قتلهای خانوادگی در‌کانون توجه مسئولا‌ن

جنایت در حریم خانواده

جنایت‌های خانوادگی همچنان یکی از آسیب‌های بزرگ اجتماعی محسوب می‌شود و تجربه بسیاری از کارشناسان و مسوولان را به راه‌های پیشگیری از وقوع چنین قتل‌هایی معطوف کرده است. قتل همسر، کشتن والدین، فرزندکشی یا کشاندن خواهر و برادر به کام مرگ علاوه بر صدمه‌ای که به سایر اعضای یک خانواده می‌رساند لطمه بزرگی نیز بر پیکره جامعه وارد می‌کند. از همین روست که هر از گاهی مقامات نیروی انتظامی به تفصیل چنین پرونده‌هایی را بررسی و بخشی از نتایج مطالعات خود را منتشر می‌کنند. در میان پرونده‌هایی که با موضوع همسرکشی در مراجع قضایی تشکیل می‌شود خیانت و اعتیاد دو محرک اصلی جنایت‌هاست.
کد خبر: ۲۷۶۱۳۰

 مردی به نام علیرضا که دو هفته پیش به جرم کشتن همسرش توسط کارآگاهان پلیس آگاهی اسلامشهر دستگیر شده است، می‌گوید: «9 ماه قبل به ماده مخدر شیشه اعتیاد پیدا کردم و از آن زمان به بعد اختلافات من و زنم روز به روز بیشتر می‌شد. دیگر به دعوا و مشاجره عادت کرده بودیم. من تحت تاثیر مواد مخدر رفتارهای خشنی بروز می‌دادم تا این که شب حادثه بعد از مصرف شیشه بار دیگر با زنم بگو مگو کردم. این درگیری مرا خیلی عصبانی کرد و باعث شد او را با یک ضربه چاقو بکشم.» زنی به نام مهسا که به جرم کشتن شوهرش در زندان به سر می‌برد نیز می‌گوید: «شوهرم مرد بداخلاقی بود و رفتار بدی با من داشت. از زندگی‌ام ناراضی بودم. در این اوضاع و احوال با پسری آشنا شدم که به من ابراز علاقه می‌کرد. عاشقش شدم و برای این که بتوانم با وی ازدواج کنم نقشه قتل همسرم را طراحی کردم.»

در حالی که امیر محمدی‌فر جانشین پلیس آگاهی ناجا از وقوع 66 فقره قتل طی چهار ماهه نخست امسال در سراسر کشور خبر می‌دهد سرهنگ مصطفی رجبی معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی می‌گوید: 15 درصد از این جنایت‌ها با انگیزه اختلافات خانوادگی به وقوع پیوسته است. این مقام انتظامی ادامه می‌دهد: آمار قتل‌های خانوادگی نسبت به مدت مشابه در سال گذشته نه کاهش داشته و نه افزایش یافته است.

بی‌شک پس از مقایسه آماری، مهم‌ترین گام در راستای پیشگیری از وقوع جنایت در حریم خانواده‌ها یافتن علل و عوامل این گونه جرایم است که چنین کاری با مرور پرونده‌ها و بررسی اعترافات و اظهارات متهمان به خوبی قابل انجام است. کاظم بیرجندی آسیب‌شناس اجتماعی توضیح می‌دهد: «زنانی که به اجبار و در سن کم ازدواج می‌کنند زمینه مساعدتری برای شوهرکشی دارند، چرا که آنها از نظر عاطفی با خلاء بزرگی مواجه هستند، به شوهر خود علاقه‌ای ندارند و در حفظ حرمت خانواده اجباری نمی‌بینند. نارضایتی از زندگی باعث می‌شود آنها برای جبران کمبودهای خود تلاش کنند و همین امر زمینه را برای خطا و لغزش مهیا می‌کند.» این کارشناس همچنین ادامه می‌دهد: «پس از این زمان، بانوان بیوه یا مطلقه‌ای که با وجود داشتن فرزند ازدواج مجدد می‌کنند در صورتی که ازدواج آنها باز هم ناشی از فشارهای مختلف باشد احتمال دارد دست به شوهرکشی بزنند. گاه ازدواج با اجبار والدین و خانواده صورت می‌گیرد و برخی مواقع فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی فردی را پای سفره عقد می‌نشاند. ازدواج اجباری زنان مطلقه یا بیوه از نوع دوم است. آنها بعد از وصلت برای حمایت از فرزند خود با شوهرشان دچار اختلاف می‌شوند و چون دیگر راهی برای پایان مسالمت‌آمیز زندگی مشترک برایشان وجود ندارد، به خشونت روی می‌آورند.»

نکته‌ای که این آسیب‌شناس به آن اشاره می‌کند، در پرونده زنی به نام زهرا نمود پیدا می‌کند. او اخیرا به جرم قتل شوهر دومش در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و با اعلام گذشت اولیای دم مقتول به قصاص محکوم شده است.

آرش سیفی، نماینده دادستان تهران این پرونده را چنین شرح می‌دهد: «زهرا بعد از دستگیری ادعا کرد در دفاع از کودکش مرتکب قتل شده است. شوهر اول این زن معتاد بود و به خاطر تزریق بیش از حد مواد مخدر ایست قلبی کرد و جان باخت. پس از آن چون برای زهرا نگهداری از دخترش دشوار بود و این زن از عهده هزینه‌های زندگی برنمی‌آمد، به‌همین خاطر ازدواج مجدد کرد و دوباره بچه‌دار شد، اما به گفته متهم شوهر دوم زهرا به مشروبات الکلی اعتیاد داشت و بچه‌هایش را کتک می‌زد تا این که یک روز وقتی در حال زدن بچه‌ها بود، زهرا برای دفاع از فرزندانش با ضربه چاقو شوهر خود را کشت.»

تحقیقات نشان داده است زنانی که مرتکب شوهرکشی می‌شوند، معمولا برخلاف زهرا از چاقو استفاده نمی‌کنند. به کار بردن سم شیوه رایج آنها برای انجام جنایت است. البته بیشتر این زنان از مردی دیگر برای کشتار کمک می‌گیرند و خود فقط نقش معاونت در جرم را عهده‌دار می‌شوند، اما در مورد مردان همسرکش، اوضاع به گونه دیگری است. در پرونده یکی از این متهمان که بتازگی در دادسرای جنایی شیراز گشوده شده، به نقل از متهم آمده است: «من و همسرم بشدت با هم اختلاف داشتیم. تفاوت سلیقه و نظر باعث این کشمکش‌ها شده بود. شب حادثه بار دیگر با زنم دعوا کردم و چنان عصبانی شدم که تصمیم گرفتم او را بکشم. برای همین صبر کردم تا همسرم بخوابد. بعد چاقویی برداشتم و با آن چند ضربه به وی زدم و بعد از این که از مرگش مطمئن شدم، از خانه فرار کردم.»

تفاوت دیگری که میان شیوه همسرکشی در بین زنان و مردان مشهود است، این است که زنان غالبا برای جنایت از پیش نقشه می‌کشند و طرح‌ریزی می‌کنند، اما اکثر زن‌کشی‌ها بدون برنامه‌ریزی و در پی جنون و خشم لحظه‌ای به وقوع می‌پیوندد. علاوه بر متهم شیرازی که به این شکل زنش را قربانی کرده، پرونده متهم دیگری که روی میز محمدحسین شهریاری بازپرس شعبه 7 دادسرای جنایی تهران قرار دارد نیز موید این مدعاست. متهم می‌گوید: «مدت‌ها با همسرم اختلاف داشتم و کار به دادگاه خانواده کشیده و حکم طلاق صادر شد. قرار بود من و زنم از هم طلاق بگیریم، اما روز حادثه وقتی در دفتر وکالت با هم قرار داشتیم، مشاجره‌ای بین من و پدرزنم پیش آمد. وقتی همسرم دخالت کرد، نتوانستم تحمل کنم. آنقدر عصبانی شدم که کنترل بر رفتارم نداشتم. در یک لحظه چاقویی از جیبم درآوردم و ضربه‌ای به همسرم زدم که باعث مرگش شد.»

امان‌الله قرائی‌مقدم آسیب‌شناس اجتماعی معتقد است چنین جنایت‌هایی در خانواده‌های فقیر بیشتر اتفاق می‌افتد و زنان و مردانی که علاوه بر فقر مالی از فقر فرهنگی رنج می‌برند، بیش از دیگران در معرض چنین جرایمی قرار دارند. او البته به نقش خانواده‌ها نیز اشاره می‌کند: «تحقیقات نشان داده عوامل زیادی در بروز رفتارهای خشونت‌آمیز دخیل است، حتی این عقیده وجود دارد دورانی که جنین در رحم مادر است، می‌تواند آینده او را شکل بدهد یا مثلا قنداق کردن نوزادان احتمال گرایش آنها به پرخاشگری و خشونت را در آینده افزایش می‌دهد. پس از آن کودکان و نوجوانانی که شاهد درگیری و دعوای والدین خود بوده و دیده‌اند مادرشان از پدر کتک می‌خورده یا آنها همیشه با هم مشاجره می‌کردند، احتمال دارد در بزرگسالی همان رفتار را تکرار کنند بیشتر است و بنابراین ممکن است حتی به قتل هم دست بزنند.»

این استاد دانشگاه بار دیگر به تاثیر مشکلات مالی در این گونه جنایت‌ها تاکید می‌کند و می‌گوید: «فقر مادر فسادهاست. زمانی که خانواده‌ای از نظر مالی در مضیقه باشد، ‌از نظر روانی نیز به آرامش نخواهد رسید و در شرایط اینچنینی احتمال تنش و در پی آن همسرکشی بشدت افزایش می‌یابد.» مثال اظهارات قرائی‌مقدم، مرد تراشکاری است که چندی پیش به جرم کشتن همسرش در شعبه 71 دادگاه کیفری استانی تهران محاکمه شد. او می‌گوید: «بیکار بودم و نقص عضو داشتم. روزگاری من و همسرم بدون مشکل با هم زندگی می‌کردیم، اما فقر همه چیز را بهم ریخت و باعث شد وسایل خانه‌مان را بفروشیم. مدتی در خانه پسرم زندگی کردیم، اما امکان ادامه این کار وجود نداشت، برای همین در یک مسافرخانه اتاق اجاره کردم، ولی بعد از مدتی از پرداخت اجاره آنجا هم ناتوان شدم و بالاخره تصمیم گرفتم همسرم را بکشم و با خودکشی خودم به این زندگی فلاکت‌بار پایان بدهم. زنم را با دارو بیهوش و سپس او را خفه کردم، بعد به سد کرج رفتم تا خودم را غرق کنم، ولی ترسیدم و این کار را انجام ندادم.»

جنایت‌های خانوادگی صرفا به همسرکشی محدود نمی‌شود و توجه به علل قتل خواهر یا برادر نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. قتل برادر به دست برادر از جمله قتل‌هایی است که معمولا در پی ابتلای یکی از طرفین به اعتیاد یا اختلافات مالی شکل می‌گیرد، اما کشتن خواهر انگیزه‌های دیگری دارد و به عقیده قرائی‌مقدم در شهرهای کوچک و مناطق عشیره‌ای بیشتر دیده می‌شود.

این استاد دانشگاه تعصب‌های خشک را انگیزه اصلی این قتل‌ها می‌داند و می‌گوید: «در شهرهای کوچک و مناطقی که زندگی عشیره‌ای وجود دارد، تعصب نسبت به دختر خانواده بسیار زیاد است. در چنین فضایی دختران بشدت محدود می‌شوند و کوچک‌ترین رفتاری که خلاف میل خانواده باشد گناه محسوب می‌شود و این دختران به‌راحتی مورد سوءظن قرار می‌گیرند و به دست برادر خود کشته می‌شوند.»

سوءظن و بدبینی همان‌طور که این کارشناس اشاره می‌کند انگیزه اصلی در قتل خواهر محسوب می‌شود. یکی از این دسته از متهمان که یونس نام دارد، می‌گوید: «فکر می‌کردم خواهرم دچار انحراف شده است و با پسری غریبه رابطه دارد. این موضوع مرا به شدت آشفته کرده بود. آبروی خانوادگی‌مان را بر باد رفته می‌دیدم، ‌چند بار در این‌باره با خواهرم مشاجره کردم، اما او مرا به بدبینی متهم‌کرد. من که همچنان بر ‌نظرم پابرجا بودم بالاخره نتوانستم این ننگ را تحمل کنم و....»

نوع دیگری از جنایت‌های خانوادگی به کشتن والدین یا فرزندان باز‌می‌گردد. سرهنگ رجبی می‌گوید: «قتل فرزند توسط والدین در چهار ماهه نخست امسال 13 درصد از قتل‌های خانوادگی را به خود اختصاص داد که این میزان در مدت مشابه سال گذشته 11 درصد بود.»

وی ادامه می‌دهد: «همچنین در این مدت قتل والدین 8 درصد از جنایت‌های خانوادگی را شامل می‌شد که این میزان سال گذشته 14 درصد بود.» این آمار از افزایش فرزندکشی و کاهش قتل والدین حکایت دارد، اما این دو جنایت چرا به وقوع می‌پیوندد. بیرجندی توضیح می‌دهد:

«درخصوص قتل فرزند باید به اختلالات روحی و روانی اشاره کرد و در اعتراف بیشتر مردان و زنانی که فرزند خود را می‌کشند چنین اختلالات و بیماری‌هایی هویدا و آشکار است. برای پیشگیری از این نوع قتل‌ها باید به سلامت روانی شهروندان توجه داشت.

متاسفانه بحث بهداشت روانی در جامعه در اولویت قرار ندارد و خود مردم هم به این موضوع توجه نمی‌کنند. به همین دلیل افراد مبتلا شناسایی نمی‌شوند و بیماری‌های روحی و روانی زیر پوست جامعه و به صورت نامحسوس ریشه می‌دواند و چنین فجایعی به بار می‌آورد.

البته اختلاف بین دو نسل هم می‌تواند در این جنایت‌ها نقش داشته باشد، ضمن این‌که دیده‌ایم در برخی پرونده‌ها پدران به خاطر اعتیاد فرزندشان مرتکب قتل می‌شوند.»

قرائی‌مقدم نیز معضل قتل والدین را ریشه‌یابی می‌کند و می‌گوید: «وقتی حرمت‌ها از بین برود از شان پدر و مادر کاسته شود، جوانان در معرض آموزش‌های غلط قرار بگیرند و رسانه‌ها برای پررنگ‌کردن ارزش‌ها تلاش بیشتری به خرج ندهند، دیگر پدر یا مادر بودن مفهوم خود را از دست می‌دهد و فرزند به راحتی به آنها بی‌احترامی می‌کند و حتی والدینش را می‌کشد. برای پیشگیری از این جنایت‌ها چاره‌ای جز ترویج هرچه بیشتر باورهای مذهبی و ارزش‌ها و هنجارهایی که به فرهنگ ما حاکم است ولی متاسفانه کمرنگ شده وجود ندارد.»

عمیق‌تر کردن تفکر معنوی و ترویج فرهنگ اصیل ایرانی دو راهکاری است که تمامی کارشناسان بر آن پافشاری دارند و معتقد هستند هرچه در این زمینه تلاش بیشتری صورت بگیرد میزان قتل‌های خانوادگی و جرایم دیگر بشدت کاهش خواهد یافت.

علیرضا رحیمی نژاد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها