در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از سال 2003 تا 2005 برای مجله تایم روزنامهنگاری کرد. علاوه بر آن، نوشتههای او در روزنامههای بریتانیایی نظیر فاینشنال تایمز و ایندیپندنت نیز چاپ شده است. او ساکن بمبئی است و «ببر سفید» نخستین رمان او به شمار میرود که برای وی جایزه معتبر بوکر را به ارمغان آورد.
آدیگا در این رمان تصویری از هندوستان را به خواننده نشان میدهد که برای او غریب و تکاندهنده است. بالرام شخصیت اول و راوی رمان، مستخدمی فقیر است که ارباب خود را میکشد و ثروت او را به چنگ میآورد.
منتقدان ببر سفید را استعاره از مردم فقیر و صادق هند میدانند که اکنون در قفس هستند اما روزی با شکستن حصارها سر به شورش بر میدارند و داد خود را از بیدادگران میستانند.
از نظر این منتقدان ببر سفید هشداری است بخصوص به دولتمردان هندی تا زودتر برای این عده چارهای بیندیشند. آدیگا در این گفتگو از این رمان خود سخن میگوید.
شما برنده جایزه بوکر 2008 شدید، واکنش مردم کشورتان به این خبر چه بود؟
حتی حضور در فهرست برندگان بوکر نیز هیجانانگیز است، بخصوص در کنار کسانی نظیر آمیتاو گوش. من در بمبئی زندگی میکنم. در اینجا بیشتر مردم نمیدانند جایزه بوکر چیست. من هنوز در صفهای طولانی منتظر نوبتم میمانم و صبحها در کوپههای قطاری که کیپ تا کیپ پر از آدم است میایستم بی آن که کسی جایش را به من بدهد و همچنان نگرانم که نکند بابت خوردن آب آلوده مریض شوم. زندگی من مثل گذشته است. هیچ تفاوت نکرده است.
ببر سفید نخستین رمان شماست، اما شما در عرصه روزنامهنگاری نیز شهرتی داشتید. گذار از روزنامهنگاری به ادبیات و نوشتن رمان آسان بود؟
از زمانی که پسر جوانی بودم خاطرم هست که دوست داشتم رماننویس شوم. در دانشگاه ادبیات انگلیسی (بیشتر تئاتر دوره الیزابت) میخواندم و دلم میخواست رمانی درباره هندوستانی که پویا، سیاسی و عجیب و غریب است بنویسم. دنبال راهی میگشتم تا رمانم را شروع کنم که پیشه روزنامهنگاری به سراغم آمد. دریافتم از این راه هم میتوانم پول دربیاورم و هم سراسر هند (و دیگر کشورهای جنوب آسیا) را بگردم. وقتی شما برای جریان اصلی رسانهای کار میکنید حتی اگر جای معتبری باشید نمیتوانید هر مطلبی را در گزارشهای خود بنویسید. چیزهای زیادی هست که شما به چشم میبینید، اما در گزارش روزانه رسمی شما راهی نمییابند، بلکه وارد دفترچه پنهانی میشوند که ببر سفید نام دارد.
چطور شد که ببر سفید را نوشتید؟ نگارش این رمان چگونه به شما الهام شد؟
تجربهای شخصی این رمان را آغاز کرد. مهمانانی که از آفریقای جنوبی یا آمریکای لاتین به هندوستان میآیند اغلب از من میپرسند چرا در هند کمتر شاهد وقوع جنایت هستیم، حال آن که تضاد طبقاتی در هندوستان بسیار شدید است و روز به روز فقیران فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر میشوند. چنین شرایطی در کشورهای آنان جنایت های بیشماری را رقم میزند.
با این پرسش من در فکر فرو رفتم که چرا با آن که پولدارها خدمتکاران زیادی در خانه دارند و این افراد فقیر به خانه و زندگی و خصوصیترین امور اربابان خود دسترسی دارند، اما اتفاق خاصی نمیافتد و مستخدمان اغلب صادق میمانند.
چه چیزی نظام طبقاتی را سر جای خود حفظ میکند و چه شرایطی باید مهیا شود تا این نظام فروپاشد؟ به این ترتیب من در خیال خدمتکاری را تجسم کردم که در دهلی دست به جنایتی خونبار میزند، اموال ارباب خود را میدزدد و بدترین بلاها را بر سر وی میآورد. درباره افکار و احساس این فرد تصوراتی داشتم. سپس شروع به یادداشت برداری کردم و در نهایت رمانی که میبینید نوشته شد.
ببر سفید را بسیاری چشماندازی تازه از هندوستان توصیف کردهاند و منتقدی آن را حکایت ظریف جامعه در حال تغییر هند نامیده است. نظر خود شما چیست؟
ببر سفید بیانیهای سیاسی یا اجتماعی نیست، بلکه رمان است، یعنی به قصد برانگیختن و سرگرمی خوانندگان نوشته شده است. راوی آن مردی فاسد و جنایتکار است و عقاید وی بیتردید تعلقی به من ندارد؛ اما چیزهایی هست که من دوست دارم خوانندگانم به آنها بیندیشند. من روز به روز بیشتر متقاعد میشوم که نظام ارباب رعیتی و این تختخواب سنگی طبقه متوسط دیگر عمرش به سر آمده است و تداوم آن جامعه را به سوی جنایت و بیثباتی خواهد کشاند. این رمان در حقیقت توصیف جامعهای است که در لبه پرتگاه آشوب و شورش قرار دارد.
شخصیت اول داستان یعنی بالرام هلوای از کجا به شما الهام شد؟ چگونه به این شخصیت خاص رسیدید؟
بالرام ترکیبی است از آدمهای گوناگونی که من طی سفرهایم در داخل هندوستان به آنها برخورد کردهام. من بیشتر وقتم را به پرسه زدن در ایستگاههای قطار، اتوبوس یا محلههای فقیرنشین و زاغهها میگذرانم و با آدمهای اطرافم گفتگو میکنم یا به حرف آنها گوش میدهم. طبقه متوسط هند مدام مشغول شکوه و شکایت از وضع زندگی خود هستند و هیچ کس صدای آنان را در جایی ثبت نمیکند. در حقیقت گلایههای آنان به گوش کسی نمیرسد. اگر روزی شیرفروش دورهگرد یا آبحوضی در منزل شما سخن بگوید صدای بالرام را از دهان وی خواهید شنید.
رمان ببر سفید از نظر توجه به جزییات غنای خاصی دارد (از فساد دم و دستگاه پلیس گرفته تا نظام سیاسی و از طبقه خدمتکاران دهلی تا تجار بنگالور.) برای نگارش این رمان چه نوع پژوهشهایی انجام دادید؟
همچنان که گفتید این کتاب رمان است. همه چیز در آن تخیلی است. اتفاقهایی که در فصلهای مختلف آن میافتد هیچ یک در عالم واقع رخ نداده است و آدمهایی که در آن میبینید هیچ کدام واقعی نیستند. پایههای این تخیل در واقعیتهای زندگی مردم هندوستان واقع شده است. مثالی میزنم: در رمان پدر بالرام به علت مرض سل میمیرد. این مرگ باورپذیر یک شخصیت باورپذیر است، اما در لایههای زیرین شاهد واقعیتی مخوفیم. روزانه هزاران هندی که بیشتر فقیرند به علت مرض سل جان میسپارند. بدین قرار اگر شخصیتی مانند پدر بالرام وجود خارجی داشته باشد و اگر شغل او کالسکهکشی باشد، امکان ابتلای وی به مرض سل بسیار بالاست. من بسیار تلاش کردهام تا خواننده را مطمئن کنم که همه چیز در این رمان ارتباطی با واقعیت زندگی مردم هند دارد. بیمارستانهای دولتی، گداخانهها و خانههای فسادی که در رمان به چشم میخورد همگی براساس جاهایی نوشته شدهاند که خود در مسافرتهایم به چشم دیدهام.
در این رمان شما از سرشت دوگانه فرهنگ هندی سخن میگویید: روشنایی و نور و این که چه شد نظام طبقاتی به مردمی با شکمهای گنده و مردمی با شکمهای کوچک تقلیل یافت. اگر ممکن است بیشتر توضیح دهید که چرا فکر میکنید کشور به این دو دسته تقسیم شده است؟
بسیار مهم است که شما این دستهبندی را متعلق به بالرام بدانید نه من. به واقع تمایل ندارم خواننده مدام با بالرام همذاتپنداری کند؛ شاید کسانی اصلا علاقهای به همذاتپنداری با وی نداشته باشند.
طی 50 سال گذشته جامعه هندوستان تغییرات پرهیاهویی به چشم دیده است و این تغییرات (که اغلب در مسیر بهبود اوضاع بوده) سلسله مراتب قدیم را یکسره واژگون کرده است. اغلب مردم فقیر هند با دیدن هند جدیدی که در اطراف خود میبینند سرگردان و متحیر ماندهاند.
تصویری بسیار زننده از طبقات پولدار هند ارائه کردهاید. آیا واقعا فساد اینقدر شیوع پیدا کرده است؟ فکر میکنید تغییرات اقتصادی در آینده باعث تغییر ماهیت این طبقه شود؟
برای پاسخ به این پرسش به سراغ هر کسی که دوست دارید بروید، فقیر یا ثروتمند فرقی نمیکند. همه به شما خواهند گفت فساد تا کجا ریشه دوانیده است. فساد بد است و چیزی بدتر از آن نیست و در مورد آیندهای که در انتظار هندوستان است نمیتوانم پاسخ دقیقی بدهم. پرسش بسیار دشواری است!
رمان شما هندوستانی را به تصویر میکشد که با دیدهها و شنیدههای ما اختلاف فراوانی دارد. گویا برای شما بسیار مهم بوده است که آن روی سکه هند را نشان خواننده خارجی بدهید؟ فکر میکنید خوانندگان خارج از هند نیازی به این تصویر داشته باشند؟
دلیل اصلی که باعث میشود (دستکم من امیدوارم که چنین شود)! تا مخاطب این کتاب را بخواند سرگرم شدن است و این که رمان آنها را تا آخر به دنبال خود میکشاند. خواننده کتاب را از روی اجبار نمیخواند. کتابی را میخواند که از آن لذت ببرد و من بسیار امیدوارم که مخاطبان من این کتاب را جذاب و سرگرمکننده بیابند.
حقیقتش را بخواهید من درباره هندی که خود میشناسم مینویسم. کشوری که در آن زندگی کردهام. از نظر من ببر سفید آن روی سکه هند نیست، بلکه خود هند است. باور کنید!
پیشزمینه روزنامهنگاری اقتصادی چقدر توانسته است به رمان شما قوت بخشد؟ و این که آیا هر کس در هند بخواهد از نظر اقتصادی موفق باشد با هزینهای سنگین به اندازه بالرام بپردازد؟
به واقع این پیشینه کاری به عنوان یک روزنامهنگار تجارت و اقتصاد به من فهماند بیشتر مطالبی که درباره تجارت در مجلههای اقتصادی مینویسند مزخرف است و من نیز آنها را اصلا جدی نمیگیرم. هند پر شده است از کتابهایی با عنوانهایی نظیر چگونه میتوان تاجر اینترنتی شد که در همه آنها تضمین شده است شما میتوانید ره صدساله را یکشبه بروید و به سرمنزل مقصود برسید. راوی داستان من نیز به تمسخر از این کتابها یاد میکند، چون میداند زندگی بسیار دشوارتر از وعده و وعیدهای این کتابهاست. میلیونرهای خودساخته در هند امروز بسیارند و بیشتر آنها کارآفرینهای موفقی بودهاند؛ اما فراموش نکنید در این کشور بیش از یک میلیارد نفر زندگی میکنند که بسیاری از آنها نه کاری دارند، نه آموزشی دیدهاند و نه از بهداشت مناسبی بهره میگیرند. برای این عده راه رسیدن به قله همان راهی است که بالرام انتخاب میکند.
ترجمه: احمد پرهیزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: