشدن این ادعا در دادگاه و سپرده شدن حضانت دختربچه این زوج به پدرش، این زن به ناچار تنها برای این که زندگی دخترش در امان باشد سکوت اختیار کرده بود و سعی داشت از دور زندگی آنها را کنترل کند. زندگی که به گفته او به یک زندان شباهت بیشتری داشت. «من همه امکانات را برای دخترم مهیا کرده بودم. هر چه دوست داشت را برایش می‌خریدم و حاضر نبودم ناراحتی را در چشمانش ببینم . می‌دانستم که او هم علاقه زیادی به من دارد و برخلاف آن که مادرش سعی می‌کرد تا هرطور شده چهره من را در مقابل دخترم خراب کند اما او می‌دانست که من از صمیم قلب دوستش دارم. به او می‌‌گفتم که علت جدایی من و مادرش اعتیاد شدید او به قرص‌های آرامبخش و ضددرد بوده که سبب از بین رفتن بخشی از عقلانیت وی شده بود اما در عوض مادرش هر زمان که او را می‌دید به او می‌‌گفت که علت جدایی ما مشکلات روانی بوده که من به آن دچار بوده‌ام. دخترم می‌دانست حقیقت این است که مادرش تنها برای تخریب چهره من این حرف‌ها را می‌زند و می‌دانم که مرا واقعا دوست داشت.» ماجرای گم شدن ناگهانی هالیگ تنها یک هفته پس از آن صورت گرفت که آقای رونالد کامینگ پدر این دختربچه با زنی که از چند ماه قبل با او آشنا شده بود ازدواج کرد. این مرد مدعی بود که دخترش از ازدواج آنها راضی بوده و این وصلت با اجازه و موافقت او صورت گرفته است. خبر گم شدن هالیگ توسط پدرش به پلیس اعلام شد. وی مدعی شد که پس از آن که از سرکار به منزل بازگشته متوجه شده که دخترش در اتاق خوابش نیست. وقتی سراغ او را از همسرش گرفته با پاسخی قانع‌کننده مواجه نشده و به همین خاطر با ماموران تماس گرفته است. ماجرایی که از نظر ماموران همه آن ساختگی است و او احتمالا با شراکت همسردومش دست به ربودن و حتی از بین بردن دخترش زده است. «من کارم به شکلی است که سه بار در هفته را تا پاسی از شب باید به عنوان کشیک در کارخانه حاضر باشم. وقتی حدود ساعت 3 صبح به خانه برگشتم طبق عادت همیشه‌ام به اتاق هالیگ رفتم تا روی او را ببوسم و آرامش بگیرم. وقتی وارد اتاقش شدم دیدم سرجایش نیست. تصور کردم به خاطر رابطه خوبی که با همسر دومم داشت برای خوابیدن به اتاق او رفته است اما وقتی دیدم آنجا هم نیست نگران شدم. نگرانی من با اظهار بی اطلاعی همسرم از نبودن هالیگ شدت گرفت و بلافاصله پلیس را در جریان گم شدن او قرار دادم. آنچه به خودم دلداری می‌دادم آن بود که او توسط مادرش ربوده شده تا به خانه او برود اما وقتی ماموران مدعی شدند که همسر سابقم آن شب در منزل مادرش در شهر دیگری بوده نگرانی‌ام صد چندان شد. او دختری نبود که بی‌اطلاع از خانه خارج شود. او دختر بچه‌ای معصوم بود که از تاریکی به‌شدت می‌ترسید پس امکان ندارد که خودش از خانه خارج شده باشد. آنچه من اطمینان دارم آن است که همسر سابقم با طراحی نقشه‌ای او را توسط چند آدم‌ربا دزدیده تا بتواند پس از گذشت مدتی زندگی‌اش را با او در شهر دیگری ادامه دهد وگرنه هیچ کسی با من کوچک‌ترین مشکل و یا درگیری نداشت که بخواهد انتقامی اینچنین از من بگیرد. ربایندگان دخترم اکنون آزادانه برای خود زندگی می‌کنند و من که پدر او هستم و سال‌ها از او نگهداری کرده‌ام به عنوان دزد و حتی قاتل وی معرفی شده‌ام.» با وجود اظهارات آقای کامینگ تلاش شبانه‌روزی پلیس برای یافتن این دختربچه ادامه یافت. تحقیقات بیشتر روی پرونده گم شدن او نشان می‌داد که او بدون هرگونه زور یا تهدیدی از خانه خارج شده است. پس ادعای آقای کامینگ مبنی بر این که افرادی از خارج خانه وارد شده و او را از اتاقش برده‌اند امری کاملا غیرممکن بود. شواهد نشان می‌داد که او با اراده خودش از خانه خارج شده و تنها کسی که می‌توانست او را چنین راحت از خانه بیرون ببرد، تنها پدر و نامادری‌اش بودند. از سوی دیگر وجود شاهدی کلیدی که ادعا می‌کند چند ساعت قبل از تماس آقای کامینگ با پلیس او را به همراه دخترکش دیده که سوار خودرو می‌شده‌اند دلیلی محکم است که ثابت می‌کند او دخترش را برای اجرای نقشه‌اش از خانه‌اش بیرون برده است. «ادعاهای پلیس و مدارکی که علیه من جمع کرده است از نظرم کوچک‌ترین اهمیتی ندارد. من خودم می‌دانم که در گم شدن تنها موجودی که در زندگی‌ام عاشقانه او را دوست داشتم نقشی نداشته‌ام و هرگز حاضر نبودم که کوچک‌ترین آسیبی به او برسانم. هالیگ تنها امید من برای زندگی سختی بود که داشتم و از این که می‌دیدم با همسر دومم رابطه خوبی دارد لذت می‌بردم. ادعای این که من و همسرم برای از بین بردنش نقشه کشیده‌ایم خنده‌دار است چون اگر او را نمی‌خواستیم به‌راحتی می‌توانستم به مادرش بسپارم و لزومی نداشت دستهایم را به خون او آلوده کنم. من هر روز دعا می‌کنم که دخترم پیدا شود و بار دیگر با صدای قشنگش صدایم بزند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها