در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: استاد سلام عرض شد.
کریمخان: سلام پسرم ! چه میخواهی؟
ایادی: وای چقدر مهربونه!
کریمخان: گفتم چه میخواهی پسر جان؟
ایادی: واقعیتاش ما اومده بودیم با شما مصاحبه کنیم آقا.
کریمخان: با من؟ که چه بشود؟
ایادی: ای بابا! توی تاریخ بعد از اسلام تو تنها پادشاهی هستی که به مهربانی معروفه، حالا میپرسی چرا باید باهات مصاحبه کنم؟
کریمخان: ای پسر بدان و آگاه باش، که از من بهتر هم در این دنیا وجود دارد.
ایادی: اون که بله ... یکیاش خود من. اما خب، راستش رو بخواهی توی اون همه آدم شیرین مغزی که شدند شاه ، تو نوبری دیگه!
کریمخان: به هرحال پسر جان من با تو مصاحبه نمیکنم.
ایادی: چرا؟
کریمخان: چون کارهای مهمتر دیگری دارم که باید انجام دهم.
ایادی: ببین استاد! کار من هم مهمه. ناسلامتی من ایادی مشت بر دهان خوردهام نه برگ چغندر که!
کریمخان: عجب. تو همانی که به گمانم یکبار با آن ملعون هم مصاحبه کردی؟
ایادی: کدوم ملعون داداش؟ من تا دلت بخواد با ملعونهای مختلف توی سایزهای گوناگون مصاحبه کردم. بخصوص در این یکی دو هفته اخیر حالا تو کدام شون رو میگی؟
کریمخان: منظورم آن آغامحمدخان است.
ایادی: اوه ، اوه، اسم اونو جلوی منو نیاری ها! هر چی بدبختی میکشیم از دست اون و امثال اونه. همون یک باری هم که باهاش مصاحبه کردم اونقدر حالم بد شد که تا یک ماه لب به آب و غذا نمیتونستم بزنم.
کریمخان: میدانی او بر سر لطفعلی من چه آورد.
ایادی: الهی بمیرم ، آره ...
کریمخان: و همچنین بر سر نوادگان و خانواده من.
ایادی: ای وای... طاقتش رو ندارم ... آره.
کریمخان: تو بگو، این جواب خوبیهای من بود؟
ایادی: نه.
کریمخان: پس چرا چنین کرد؟
ایادی: بابا یارو مخش معیوب بوده. مغز درست و حسابی نداشته. سر تا پاش فقط کینه بوده و بس. تقصیر خودت بود که نکشتیش.
کریمخان: پسر جان کشتن در مرام ما نیست.
ایادی: میدونم بابا جان میدونم. اصلا میدونی تو خیلی آدم خوبی هستی من دلم نمیاد تورو هم ببرم اونجایی که بقیه رو بردم.
کریمخان: مگه بقیه رو کجا بردی؟
ایادی: یه جایی بردم دیگه. حالا گیر نده.
کریمخان: خب کجا بردهای جوان؟ بگو.
ایادی: بردمشون تیمارستان.
کریمخان: که چه بشود؟ عاقل شوند؟
ایادی: نه بابا! ولی اونجا کنترلشون میکنند.
کریمخان: عجب! آغا محمدخان را بردهای؟
ایادی: نه اون دیگه موردش خیلی حاد بود. تیمارستان جواب نمیداد.
کریمخان: که این طور... عجب ... عجب ... حالا میخواهی ما را هم ببری؟
ایادی: نه قربان. این حرفها چیه؟ ما اصولا به شما خیلی ارادتمندیم. واسه چی تو رو ببرم تیمارستان؟ یه پادشاه عاقل پیدا کردیم اون وقت ببریمش دیوونهخونه؟
کریمخان: پس حال که مرا به تیمارستان نمیبری لااقل مرا به شیراز ببر. میخواهم ببینم در چه حالی است.
ایادی: خوب... عالی ... هنوز همون جوری معرکه است. من که خیلی ازش خوشم میاد.
کریمخان: راست میگویی؟
ایادی: کور بشم اگر دروغ بگم. بریم؟
کریمخان: بزن برویم به سرعت برق و باد...
ایادی: نه بابا...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: