در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«منطقه 9» با نگاهی به فیلم کوتاه خود شما به نام «زنده ماندن در جوبورگ» ساخته شده است. کمی درباره آن پروژه برایمان صحبت میکنید؟
طرح اصلی قصه آن زمان خلق شد که من با خودم فکر کردم چگونه میشود یک فیلم علمی تخیلی غربی را دید که در آفریقای جنوبی اتفاق میافتد. چنین طرحی به خودی خود میتوانست جذاب باشد. این که شما با یک موضوع فضایی سروکار دارید و موجودات بیگانه فضایی را میبینید که راهی کره زمین میشوند. آنها قدم به مکانی میگذارند که من در آن متولد شدهام. به همین دلیل، نزد تهیهکنندهام در شهر تورنتو رفتم و طرح اصلی قصه را برایش تعریف کردم. از او خواستم روی فیلم سرمایهگذاری کند و وی پس از خواندن طرح، موافقت خودش را برای تولید فیلم اعلام کرد.
آشناییتان با پیتر جکسن از کجا شروع شد؟
قبل از این که کارگردان سینما بشوم، فیلمهای تبلیغاتی تلویزیونی میساختم. چند تا از آنها را برای تهیهکنندگان کمپانی یونیورسال فرستادم. آن زمان آنها میخواستند نسخه سینمایی قصه کمیک استریپی «هالو» را بسازند. قرار بود پیتر جکسن هم یکی از تهیهکنندگان این فیلم باشد. بعد از چند تماس تلفنی با یکی از آن تهیهکنندگان (خانم مری پارنت)، او از من خواست دیداری با هم داشته باشیم و رودررو صحبت کنیم. من مجبور شدم تا نیوزیلند بروم. در آنجا پیتر جکسن هم حضور داشت. کلی با هم حرف زدیم. خیلی تحت تاثیر نوع رفتارش قرار گرفتم. ادا در نمیآورد و اصلا شبیه این تاجران تقلبی نبود که این روزها تعدادشان خیلی زیاد شده است. در عین حال، من از نظر کارهای خلاقه بشدت علاقهمند هالو شده بودم و او نسبت به این مساله، کنجکاو شده بود. جکسن خیلی زود متوجه علاقه شدید من به کارهای علمی تخیلی شد. او از من دعوت کرد در تولید این فیلم همکاری کنم. صدبار خدا را شکر کردم که امکان کار در یک پروژه واقعی برایم فراهم شده بود.
پس با بازی ویدئویی هالو که کمپانی یونیورسال بیرون داد، همکاری داشتید؟
بله، با این پروژه من هم کار کردم. اما به خاطر خود این بازی ویدئویی نبود که در آن کار کردم. میخواستم به شکلی وارد دنیای سینما بشوم. همکاریام با پروژههای بازیهای ویدئویی دیگر نیز به همین دلیل بود. اما به واسطه همکاری با پروژه هالو چیزهای زیادی یاد گرفتم. این کاراکتر نیمه انسانی نیمه حیوانی و آن ارتش صنعتی، حال و هوای پیچیدهای را برای قصه این بازی خلق میکردند. به هر حال، به مدت 5 ماه با این پروژه کار کردم. بخش مهمی از کار مربوط به نگارش فیلمنامه بود. در طول کار، همه چیز را طراحی کردیم. شاید بیش از چند هزار طراحی داشتیم. به کمک آنها میشد بازی ویدئویی را ساخت.
شما چه چیزهایی را در این مدت طراحی کردید؟
انواع و اقسام سلاحهایی که در این بازی مورد استفاده قرار میگرفت. بجز آن، تمام تجهیزات و لوازم سربازها را هم من طراحی کردم.
آیا هنوز هیچ احتمالی وجود دارد که هالو راه خودش را روی پرده سینما باز کند؟
واقعا نمیدانم. تولید یک فیلم سینمایی با تولید یک بازی ویدئویی خیلی فرق دارد و تفاوتهای آن، یکی دو تا نیست. امتیاز این بازی و کاراکترهای آن متعلق به شرکتی بود که همکاریاش را با کمپانی یونیورسال قطع کرد. به صورت طبیعی، اگر این شرکت بخواهد فیلمی سینمایی براساس این بازی تهیه کند، خودش همکارانش را انتخاب میکند. اما برای خود من، دل کندن از این پروژه خیلی سخت بود. خیلی سخت و تلخ است که شما چندین ماه به صورت شبانهروزی وقت خود را به کاری اختصاص دهید و ناگهان گفته شود دیگر نیازی به همکاری شما نیست. من هالو و دنیای ویژه داخل آن را دوست دارم. ولی حالا که از آن جدا شدهام، بازگشت دوباره به آن برایم خیلی سخت و مشکل است.
برگردیم به «منطقه 9». کار بازاریابی و تبلیغات فیلم که با شعار «فقط موجودات انسانی» همراه بود، خیلی خوب و تازه بود.
تاثیر خوبی روی مخاطب گذاشت. همه با این دیدگاه که زمین جای موجودات بیگانه و متجاوز فضایی نیست، موافق هستند.
آیا شما درگیر تمام طراحیهای مربوط به تبلیغات فیلم بودید؟
بخش اعظم این تبلیغات از دل همان چیزهایی میآمد که قصه و حال و هوای فیلم را تشکیل میداد. طراحی تمام آنچه در فیلم وجود دارد با من است. پس اگر حتی به صورت مستقیم هم با گروه تبلیغات همکاری نکرده باشم، در نهایت با آنها همکاری نزدیک داشتهام! اما باید بگویم اعضای گروه تبلیغات خیلی خوب کار کردند. آنها کارشان را براساس فیلمی که دیدند انجام دادند و طراحیهایشان را از خود فیلم گرفتند.
شما تجربیات زیادی در رشته جلوههای صوتی و انیمیشن دارید. در طراحی بیگانههای فضایی «منطقه 9» چقدر نقش داشتید و درگیر بودید؟
در سطح خیلی بالایی درگیر بودم. موجودات بیگانه فضایی قصه فیلم توسط یکی از دوستانم در نیوزیلند طراحی و بعدا در ونکوور روی رایانه خلق شدند. این دو گروه به این موجودات زندگی دادند. در طول کار، ما نیاز داشتیم کارهای خاصی را روی آنها انجام دهیم. میخواستم آنها برجسته و خاص باشند، ولی در همان حال طبیعی و معقول به نظر برسند. متاسفانه آنها باید در حد و اندازههای انسانی درست میشدند. علتش هم این است که نوع روانشناسی ما اجازه نمیدهد آنها را به شکل دیگری ترسیم و خلق کنیم. وقتی شما موجودی چهار پا را میبینید، بلافاصله به یاد سگ میافتید. به همین ترتیب، وقتی موجودی را میبینید که کمی بزرگتر و درشتتر از آدمهاست و از آهن و اشیای عجیب و غریب ساخته شده، احساس میکنید با یک موجود فضایی سر و کار دارید. با این حال، نمیخواستم از کلیشههای هالیوودی پیروی کنم و موجودات فیلم شبیه آن چیزهایی باشد که در فیلمهای دیگر میبینیم. وقتی شما با فیلمی روبهرو هستید که در آن برخی موجودات فضایی حالتی مهاجم دارند و میخواهند به زمین حمله کنند مجبورید یک قصه جذاب خلق کنید تا بیننده را با خود همراه کنید.
در نوجوانی کدام فیلمهای علمی تخیلی بیشترین تاثیر را بر شما داشتند؟
فیلمهای «بیگانه» ریدلی اسکات و «بیگانهها» جیمز کامرون بودند که بیشتر تاثیر و نفوذ را بر من داشتند. اما میتوانم بگویم تمام فیلمهای علمی تخیلی را دوست دارم و هر یک از آنها، چیز تازهای به من یاد دادهاند. من همیشه عاشق علم و فضا و داستانهای علمی تخیلی بودهام و فیلمهایی را که هیولاها و موجودات عجیب و غریب در آنها حضور داشتهاند، دوست داشتهام.
آیا با «منطقه 9» قصد داشتید پیام خاصی به بینندگان بدهید؟
هم بله و هم نه. در وهله اول، هدفم ساخت فیلمی بود که تماشاگران ضمن برقراری ارتباط با آن، احساس کنند با داستان پیچیدهای روبهرو هستند. میدانید، وقتی شما تصمیم میگیرید یک فیلم سیاسی بسازید که پیامهای مهمی در خودش دارد، باید خودتان را آماده این نکته هم بکنید که ممکن است تماشاگران از سالن سینما فرار کنند. حتی اگر شما قصد ارائه پیامهای اجتماعی و سیاسی دارید، باید متوجه این نکته باشید که آنها را در قالب یک قصه سرگرمکننده ارائه دهید تا باعث جذب بیننده شود. من میخواستم فیلمی بسازم که استخوانبندی و شاکله یک جامعه نژادپرست و طرفدار آپارتاید را به نمایش میگذارد. احساس کردم در دل یک قصه علمی تخیلی، چنین موضوعی بهتر بیان میشود و تماشاچی هم با آن همراهی میکند.
با توجه به این که قصه فیلم در آفریقای جنوبی اتفاق میافتد، آیا تا به حال هیچ واکنشی از سوی این کشور و سیاستمداران آن نسبت به فیلم داشتهاید؟
هنوز خیر. «منطقه 9» هنوز در این کشور به نمایش درنیامده است. خودم هم هنوز نمیتوانم نوع واکنش آنها را حدس بزنم. ما بخش اعظم فیلم را در ژوهانسبورگ فیلمبرداری کردیم. در زمان ساخت فیلم، اهالی و مسوولان آنجا همکاری خیلی خوبی با ما کردند. قصه فیلم ما حال و هوایی ضدنژادپرستی دارد و به همین خاطر امیدوارم آنها نسبت به فیلم احساس غرور و افتخار کنند و آن را فیلمی متعلق به خودشان بدانند.
یک نکته خیلی جالب هم این است که «منطقه 9» برعکس بیشتر فیلمهای سینمایی نمایش افتتاحیه ویژه و هالیوودی نداشت. فکر میکنید چرا؟
نمیدانم. شاید به این دلیل که تام کروز نقش اصلی آن را بازی نمیکند! در کل، اهمیتی به این موضوع نمیدهم. برای من نوع برخورد و واکنش تماشاچی اهمیت بیشتری دارد تا این که بخواهم در مهمانیها و مراسمهایی شرکت کنم که آدمها به یکدیگر تعارفات دروغین میکنند.
فیلمنامه فیلم چگونه شکل گرفت؟
برای فیلمنامه طرحهای زیادی داشتم و تمام حواسم جمع بود که یک فیلمنامه درست و حسابی بنویسم. ایده کار را خیلی خوب میدانستم و متوجه بودم باید آن را به شکل زیبایی به رشته تحریر درآورم. اتفاقات در طول قصه به آرامی و بتدریج رخ میدادند و این طور نبود که همه چیز از قبل آماده و مشخص باشد. خلق کاراکترهای اصلی قصه برایم اهمیت زیادی داشت و این کاراکترها باید در طول قصه معرفی و تکمیل میشدند. متوجه این نکته هم بودم که دیالوگهایی که کاراکترها میگویند متناسب با وضعیت و موقعیت اجتماعی و فردیشان باشد. فیلمنامه را طوری نوشتم که هنگام فیلمبرداری با هیچ مشکلی روبهرو نباشیم و همه چیز را همان طور که روی کاغذ داریم، جلوی دوربین ببریم. به این ترتیب، کار ما در دوران فیلمبرداری چندان سخت نبود. من فیلمنامه را سال 2007 نوشتم و پس از روتوشهایی که روی آن انجام دادم، اواسط سال 2008 آماده کار بود.
گاوین هود که اهل آفریقای جنوبی است پس از فیلم اسکاری «توتسی» به هالیوود رفت و در آنجا فیلم ساخت. فکر میکنید در چند سال اخیر چه اتفاقاتی رخ داده که فیلمسازان آفریقای جنوبی در مقایسه با کارگردانان دیگر کشورها و فرهنگها توانستهاند تماشاگران بینالمللی و آمریکایی پیدا کنند؟
خب اگر به بخش سفیدپوست آفریقای جنوبی نگاه کنید، میبینید که آنها خیلی شبیه مردم انگلیسیزبان کانادا، آمریکا، استرالیا، نیوزیلند و انگلستان هستند. پس نمیتوان آنها را با اهالی آسیا یا خاورمیانه مقایسه کرد. شاید به همین دلیل است که فیلمسازان آفریقای جنوبی، راحتتر میتوانند در کشورهای انگلیسیزبان کار و فعالیت کنند. در عین حال، شما پسزمینههای فرهنگی و اجتماعی آفریقای جنوبی را نیز نادیده نگیرید. فرهنگ این کشور از دوران گذشته، شباهت زیادی به یک کشور آفریقایی نداشته است.
برای شما حفظ لحن روایتی قصه در شرایطی که در فکر تقویت عناصر تماتیک و زیباییشناسانه آن هم بودید، کار راحتی بود یا سخت؟
خب، اگر شما یک ایده کامل و مشخص در ذهن خود داشته باشید، آن وقت میتوانید در همان حالی که لحن روایتی قصه را حفظ میکنید، عناصر مختلفی را که میخواهید در دل این قصه قرار دهید. حتی در چنین شرایطی میتوانید چیزهای تازهای هم به آن اضافه کنید. این به همین دلیل است که شما یک پایه و اساس کامل برای کار خود دارید، پایهای که میتواند بقیه اجزا را روی خود سوار کند.
تلفیق دوگونه آدمها و موجودات فضایی در فیلم و قراردادن آنها رودرروی یکدیگر، هیجان ویژهای برای شما داشت؟
بله. این نوع فیلمسازی همیشه هیجانانگیز است و شما هیچ وقت خسته نمیشوید. ما هم سر صحنه فیلمبرداری حسابی سرگرم بودیم و هم در اتاق جلوههای ویژه. بسیاری از صحنههای فیلم با کمک رایانه دیجیتالی خلق میشد و کار با این دستگاههای پیشرفته و آدمهای دور و بر آن، خیلی مفرح بود. بچههای گروه جلوههای ویژه، پیشنهادهای جالبی میدادند و از بعضی از آنها استفاده خوبی کردیم. موفقیت فیلمهایی مثل «منطقه 9» تا حد زیادی مربوط به نوع کار جلوههای ویژه آن میشود. اگر در این بخش کارها درست صورت نگیرد، فیلم و قصه آن اصلا طبیعی و معقول به چشم نمیآید و این به معنی خلق یک فاجعه است.
مترجم: کیکاووس زیاری
منبع: ورایتی و رویترز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: