تازهترین نمایش این گروه، «ماه مرداب» نام دارد که این روزها در تالار محراب تهران روی صحنه است. این نمایش واقعگرا، روایتگر داستان زندگی خانوادهای است که روابط بین اعضایش گسسته شده و التیامی برای آن یافت نمیشود.
خیلی وقتها آدمها دچار مخمصههایی میشوند که راههای تجربه شده قبلی برای برون رفت از آن بحران، دیگر جواب نمیدهد و تنها یک فکر اساسی میتواند به نجات منتهی شود. این دقیقا وضعیتی است که شخصیتهای نمایش «ماه در مرداب» با کارگردانی محمد کوروشنیا به آن دچار هستند.
نمایشنامهای که فارس باقری نوشته با عنوانی که بر پیشانی خود دارد، از همان ابتدا به مخاطب میگوید که در چه فضا و شرایطی داستان آدمهایش را به پیش خواهد برد. ماه در مرداب، استعارهای از گرفتار شدن زیبایی در چنبره بستری ساکن و متعفن است. اگر بازتاب ماه در آب زلال برکهای میتواند فرح بخش باشد، تصویر همین ماه زیبا در آب کدر و راکد مرداب، تناقضی نازیباست؛ شرایطی که تنها با جاری شدن و استحاله مرداب میتواند به وضعیتی دلپذیر تبدیل شود و این نیاز به تغییری اساسی و زیربنایی دارد.
نمایش ماه در مرداب، روایتکننده زندگی خانوادهای است که به حد غیرقابل باوری کسلکننده و یاسآور است. حمید، پسر خانواده قصد رفتن دارد، اما به جایی که احتمالا خودش هم نمیداند. رفتار او با نامزدش (شیوا) بسیار سرد است. پدر بزرگ خانواده که بیشتر وقتها پیچیده شده در ملافههای سپید بر تخت خوابیده است، تقریبا هیچ کس را نمیشناسد و گرفتار اوهام و کابوسهای گذشته است. مادر در آسایشگاه روانی بستری است و بازگشتش به خانه با رسیدن خبر هولناک مرگ محمود (یکی از 3 پسرش) در دریایی میان ترکیه و یونان همراه میشود. امیر، دیگر پسر خانواده است که میخواهد حلقه وصل دیگران باشد و البته کوششهایش بینتیجه میماند و دیگر شخصیت نمایش پدر است که اگرچه حضورش بر صحنه کوتاه است و عاقبت از عذاب وجدان ناشی از مرگ پسرش دست به خودکشی میزند، اما بیشترین نقش را در فضای به وجود آمده در خانواده به عهده دارد.
نمایش ماه در مرداب، نقد خودخواهی آدمهاست. این که هر کس به امکانات و موقعیت خودش فکر میکند و هیچ اهمیتی برای رای و خواسته دیگران قائل نمیشود. ماه در مرداب هشدار میدهد اگر به جای دیگران تصمیم بگیریم که چگونه زندگی کنند، حتی اگر فکر کنیم به نفع آنان است، چیزی جز دیکتاتوری نیست. در چنین شرایطی است که آدمها آیینه دق هم میشوند و نه مرهم زخم یکدیگر. وقتی یک صدا در خانه شنیده شود و یک تن به جای همه تصمیم بگیرد، دیگر نمیتوان از چیزی به عنوان رابطه حرف زد و سخن از همدلی به میان آورد. در این میان مادر به عنوان تنها کسی که به خود فکر نمیکند و غم دیگران را هم میخورد، زیر فشار روحی ناشی از تنشها راهی آسایشگاه روانی میشود. دیگران هم اگر چه در ظاهر از یک خانواده هستند، اما کمترین ارتباط عاطفی و حسی را با یکدیگر دارند.
نمایش ماه در مرداب، زندگی خانواده را در مقطعی نشان میدهد که به پایان کوچه بنبست رسیدهاند و راه برگشتی هم ندارند. از میان صحبتها و اشارات شخصیتها تا حدودی به گذشته آنان و آنچه باعث شده است کارشان به اینجا بکشد، پی میبریم، اما وضعیت چنان بغرنج است که کاری از دست کسی ساخته نیست. بنای خانواده تنها منتظر یک شوک است تا به طور کامل ویران شود و این اتفاق با رسیدن خبر غرق شدن محمود و خودکشی پدر رخ میدهد.
نمایش ماه در مرداب فضایی ناامیدکننده و تلخ را القا میکند. در پایان نمایش، جایی هم که شیوا خبر از بچهدار شدنش میدهد و همه امیدوار میشویم شاید بتوان لااقل به آینده این خانواده دل بست، واکنش بسیار سرد حمید چون آب سردی بر سرمان ریخته میشود. در واقع نویسنده و کارگردان نمایش با این پایانبندی میخواهند سیلی محکمی به مخاطب زده و هشدار دهند که چنین تنگنایی با تجویز نسخههای قدیمی و کلیشهای رفع نمیشود و نیازمند یک فکر اساسی و بنیادین است.
در ماه در مرداب، بازیها، صحنهآرایی و موسیقی در خدمت مضمون و محتوای نمایش قرار دارد. پوریا رحیمی سام در نقش حمید بخوبی شخصیت پسری سرکش و البته سرگردان و راه گم کرده را به نمایش درمیآورد و مژگان خالقی به بهترین وجه در لباس مادری رنج کشیده و روانپریش به صحنه میآید. فاطمه عسگری در نقش شیوا و باقر سروش در نقش امیر هم با این که نوع شخصیتهایشان، جلوه بیرونی کمتری دارد، اما هنرنماییشان از چشم پنهان نمیماند. در این میان تنها مشکل، مربوط به بازیهای نوید محمدزاده و رضا رباطجزی در نقش پدر بزرگ و پدر میشود که این هم بازمیگردد به رعایت نکردن اولین شرط انتخاب بازیگر که همان فیزیک متناسب با نقش است. با وجود تمام کوششی که محمدزاده در ایفای نقش پدربزرگ میکند، جوانی بیش ازحد او باعث میشود تماشاگر نتواند او را در این نقش بپذیرد و رضا رباطجزی هم نمیتواند آن جبروت مورد انتظار از سوی تماشاگر را برای نقش پدر القا کند.
در نمایش ماه در مرداب، علی نرگسنژاد اگرچه با طراحی صحنه مثلثی شکل و چیدمان درست توانسته فضایی مناسب با داستان نمایش را به وجود آورد، ولی در کار طراحی نور کاستیهایی در کارش دیده میشود که بیشتر به نظر میرسد ناشی از کمبودهای فنی تالار محراب باشد تا ناتوانی او.
ماه در مرداب به لحاظ تم، مضمون و داستان اثری است که روی صحنه رفتنش از نیازهای امروز تئاتر ما محسوب میشود، اگرچه به عنوان یک مخاطب دوست داشتم چنین تلخ و یاسآور نباشد و روزنهای از امید در آن دیده شود.
مهدی یاورمنش
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)