مزیت دیدن فیلم در سینما

از در جنوبی پارک «ملت» که وارد می‌شویم سراغ مجموعه پردیس سینمایی را می‌گیریم. پارک شلوغ است و عده‌ای در گوشه و کنار، فوتبال بازی می‌کنند و عده‌ای هم نشسته‌اند و روزنامه می‌خوانند.
کد خبر: ۲۷۶۸۸۷

از پسر نوجوانی که روی چمن نشسته است و کتابی در دست دارد می‌پرسم: آمده‌ای فیلم ببینی؟

می‌گوید: بله.

اینجا همیشه فیلم نشان می‌دهند؟

بله

دیدن فیلم در خانه بهتر است یا در سینما؟

در سینما کیف دیگری دارد. سالنش بزرگ است و خانواده‌های زیادی اینجا می‌آیند.

با کی آمده‌ای؟

با پدرم.

پدرت کجاست؟

رفته بلیت بگیرد.

پدرش مردی است 65 ساله و پیراهن آبی راه‌راه خوش‌رنگی پوشیده است و آرام به ما نزدیک می‌شود. او پاکت تخمه‌ای در دست دارد و به ما تعارف می‌کند. بعد از سلام و احوالپرسی از ایشان می‌پرسم که هر هفته به سینما می‌آیند؟

او در جواب می‌گوید: نه. هر وقت فرصت شود می‌آییم. حداکثر ماهی یک بار.

تنها می‌آیید یا با اعضای خانواده؟

او می‌گوید: من عاشق خانواده‌ام هستم و دوست دارم هر جا که می‌روم آنها هم در کنارم باشند.

حتی سینما؟

حتی سینما. من از همان دوران نوجوانی خودم به اتفاق پدر خدابیامرزم سینما و تئاتر می‌رفتم. سینماها و تئاترهای آن موقع بیشتر در دو خیابان مرکزی و اصلی شهر بودند. گل سینماهای تهران، سینما ایران در خیابان لاله‌زار بود. روبه‌روی سینما ایران، سینما البرز بود که بیشتر فیلم‌های لورل و هاردی را نشان می‌داد و خیلی هم مشتری داشت.

سینماهای الان بهتر است یا سینماهای قدیم؟

خوب معلوم است، سینماهای الان.

آن موقع فیلم‌ها زود به زود قطع می‌شد. تقریبا هر بیست دقیقه، نیم ساعت یا 40 دقیقه یک بار قطع می‌شد، چراغ‌ها روشن می‌شد، صفحه‌های خراشدار آواز فرنگی به صدا درمی‌آمد. «آجیل لیمونادی»های سینما تنقل در دست با مهارت، بسته‌های پسته و تخمه‌های پوسیده و کهنه را که در زرورق‌های جذابی پیچیده بودند به دست مشتری می‌دادند و پولش را می‌گرفتند.

آخرین فیلمی که در این سینماها دیدی خاطرت هست؟

آخرین فیلم نه، ولی یادم است پایین‌تر از سینما البرز روبه‌ میدان توپخانه سابق، فیلم «دیکتاتور کبیر» چارلی چاپلین و یک بار هم فیلم شیرین و فرهاد را دیدم. یادم است وسط فیلم شیرین و فرهاد، چند بار فیلم پاره شد و چراغ‌ها روشن شدند و تماشاچیان با داد و فریاد به‌ آپاراتچی اعتراض کردند و.....

از او تشکر می‌کنم و من هم به قصد خرید بلیط به سمت گیشه براه می‌افتم. یک پسر نوجوان هم به طرف سالن می‌رود.

می‌پرسم: می‌روی سینما؟

می‌گوید: بله.

می‌پرسم: زود نیست؟

چرا زود است. قرار است برادرم از توی پارک بیاید. دم در سینما قرار گذاشتیم.

با کی آمده‌اید؟

با پدر و مادرمان.

و به پشت سر اشاره می‌کند.

مرد و زنی در گوشه‌ای روی یک صندلی فلزی نشسته‌اند و مجله‌ای را ورق می‌زنند. پدرش می‌گوید: به خاطر دیدن فیلم... به اینجا آمده‌ایم. خانه ما نزدیک است و اینجا هم هوای خوبی دارد.

در همین موقع صدای های و هوی تماشاگران توجهمان را جلب می‌کند. درهای سالن باز می‌شود و ما به داخل سینما می‌رویم و چند دقیقه بعد، پرده بزرگ سینما از تصویرهای رنگی جان می‌گیرد.

‌ محمدحسین قاسمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها