پزشکی در ایران

قدمت پزشکی در ایران به قدمت تاریخ ایران است. در میان‌ ایرانیان‌ قدیم‌ حفظ‌ صحت‌ بدن‌ شرط‌ اول‌ حفظ‌ روح‌ بوده‌ است‌ و در تمام‌ ادعیه‌ و نمازهایشان‌ صحت‌ و نیروی‌ تن‌ را پایه‌ اول‌ صحت‌ روح‌ می‌دانستند. در ایران‌ باستان‌ پزشکی‌ در اختیار علمای‌ دینی‌ و موبدان‌ بوده‌ است‌. در این دوران نقش‌ اوراد و اذکار مانند دیگر اقوام‌ پررنگ بوده‌ است‌. این‌ مساله حتی‌ تا دوران‌ ساسانیان‌ رواج‌ داشته‌ است‌.
کد خبر: ۲۷۵۴۶۵

در آن زمان تامین‌ بهداشت‌ از وظایف‌ فرمانروایان‌ محسوب می‌شده است. فرمانروایان‌ عادل‌ موظف‌ بودند‌ در کار بهداشت‌ مردم‌ کوشا باشند. آنچه از تاریخ به‌جای مانده است نشان می‌دهد در ایران‌ باستان‌ روان‌ درمانی‌، گیاه‌ درمانی‌ و جراحی از درمان‌‌های معمول پزشکان‌ محسوب می‌شده است‌. طب‌ در دوران‌ ساسانیان‌ درخشان‌تر از دوران‌های‌ قبل‌ شده بود، زیرا علاوه‌ بر اطلاعات‌ ایرانیان، اطلاعات‌ زیادی‌ از طب یونانی و چینی نیز به‌ آن‌ افزوده شد‌. در این دوران رئیس کل بهداری کشور به نام درستبد خوانده می‌شد. پادشاهان‌ ساسانی‌ بویژه‌ شاپور دوم‌ در زمینه‌ توسعه‌ طب‌ تلاش‌های‌ زیادی‌ کردند. بزرگمهر و برزویه‌ طبیب‌ از دانشمندان‌ و اطبای‌ معروف‌ ساسانیان‌ بوده‌اند. در دوره‌ ساسانیان‌ تاسیس‌ دانشگاه‌ها و مراکز علمی‌ نمود خاصی پیدا کرد. شاپور دوم،‌ دانشگاه‌ جندی‌ شاپور را در شمال‌غربی پایه‌‌گذاری کرد.

در این‌ دانشگاه‌ دانشجویان‌ برای‌ تعلیم‌، بیماران‌ را معاینه‌ می‌کردند. در دانشگاه مذکور استادان یونانی، سریانی، هندی و ایرانی به تدریس اشتغال داشته و کتاب‌های گوناگون را به زبان پهلوی در می‌آوردند.

در این‌ زمان،‌ پس از تاسیس‌ دانشکده‌ پزشکی‌ در جندی شاپور، بیمارستانی‌ نیز در آنجا ایجاد شد. در این‌ بیمارستان‌ پزشکان‌ به‌ آموزش‌ پزشکی‌ عملی‌ می‌پرداختند.

پس از اسلام علم و دانش ایرانیان با تعالیم دینی در هم آمیخت و دوران طلایی پزشکی ایران آغاز شد. دورانی که در زمان سامانیان‌ یکی از بزرگ‌ترین‌ نوابغ‌ جهان‌ را به خود دید. ابن‌ سینا که‌ دانته در کتاب‌ «بهشت‌» خود او را هوشمندترین‌ فرد نامیده‌ است‌، نه‌ تنها یک‌ پزشک‌ عالیقدر بود، بلکه‌ یک‌ فیلسوف‌ بی‌‌نظیر نیز به‌ حساب‌ می‌آمد. کتاب‌ پزشکی‌ «قانون‌» وی‌ سال‌های‌ متمادی‌ در اروپا تدریس‌ می‌شد.

در زمان‌ خلافت‌ منصور، پزشکان‌ از جندی‌ شاپور به‌ بغداد جذب‌ شدند. ابوبکر محمد بن‌ زکریای‌ رازی‌، پزشک‌ معروف‌ ایرانی‌ یکی از نوابغی بود که مدتی‌ در دانشگاه‌ پزشکی‌ بغداد تدریس‌ می‌کرد.

در زمان‌ آل‌بویه‌ بتدریج‌ خدمات‌ بیمارستانی‌ متداول‌تر شد. در این‌ دوره‌ خدمات‌ بیمارستانی‌ نه‌‌تنها رایگان‌ بوده‌ است‌، بلکه‌ به‌ افراد بی‌بضاعت‌ پس‌ از بهبود‌ پولی‌ داده‌ می‌شد تا بتوانند برای‌ مدتی‌ زندگی‌ کرده‌ و کاری‌ پیدا کنند. پزشکان‌ نیز در ازای‌ کاری‌ که‌ انجام‌ می‌دادند، حقوق‌ دریافت‌ می‌کردند.

در دوره‌ صفویه‌، پزشکی‌ و درمان‌ نسبت‌ به‌ دوره‌های‌ قبل‌ پیشرفت‌ کرد، ولی‌ افتخارات‌ کمتری‌ به دست‌ آورد. از نشانه‌های‌ بارز این‌ دوره‌ بازگشت‌ به‌ اوهام‌ و خرافات‌ و اهمیت‌ یافتن‌ طالع‌‌بینی‌ و نجوم‌ در اذهان‌ و افکار تمام‌ طبقات‌ حتی‌ نجبا و دانشمندان‌ است‌.

در دوران حکومت افشاریه‌ و زندیه‌ در پزشکی‌ و درمان‌ ایران‌ پیشرفتی‌ حاصل‌ نشد، بلکه بیشتر به‌ سوی‌ انحطاط‌ سوق‌ داده شد. در عوض‌ فعالیت‌ پزشکان‌ اروپایی‌ از جمله‌ انگلیسی‌ و هلندی‌ در ایران‌ آغاز گردید. با آمدن‌ این‌ عده‌ به‌ ایران‌ به‌ انضمام‌ محصلان‌ ایرانی‌ که‌ پس‌ از اتمام‌ تحصیلات‌ از اروپا برگشته‌ بودند، بتدریج‌ پزشکی‌ نوین‌ در ایران‌ انتشار یافت‌. بیشتر پزشکان‌ خارجی‌ بویژه‌ معلمان‌ دارالفنون‌ با تدریس‌ و طبابت‌ و تالیف‌ به‌ رشد و شکوفایی‌ پزشکی‌ و درمان‌ و آموزش‌ پزشکی‌ نوین‌ در ایران‌ کمک‌ موثر کردند.

اساس‌ طب‌ نوین‌ در ایران‌ پایه‌‌گذاری شد و مدرسه‌ دارالفنون‌ در سال‌ 1229 افتتاح‌ گردید. اواخر عصر ناصرالدین‌ شاه‌ مساله‌ بهداشت‌ عمومی‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌ و در هر شهری‌ یک‌ طبیب‌ به‌ عنوان‌ «حافظ‌‌الصحه‌» مامور رسیدگی‌ به‌ بهداشت‌ عمومی‌ شد.

در سال‌ 1247 اولین‌ بیمارستان‌ مدرن‌ تهران‌ گشایش‌ یافت‌. مسیونرهای‌ مذهبی‌ انگلیسی‌ نیز در سال‌ 1258 بیمارستانی‌ در اصفهان‌ تاسیس‌ کردند. در سال‌ 1269 یک‌ هیات‌ آمریکایی‌ در شهر ارومیه‌ بیمارستان‌ دیگری‌ تاسیس‌ کرد. در سال‌ 1284 اولین‌ سازمان‌ بهداشتی‌ و درمانی‌ به‌ همت‌ دکتر تولوزان،‌ پزشک‌ مخصوص‌ دربار با عنوان‌ مجلس‌ حفظ‌الصحه‌ تشکیل‌ شد که‌ با کمک‌ پزشکان‌ داخلی‌ و خارجی‌ اداره‌ می‌شد. تشکیل‌ این‌ مجلس‌ به‌ مناسبت‌ شیوع‌ بیماری‌ وبا در قبل‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌ به‌ ویژه‌ شیوع‌ این‌ بیماری‌ در مناطق‌ جنوب‌ صورت‌ گرفت‌. در سال‌ 1290 بر طبق‌ قانونی‌ که‌ به‌ تصویب‌ مجلس‌ رسید دفتر مخصوصی‌ برای‌ ثبت‌ نام‌ پزشکان‌ به وجود آمد و نام‌ کسانی‌ که‌ از 10‌ سال‌ قبل‌ به‌ حرفه‌ پزشکی‌ اشتغال‌ داشتند، در آن‌ ثبت‌ شد و این‌ پزشکان‌ جواز طبابت‌ دریافت‌ می‌کردند. در سال‌ 1299 با تصویب‌ قانون‌ طبابت‌ در مجلس‌ شورای‌ ملی‌، علاقه‌مندان‌ به‌ رشته‌ پزشکی‌ و داروسازی‌ ‌باید‌ وارد مدرسه‌ طب‌ که‌ رسمیت‌ داشته‌ باشد، شوند و بدون‌ اجازه‌ نامه‌ وزارت‌ معارف‌ حق‌ طبابت‌ نداشتند.

در این دوران به تناسب گسترش طب نوین، طب سنتی ایران مهجور شد و روز‌به‌روز از تعداد پزشکانی که آن علم را بخوبی می‌دانستند، کاسته شد. 16 سال پس از تاسیس دارالفنون در ایران آموزش طب سنتی به محاق رفت.

در سال‌ 1300 وزارتخانه‌ جدیدی‌ به‌ نام‌ وزارت‌ صحیه‌ و فواید عامل‌ تاسیس‌ شد، ولی‌ با عوض‌ شدن‌ کابینه‌، این‌ وزارتخانه‌ تازه تاسیس‌ در حالی که‌ 3 ماه‌ از عمر آن‌ می‌گذشت‌، منحل‌ شد. در سال‌ 1302 دوباره‌ وزارت‌ صحیه‌ و فواید عامه‌ باز شد و مجلس‌ حفظ‌الصحه‌ به‌ این‌ وزارتخانه‌ ملحق‌ شد و نام‌ آن‌ به‌ شورای‌ عالی‌ صحیه‌ تغییر داده‌ شد. در سال‌ 1313 شورای‌ عالی‌ صحیه‌ مملکتی‌ به‌ اداره‌ کل‌ بهداری‌ تغییر نام‌ داد. تا سال‌ 1318 دانشکده‌ها که‌ مدارس‌ عالی‌ نامیده‌ می‌شدند زیر نظر مستقیم‌ وزارت‌ معارف‌ اداره‌ می‌شد. در سال‌ 1318 با تصویب‌ قانون‌ استقلال‌ دانشگاه‌، بیمارستان‌ها از اداره‌ کل‌ بهداری‌ جدا و تحویل‌ دانشگاه‌ شد. پس‌ از شهریور 1320‌ اداره‌ کل‌ بهداری‌ از وزارت‌ کشور جدا و به صورت‌ یک‌ وزارتخانه‌ مستقل‌ درآمد. در سال‌ 1355 وزارت‌ بهداری‌ به‌ وزارت‌ بهداری‌ و بهزیستی‌ تغییر عنوان‌ داد.

در سال‌ 1359 وزارت‌ مزبور دوباره‌ به‌ وزارت‌ بهداری‌ تبدیل شد و در سال‌ 1363 بار دیگر به‌ وزارت‌ بهداری‌ و بهزیستی‌ و در نهایت‌ در ماه‌های پایانی سال 1364 بر اساس سیاست‌های دولت مبنی بر ضرورت توسعه آموزش پزشکی و تربیت نیروی انسانی کافی در زمینه پزشکی و پیراپزشکی و استفاده بهتر از تمام ظرفیت‌های درمانی کشور برای تربیت کادر مورد نیاز و تعمیم و توسعه بهداشت به‌عنوان یک اصل که پیشگیری مقدم بر درمان است، آموزش پزشکی از وزارت علوم جدا و با انحلا‌ل وزارت بهداری و بهزیستی وقت ‌وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها