گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

پرده‌ها افتاد!

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «این هم نامه بلر است؟!‌»،«پرده ها افتاد!»،«من معترفم»،«انقلاب علمی و سیاست خیابانی»،«هزینه های یک انتخاب برای دولت و نظام»،«تأملی بر اعترافهای تئوریسین اصلاحات»،«آیا ایران هم از رکود خارج می‌شود؟» و... که برخی از آنها در زیر می آید.
کد خبر: ۲۷۵۳۴۷

آفتاب یزد:این هم نامه « بلر » است؟!‌    
 
«این هم نامه بلر است؟!‌»عنوان سذرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که درن می‌خوانید؛رئیس دفتر احمدی‌نژاد پس از دستور رهبری برای لغو حکم قبلی او - انتصاب به معاونت اولی رئیس جمهور - ترجیح داده بود سکوت پیشه سازد. زیرا مقاومت احمدی‌نژاد در برابر همه مخالفان اعم از مراجع تقلید، نمایندگان مجلس و گروه‌های دیگری از اصولگرایان را کافی می‌دانست. مشایی در آن ایام به خوبی آگاه بود که بدون دفاع او از خود نیز، حتی دستور رهبری برای لغو حکم او بلافاصله اجرا نخواهد شد. اما اکنون به نظر می‌رسد با گذشت حدود یک ماه، نوبت به مشایی رسیده تا ابراز لطف رئیس خویش را پاس بدارد و بخشی از مخالفت‌ها با خویش را نیز به نحوی پاسخ بگوید. البته او توان حمله مستقیم به مخالفان اصلی و با نفوذ خود را ندارد، حمله به نمایندگان مجلس هم در شرایط فعلی به مصلحت نیست زیرا می‌تواند شرایط نه چندان مساعد نسبت به وزرای پیشنهادی را نامساعدتر کند. پس ظاهراً راهی وجود ندارد جز آنکه بار دیگر پرونده‌ای که با بسیاری از جعلیات برای اصلاح طلبان درست شده، بازگشایی شود تا در مقابل تحقیرهای یکی دو ماه گذشته، نوعی قدرت نمایی صورت گیرد. اظهارات اخیر مشایی را می‌توان از این زاویه مورد ارزیابی قرار داد. به هر حال در شرایط فعلی، تنها صحبت علیه رفسنجانی، خاتمی، کروبی و میرحسین امکان انتشار در برخی رسانه‌ها را می‌یابد و اگر کسی می‌خواهد سخن او، پاس داشته شود حتما بایستی به «انقلاب مخملی» هم گریزی بزند.

بر همین اساس، نیازی نیست که کسی در مقام پاسخگویی برآید چون مجموعه این سخنان نیز بیش از سخن سایر «صاحب‌ تریبون‌ها» علیه دولت‌های گذشته مقبولیتی نخواهد یافت. در خصوص انقلاب مخملی هم وضعیت به گونه‌ای است که روزنامه اصلی مدعی دست داشتن اصلاح‌طلبان در این انقلاب نوظهور- و فاقد زمینه در ایران- آنقدر در گسترش حوزه انقلابیون مخملی اصرار داشته که حتی یک‌بار مشایی را نیز در زمره این انقلابیون قرار داده است. پس همان بهتر که از کنار بخش‌های عمده سخنان این دوست، همکار و منسوب احمدی نژاد عبور شود. اما در میان سخنان او نکته‌ای وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. مشایی گفته است: «در مورد مراسم تنفیذ، همه کشورهای اروپایی به وزارت خارجه پیام فرستادند که در مراسم شرکت می‌کنیم فقط خواهش می‌کنیم آقای رئیس جمهور که صحبت می‌کنند ملاحظه ما را نیز بکنند.» البته این سخن قدری عجیب به نظر می‌رسد. زیرا اگر آنچه که مشایی اعلام کرده، موضع متحد کشورهای اروپایی بود آنها می‌توانستند توسط سفیر کشور سوئد به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا، پیام خود را برسانند؛ همان‌طور که در ماه‌های اخیر، مواضع متحد و ادعاهای هماهنگ آنها علیه روند انتخابات، به همین نحو ابلاغ گردیده است.

اما به فرض که سخن مشایی، ناشی از یک اطلاع دقیق باشد بهتر است دولت مقتدر احمدی‌نژاد،‌ یقه اروپایی‌ها را بگیرد و از آنها توضیح بخواهد که«چرا پیام‌های غیردوستانه و بعضاً تهدیدآمیز خود را به صورت علنی می‌فرستید اما برای ابراز دوستی، پیام محرمانه مخابره می‌کنید؟» مشایی لابد به یاد می‌آورد که روز پانزدهم فروردین ماه 86، روزنامه کیهان اظهارات تهدید آمیز و ضرب‌الاجل 48 ساعته تونی بلر برای آزادی 15 ملوان متجاوز انگلیسی را منعکس نمود و چند ساعت بعد از آن، احمدی نژاد در گفتگویی که مستقیماً توسط شبکه‌های مختلف رادیو تلویزیونی مخابره می‌شد حکم آزادی ملوانان را صادر کرد. این روند تحقیرآمیز،‌ دوسال موجب آزار ذهنی بسیاری از غیرتمندان ایرانی بود تا آنکه در خرداد 88، احمدی نژاد در یک گفتگوی تلویزیونی، اعلام کرد: «بلر کتباً نامه نوشت، عذرخواهی کرد و تعهد داد که این حوادث تکرار نشود. پس از آن، ایران حکم آزادی ملوانان را صادر کرد.» البته از 15 فروردین 86 که تهدیدهای بلر در روزنامه‌ حامی احمدی نژاد منعکس شد تا نیمه خرداد 88 که خبر عذرخواهی کتبی بلر توسط احمدی نژاد مطرح گردید، هیچ کس نامه را ندیده بود و پس از آن هم تنها نامه‌ای از سفارت انگلیس در تهران منعکس شد که حتی اطلاق نام عذرخواهی بر آن توسط سفارت انگلیس - چه رسد به تونی بلر -چندان آسان نبود.

اکنون در حالی که هر روز تهدیدهای علنی مقامات اروپایی و ادعاهای واضح آنها علیه انتخابات 22 خرداد و منتخب آن در رسانه‌های عمومی منعکس می‌شود، رئیس دفتر احمدی‌نژاد از پیام همراه با التماس اروپایی‌ها برای شرکت در جلسه تنفیذ خبر می‌دهد که البته ظاهرا پیامی محرمانه بوده و جز در سخنرانی مشایی در جای دیگری منعکس نشده است.

اظهارات اخیر مشایی، نکته مهم دیگری را نیز به ذهن می‌آورد و هر کس حق دارد از دولت مدعی شفافیت با مردم سوال کند «توقع دولت‌های اروپایی برای رعایت حال آنها توسط رئیس دولت ایران چه بوده و آیا این تقاضا اجابت شده است یا نه؟» البته اگر استحکام این سخن نیز به اندازه ادعای «عذرخواهی کتبی بلر» باشد نیازی به توضیح بیشتر در مورد آن نیست اما اگر واقعا اروپایی‌ها در تریبون‌های علنی، پرمدعایی می‌کنند و در خفا پیام های التماس آمیز ارسال می‌کنند دولت حق ندارد بیش از این اجازه تحقیر نام ایران را به آن مدعیان پرسر و صدا اما کم‌جرئت بدهد. مشایی و مقام مافوق او که در برابر نیروهای داخلی با اقتدار فراوان سخن‌ می‌گویند موظفند یک بار برای همیشه، پرونده قلدربازی‌های روزانه و التماس‌های شبانه اروپایی‌ها - اگر واقعا وجود دارد- را ببندند.

بهترین راه برای بستن این پرونده نیز آن است که ضمن افشای دقیق «پیام‌های التماس آمیز اخیر» متن نامه عذرخواهی بلر را نیز برای اطلاع عموم انتشار دهند. تعدادی از خبرگزاری‌های حامی و شیفته دولت که در روزهای اخیر علاقمندی خود به انتشار اعترافات اصلاح‌طلبان زندانی را به نمایش گذاشته‌اند، می‌توانند در انتشار عذرخواهی‌های همراه با اعتراف اروپایی‌ها پیشقدم شوند.
 
کیهان:پرده ها افتاد !

«پرده ها افتاد!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛1- دیروز چهارمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات متهمان اغتشاشات اخیر کشور در حالی برگزار شد که عده ای از عوامل اصلی و جریان ساز این ماجرا، پای میز محاکمه حاضر شدند. اعترافات متهمانی چون حجاریان، امین زاده و رمضان زاده به وضوح بر تحلیل هایی که سرشاخه های اصلی آشوبهای خیابانی پس از انتخابات را بیرون از مرزهای کشور جستجو می کرد و آرایش آشوب ها و روشهای آشوبگران را مطابق مختصات انقلاب های مخملی می شمرد، صحه گذاشت. سعید حجاریان-عضو شورای مرکزی حزب مشارکت- که همگی وی را تئوریسین جبهه اصلاحات می خوانند، در بخشی از اعترافات خود به این موضوع تصریح می کند:«قرار بود از تجارب بنیاد سوروس در جهت انقلاب رنگی استفاده کنیم.»

2- شاید قصه انقلاب مخملی به ماجراهای پس از انتخابات محدود نشود و عقبه آن به 10 سال پیش برگردد؛ 18 تیر 1378و اغتشاشاتی که آن روزها جامعه را دچار التهاب کرد.

روزهای نخستین سال 78 بود که نتانیاهو، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی خواستار اجرای پروژه «انفجار از درون» در ساختار حکومتی و نظام جمهوری اسلامی شد و تاکید کرد؛ باید با ایران همان کاری را کرد که در شوروی سابق اتفاق افتاد. برخی از مدعیان اصلاح طلبی نیز همان روزها با مصاحبه و درج مقاله در روزنامه های زنجیره ای سعی داشتند کشور را با شوروی سابق مقایسه کرده و شرایط هر دو را یکسان نشان دهند تا جایی که خاتمی را نیز گورباچف ایران خواندند. غافل از آنکه نه شورش های تیر78 و نه آشوبهای تیر 88 هیچکدام راه به جایی نبرد و نتوانست در پیکره صلابت مردم و نظام، کوچکترین روزنه ای باز کند.

جایگاه انقلاب الهی و اسلامی ایران با حکومت الحادی و سوسیالیستی شوروی و همینطور نظامهای حاکم بر کشورهای آسیای میانه از قبیل گرجستان و اوکراین، تفاوت های ماهوی و عمیق دارد. نظام و حکومت اسلامی ریشه در باورهای دینی مردم داشته و مردم آن را متعلق به خود می دانند. پایگاه مردمی حاکمیت طی 30 سال انقلاب اسلامی آنچنان استوار شده که بادهای مسمومی چون انقلاب رنگی و موج سبز نمی تواند آن را متزلزل سازد.
اما در طول دهه گذشته، چه در زمانه ای که قدرت دست اصلاح طلبان بود و چه طی سالهایی که بیرون گود نقشه ورود و نفوذ در بدنه حاکمیت را می کشیدند، امثال همین هایی که امروز در پیشگاه عدالت و ملت لب به اعتراف گشوده و طلب حلالیت می کنند!! با قلم های زهرآگین خود و آمد و شدهایی که در خلال آن ماموریت های جدید تعریف می شد، سعی داشتند تا مقدمات بروز یک ناآرامی دیگر که -به زعم خود- کارساز باشد را فراهم کنند. به همین منظور انتخابات ریاست جمهوری را نشانه رفتند و با رمز «تقلب» آشوبهای خیابانی را که ظاهر آن اعتراض به نتایج انتخابات و هدف نهایی آن برای برنامه ریزان اصلی، ضدیت با نظام و حاکمیت دینی بود، به راه انداختند.

3- شاید تا قبل از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم کمتر کسی باور می کرد که رقیب شکست خورده انتخابات-موسوی- معبری برای قشون کشی و تهاجم کسانی شود که قصد براندازی نظام را دارند. اما حوادث بعدی و بیانیه ها و موضع گیری ها و هواداری سلطنت طلب ها و منافقین و دشمنان تابلودار نظام، پرده ها را کنار زد و نقابها را از چهره ها فرو افکند. معلوم شد تبلیغات انتخاباتی و حتی مناظرات تلویزیونی که تبدیل به محاکمه دولت نهم شده بود، نه برای اثبات خود بلکه مقدمه ای برای آشوبهای بعدی بوده است. با تاکید و اصرار بر «دروغگو» خواندن رقیب و تکرار مدام آن کوشیدند اتهام «تقلب» را باورپذیر کنند!

شاید در نگاه اول اینگونه انتقادات و اظهارنظرها نوعی بهره گیری از تاکتیک های جنگ روانی به منظور انفعال رقیب به حساب می آمد اما موج سهمگین تبلیغاتی غرب- خصوصاً BBC- اهداف و مقاصد پشت پرده را آشکار کرده و از تلاش مرموزانه آنان برای براندازی نرم، خبر می داد.
محسن امین زاده که روز گذشته در جایگاه متهم نسبت به اتهامات خود دفاع - بخوانید اعتراف- می کرد، مدیریت ستاد عملیات روانی مذکور را برعهده داشته و در برج ده طبقه قیطریه - مربوط به فرزند یکی از مسئولان که ارتباط تنگاتنگی با ستاد موسوی داشته- حین ضبط برنامه برای شبکه BBC فارسی دستگیر شده است. شبکه ای که با مصوبه مستقیم مجلس انگلیس آغاز به کار کرده و علی اصغر رمضانپور- معاون فرهنگی عطاءالله مهاجرانی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت خاتمی- سردبیری آن را برعهده دارد.

احزاب دوقلوی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب که در انتخابات حامی موسوی بودند با توجه به ذهنیت منفی و عمومی مردم نسبت به انگلیس سعی داشتند تا جانبداری BBC از موسوی به صورت غیرمستقیم صورت گیرد، اما شکست در انتخابات و پیروزی قاطع احمدی نژاد باعث شد تا این شبکه اصول حرفه ای را نادیده گرفته و مستقیماً وارد میدان اغتشاشات کشور شود و نقش خود را در طرح کودتای مخملی-اصطلاحاً- رو بازی کند که البته با درایت رهبری نظام و حضور مردم آگاه و انقلابی ناکام ماندند.

4- موسوی دنبال راه اندازی تشکیلات سیاسی است. تشکیلاتی که ظاهراً قرار است به منظور تحکیم اعتراضات با اتکا بر حوادث پس از انتخابات علم شود. تحلیل گران چنین تشکیلاتی را که فاقد دستور سیاسی مشخص و مدون بوده و طبعاً آینده ای مبهم برایش پیش بینی می کنند- جدای از آنکه اساساً قابلیت شکل گیری دارد یا خیر- آن را سپر بلای موسوی قلمداد کرده و مستمسکی برای مقابله با بازداشت وی ارزیابی می کنند.

اعترافات عوامل میانی و میدانی طی محاکمات گذشته به وضوح نقش محوری برخی از خواص -انشاءالله فریب خورده- را آشکار کرده است. سوالی که این روزها ذهن مردم را به خود مشغول داشته، آن است که چرا دستگاه قضایی و امنیت کشور اقدام به بازداشت و محاکمه عوامل اصلی اغتشاشات نمی کند؟!

اعتماد:من معترفم

«من معترفم»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم فاضل موسوی است که در آن می‌خوانید؛اگر شایعاتی که در مورد دفن عده یی از کشته شدگان حوادث اخیر مطرح شده مورد رسیدگی جدی قرار نگیرد، برای مردم و دشمنان تبدیل به یقین خواهد شد.من معترفم حرکت های آرام و عاقلانه مردم برای مهندسی انتخابات را چنان به بیراهه کشاندند که آدمی را به حیرت می اندازد. راستی چرا؟معترفم عده یی که در سال 42 و سال 57 با چه هجمه های ناجوانمردانه به امام حمله می کردند امروز به بهانه حمایت از حکومت اسلامی که قبل از سال 57 یک سطر هم در مورد آن مطلب ننوشته اند، تیشه به ریشه این انقلاب می زنند.من معترفم بسیاری از یاران نزدیک امام(ره) امروز از دایره یاری انقلاب امام کنار گذاشته شده اند.من معترفم در مبانی دین ما و حتی در حکومت های لائیک اعتراف در حبس ارزشی ندارد.من نمی دانم علت چیست و چرا دولت یک سیمای روشن از وضعیت اقتصاد، امنیت، مدنیت، بهداشت، مسکن، فرهنگ، اشتغال، روابط خارجی و ... نمی دهد، اما مردم را خس و خاشاک می نامند. اینها از کجا سرچشمه می گیرد.

من معترفم آن جایگاهی را که امام در راس امور می دانست امروز عده یی در عمل و در بیان آن را ذیل امور هم نمی دانند.من معترفم جریانی که با امام مخالفت جدی از منظر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی داشت و تلاش داشتند ثابت کنند امام در این ایده و روش به خطا رفته است امروز در پی آن است.همکاران گرامی فرض کنیم اگر امام امروز در بین ما حضور پیدا کند و بگوید با یادگار من، انقلاب اسلامی چه کرده اید و چه می کنید چه پاسخی داریم؟به خود آییم که دیری است جریانی غیر جریان انقلاب در حال رشد است. اگر دیر بجنبیم او رشد خواهد کرد و نه من را می شناسد و نه شمایی که با گفته من مخالفت می کنید.
 
رسالت:انقلاب علمی و سیاست خیابانی

«انقلاب علمی و سیاست خیابانی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛1 - پنج شنبه قبل از انتخابات یعنی 21 خرداد در یادداشتی برای سعید حجاریان که در روزنامه رسالت منتشر شد، نوشتم “ تلخ تر از شکست در جنگ های روانی- مخملی انگشت اتهاماتی است که مردم کشور پس از پایان یک مقطع حساس مانند انتخابات به سمت و سوی طراحان انقلاب های رنگی می گیرند.”(1)

دیروز وقتی متن دفاعیه حجاریان توسط سعید شریعتی در محضر دادگاه قرائت گردید،  می شد سنگینی انگشت اتهام مردم به سوی سعید حجاریان را لمس کرد.

این حجاریان معروف به تئوریسین جریان اصلاحات بود که با ابراز ندامت از ارائه تحلیل های ناصواب و نظریات خطرناک خود درباره انتخابات از ملت ایران عذر خواهی می کرد.

حجاریان مبدع تز “فشار از پایین و چانه زنی از بالا” همان کسی است که رئیس جمهور اصلاحات را مسحور و مفتون کلام خود می کرد.
وقتی وی با شعار” اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات” فشار از پایین را برای چانه زنی در بالا ناکافی خواند عملا استارت یک سیاست بازی خیابانی را زد.

حجاریان قبل از انتخابات در دانشگاه علامه طباطبایی در جمع حامیان میرحسین با بیان اینکه هرچقدر بتوانیم فشار را از پایین بیشتر کنیم، بهتر می توانیم در بالا چانه زنی کنیم، تاکید کرد:”می توان متحجرترین جریانات را با یک تکیه گاه تکان داد و در این راه طبقه متوسط بهترین تکیه گاه ماست.”(2)

این عضو ارشد حزب مشارکت و از حامیان میرحسین موسوی یکی دو ماه قبل از انتخابات با انتشار مقاله ای در ارگان این حزب از وقوع انقلاب های مخملین و رنگی در کشورهای اقمار شوروی سابق تمجید کرد و نوشت:”انقلابهای مخملین موجی از دموکراسی را برای کشورهای اقمار شوروی سابق به ارمغان آوردند.”

امروز همه آن توهمات و سراب ها فرو ریخته است. تمام خوابهای رنگی که برای ایران و ایرانیان دیده شده بود، همه آشفته شده است. ایران نه گرجستان و نه اوکراین و نه قرقیزستان است که آمریکایی ها بتوانند در آن بی گدار به آب بزنند.  امروز حجاریان مقابل چشمهای نظاره گر و پرسشگر میلیونها ایرانی می ایستد و می گوید:” من هم در این انتخابات با ارائه تحلیل های ناصواب مرتکب خطاهای سهمگین شده ام که از آنها تبری می جویم چون قطعا مورد رضای محبوب عالمیان نیست و موجب ندامت است . من به خاطر این تحلیل های ناصواب که مبنای بسیاری از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزیز ایران عذر خواهی می کنم .”

2- سعید حجاریان در متن دفاعیه خود با اشاره به واکاوی ریشه ها و علل موضع گیری هایش طی ده پانزده سال اخیر به نکته بسیار مهمی اشاره کرد که به زعم راقم این سطور جزء امهات مسائل امروز و فردای جامعه ایران و بستر بسیاری از مشکلات کشور در حوزه نخبگی است.
“ متاسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی بخصوص در رشته های جامعه شناسی وعلوم سیاسی مواجه ایم و علیرغم گسترش مراکز آموزشی عالی و کثرت دانشجو در رشته های علوم انسانی ، متون آن از عمق چندانی بر خوردار نیست ومطالب با ترجمه های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می شود.”

در هندسه مناسبات دین دولت و جامعه در ایران معاصر علوم انسانی حلقه مفقوده ای است که کمتر مورد التفات مضاعف و راهبردی قرار گرفته است.نگارنده با حجاریان هم نظر است که امروز ام المسائل کشور در حوزه نخبگی مسئله علوم انسانی بیگانه و ترجمه ای است که نمی تواند ارتباط منطقی و پیوسته ای با موضوعات اجتماعی در ایران برقرار کند. بدیهی است دین گریزی دنیای جدید نقش موثری در پردازش علوم انسانی معاصرداشته است و این علوم مسموم بدون نگهداری در قرنطینه های دانشگاهی امکان ارائه و پرورش در یک جامعه دینی را ندارد. قبض و بسط این علوم سکولار در جامعه نتایج سهمگین و خطرناکی رادر پی دارد که حجاریان به خوبی در دفاعیه خود بدانها اشاره کرده است:” این نظریات در قالب های تنگ علمی و شبه علمی بیان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملیاتی شدن ضایعات وصدمات فراوانی به بار می آورد که یک نمونه اش را در تخریب وحدت ملی در جریان انتخابات دهم دیدیم که به اموال عمومی وشخصی مردم خسارات فراوانی وارد شد وده ها کشته وزخمی به جا گذاشت وطمع بیگانگان را بر انگیخت .” امروز باید به ذهنیت وابسته نخبگی در ایران پایان داد و بسترها را برای تفکر بومی و اسلامی هموار کرد. این مهم میسر نمی شود مگر با یک “انقلاب علمی”. ضعف نظری نخبگان دانشگاهی برونگرا با ذهنیت وابسته و عدم تطابق و تجانس آنها با تغییر و تحولات درونگرای ملت مسلمان ایران و همچنین فقدان نوعی اهتمام به نظریه پردازی بومی، مولد نوعی مدیریت و تفکر غیر مردمی، توزیعی، تقلیدی، غیر ابتکاری، با قوانین یک جانبه و از بالا به پایین شده است که فاقد توانایی کشف قواعد تحول است و این از آن روست که باوری به منطق درونزای تغییرات اجتماعی و سیاسی در ایران بین برخی از نخبگان وجود ندارد.

تا زمانی که مراکز تولید علم و دانشگاه ها در ایران در برابر تجویزات آمرانه اندیشمندان و دانشگاه های غربی سر فرود می آورند و به تعظیم، تکریم و تقریر آنها می پردازند
 نمی توان امید چندانی به جبران مافات توسط جریان نخبگی داشت.
پی نوشت ها:
1 - روزنامه رسالت، 21 خرداد1388، صفحه 2
2 - سعید حجاریان در دیدار با جمعی از دانشجویان حامی میرحسین موسوی در دانشگاه علامه طباطبائی

ابتکار: هزینه های یک انتخاب برای دولت و نظام 

«هزینه های یک انتخاب برای دولت و نظام»عنوان سرمقاله‌ِ روزنامه‌ی ابتکار به قلم مسعود رضایی است که در آن می‌خوانید؛با معرفی اعضای پیشنهادی کابینه دهم توسط رئیس جمهور به مجلس، ارزیابی ها و اظهار نظرها پیرامون این کابینه، به بحث روز مبدل شده است.

در این میان به نظر می رسد به ویژه باید نگاه دقیق تری به پیشنهاد سردار مصطفی محمد نجار برای تصدی وزارت کشور، داشت. قبل از هر چیز باید این نکته را به روشنی و صراحت اعلام داشت که خدمات و فداکاریهای نیروهای نظامی اعم از ارتشی یا سپاهی در طول سه دهه پس از انقلاب در راه خدمت به ایران و ایرانیان، بر هیچکس پوشیده نیست و به همین دلیل باید نظامیان را جزو شریف ترین و خدمتگزارترین اقشار به شمار آورد.

در این میان سردار نجار نیز از جمله افرادی است که در دوران تصدی وزارت دفاع در دولت نهم و چه پیش از آن، سابقه درخشانی از خود بر جای گذارده و لذا باید از وی به عنوان فردی خدمتگزار به میهن اسلامی و مردم شریف ایران و مدیری لایق و فعال در عرصه های مختلف نام برد.

اما از آنجا که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد، آیا می توان پیشنهاد ایشان به عنوان وزیر کشور را، پیشنهادی مناسب تلقی کرد؟ این درست است که وزارت کشور حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی، انتظامی و امنیتی را تحت مسئولیت خود دارد و هرگونه خللی در هریک از این حوزه ها می تواند منافع ملی ما را به خطر اندازد، اما جای شک نیست که وجه غالب مسئولیتها و وظایف این وزارتخانه را امور سیاسی و اجتماعی تشکیل می دهد.

این سخن به هیچ وجه به معنای عدم توانمندی شخصیتهایی همچون سردار نجار برای تدبیر و طراحی راهکارهای مناسب به منظور حسن انجام وظایف این وزارتخانه نیست اما باید در نظر داشت که کمترین پیامد تصدی این وزارتخانه توسط یک فرد نظامی - فارغ از شخصیت حقیقی وی - قرار گرفتن دولت در مظان اتهام سایه افکنی نظامیگری بر امور سیاسی و اجتماعی است حال آنکه دستورات رهبران دینی ما و نیز شرط عقل و تدبیر چنین است که باید از موضع تهمت دوری جست. آیا شکی در این وجود دارد که در صورت تصدی این وزارتخانه توسط یک فرد نظامی، شدیدترین و دامنه دارترین تبلیغات منفی توسط رسانه های بیگانه و نیز مخالفان دولت در این باره به راه خواهد افتاد؟

آیا می توان منکر این واقعیت شد که این تبلیغات به هر تقدیر بر نوع نگاه و تحلیل اقشار مختلف جامعه تاثیرگذار خواهد بود و فضای ذهنی جامعه را به سمت و سوی خاصی خواهد کشانید؟ آیا تردیدی در این مساله می توان روا داشت که پس از این امواج تبلیغاتی، هرگونه عملکرد وزارت کشور در امور مختلف، از زاویه خاصی مورد ارزیابی محافل سیاسی و نیز مردم قرار خواهد گرفت؟ و آیا از این واقعیت می توان گریخت که تبعات این مسائل، نه تنها دامن دولت بلکه چه بسا دامن نظام را نیز خواهد گرفت؟ از طرفی پیشنهاد یک فرد نظامی برای تصدی وزارت کشور در حالی صورت می پذیرد که انتخابات اخیر مسائل گوناگونی را پشت سر خود داشت و شرایط موجود می تواند در صورت تحقق چنین امری، فضای تبلیغاتی بسیار مناسبی را برای شبهه افکنان در مسائل انتخاباتی فراهم ساخته و حتی اصل انتخابات را نیز در افکار عمومی زیر علامت سوال قرار دهد.

این هزینه بسیار گزاف و سنگینی است که به واسطه این پیشنهاد بر نظام بار خواهد شد. البته نادیده نباید انگاشت که جو سنگین تبلیغاتی از این قابلیت نیز برخوردار است که وزارت کشور را در موضع انفعال قرار دهد. همانطور که می دانیم در هر کشوری ممکن است حوادث و وقایعی روی دهد که نظم و انتظام جامعه را بر هم زده و طبعا در چنین مواردی وزارت کشور مسئولیت اصلی را در مهار بحران و استقرار امنیت بر عهده دارد. در صورت تصدی این وزارتخانه توسط یک فرد نظامی، به محض آنکه کمترین تحرکی در این جهت به چشم خورد، سیل تبلیغات منفی علیه «نظامیگری» می تواند فضای جامعه را پر کرده و افکار عمومی را تحت تاثیر خود قرار دهد.

به همین دلیل چه بسا وزارت کشور برای پرهیز از مواجهه با چنین وضعیتی دچار انفعال شده و از عمل به مسئولیتهای خود اجتناب ورزد که این نیز می تواند منافع جامعه و نظام را به خطر اندازد. بنابراین چرا فردی نظامی در راس وزارت کشور قرار گیرد که یک سوی این وضعیت، قرار گرفتن دولت و نظام در موضع تهمت باشد و خوراک تبلیغاتی بی پایانی را برای دیگران فراهم آورد و سوی دیگر آن، حاکم شدن جو انفعال و تردید بر وزارتخانه و به خطر افتادن مصالح جامعه و امنیت ملی؟ وزارت کشور و وزیر این وزارتخانه از دیرباز تاکنون، مهمترین مشخصه دولت در برخورد با مسائل سیاسی و اجتماعی محسوب شده و به همین لحاظ فرهنگ سیاسی جامعه همواره حساسیت خاصی را بر وزیر کشور داشته است. امید آنکه این نکته مهم، مد نظر رئیس جمهور و نمایندگان محترم مجلس قرار گیرد.

جمهوری اسلامی:پشت پرده انفجارهای عراق

«پشت پرده انفجارهای عراق»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛انفجارهای مهیب اخیر بغداد علاوه بر آنکه حدود یکصد کشته و 1200 زخمی برجای گذاشته موقعیت سیاسی دولت عراق به خصوص شخص نوری مالکی نخست وزیر را به چالش جدی کشیده است . پس از آنکه در جلسه اضطراری مجلس عراق احضار مالکی به مجلس برای توضیح درباره این انفجارهای مرگبار درخواست شد حملات و انتقادها به نوری مالکی از سوی سیاستمداران نیز اوج گرفته است که در تازه ترین مورد ایاد علاوی نخست وزیر اسبق عراق شخص مالکی را مسئول اتفاقات خونین اخیر دانسته و از وی می خواهد در ملا عام به مسئولیتش در قبال حوادث اخیر اعتراف کند.

با توجه به تحولات اخیر اکنون روز به روز آشکارتر می شود که طرح و نقشه بی کفایت نشان دادن دولت نوری مالکی که توسط رقبای وی بطور جدی دنبال می شود یک گام به جلو حرکت کرده است .

هوشیار زیباری وزیر خارجه عراق نیز ضمن اینکه اعلام کرد حملات تروریستی اخیر در نزدیکی ساختمان های وزارت خارجه و وزارت دارایی عراق واقع در منطقه به شدت امنیتی بغداد از چند ماه پیش برنامه ریزی شده بود هشدار داد امکان حملات تروریستی در آینده وجود دارد. هشدار زیباری بیانگر این است که تا چه حد اوضاع مخاطره آمیز است .

در این حال نوری مالکی در واکنش به حوادث اخیر عناصر حزب بعث و عواملی در داخل دستگاه امنیتی عراق را عامل انفجارهای اخیر قلمداد کرد و قول داد عناصر خاطی را مجازات خواهد کرد. مقامات امنیتی نیز با اعلام اینکه عامل انفجارهای اخیر را دستگیر کرده اند اقدام به پخش اعترافات وی نمودند. مقامات دولتی عراق همچنین از تجدید ساختار امنیتی عراق سخن گفته اند.

با اینحال با توجه به تجربیات گذشته این تدابیر بعید است بتواند در بحران پیچده و عمیق عراق گشایش ایجاد نماید و ثبات و آرامش را به این کشور باز گرداند. انفجارهای با شدت و قدرت آنچه که هفته گذشته بغداد شاهد آن بود تردیدی باقی نمیگذارد که دستان بسیار قدرتمندی پشت سر حوادث عراق قرار دارند و محدود دانستن این عملیات پیچیده به یک یا چند گروه شورشی نوعی ساده اندیشی است .

القاعده و عناصر حزب بعث گرچه مسئولیت اقدامات میدانی را برعهده دارند ولی بدون حمایت های قدرتمند این عوامل هرگز قادر به ادامه حیات و فعالیت آنهم پس از گذشت شش سال از استقرار دولت در عراق نمی باشند.

با اینحال شناخت عوامل پشت پرده حوادث تروریستی عراق چندان هم دشوار نیست . اگر به شرایط زمانی در تحولات سیاسی عراق و نزدیک بودن انتخابات مجلس این کشور توجه کنیم و در کنار آن خروج نیروهای آمریکایی از شهرهای عراق را در نظر بگیریم ماهیت و چگونگی اتفاقات اخیر بهتر درک خواهد شد.

تردیدی نیست که اشغالگران غربی و به خصوص آمریکا اصلی ترین نقش را در مسیر تحولات عراق و جهت دادن به بحران این کشور دارند. برای پی بردن به اینکه آمریکایی ها برخلاف شعارهایی که می دهند خواستار صلح و ثبات در عراق نمی باشند بلکه در اندیشه هرچه ناآرام تر ساختن این کشور هستند کافی است به مذاکرات محرمانه چندی پیش مقامات آمریکایی با رهبران گروههای شورشی و تروریست ها در اسلامبول ترکیه و همچنین اظهارات تهدیدگونه مقامات ارشد آمریکا مبنی بر لزوم دخالت دادن بعثی ها در حکومت اشاره شود.

اصولا با توجه به ماهیت سیاستهای آمریکا ساده لوحی است اگر پذیرفته شود. سردمداران واشنگتن با صرف هزینه ای بالغ بر 900 میلیارد دلار و دادن بیش از 4300 کشته بدون چشمداشتی دست از سر کشور عراق بردارند . موضوع عقب نشینی آمریکا از عراق که از چندی قبل مطرح است تنها درصورتی قابل تحقق خواهد بود که دولتمردان آمریکا بتوانند دستاوردی را برای ارائه به جهان و افکار عمومی آمریکا همراه داشته باشند.

هرگونه عقب نشینی بدون دستاورد به منزله شکست مفتضحانه برای آمریکایی ها تلقی خواهد شد و قطعا تبعات جبران ناپذیر و رسوایی بزرگی هم در صحنه بین المللی و هم در داخل آمریکا برای حکومت آن کشور در پی خواهد داشت .
 
در چنین فضایی است که آمریکایی ها به ادامه و یا حتی تشدید بحران در عراق نیاز دارند تا اولا ادامه حضور خود را تا رسیدن به تدبیری برای فرار شرافتمندانه از عراق موجه سازند و ثانیا دولت کنونی عراق را که در کنترل شیعیان است تحت فشار قرار دهند تا از این طریق جریانهای مزدور و وابسته به خود را در دستگاه حاکمیت عراق جای دهند و درصورت خروج اجباری از عراق پایگاهی برای خود در این کشور داشته باشند.

آمریکایی ها در توطئه ناامن ساختن هرچه بیشتر عراق تنها نیستند. برخی کشورهای عرب همسایه عراق نیز که با حاکم شدن ائتلاف شیعیان در عراق خود را شکست خورده تلقی می کنند با اشغالگران همدست می باشند. این موضوعی است که مقامات عراقی نیز بارها به صورت سربسته و برخی مواقع آشکارا به آن اذعان کرده اند. این دسته از حکام عرب با ایجاد کانالهای ارتباطی با بعثی های عراق ارسال امکانات گزاف مالی و همچنین توسل به فتاوی مفتی های دست نشانده خود به تشدی اقدامات تروریستی در عراق مشغول هستند.

با در نظر گرفتن این مسائل روزها و هفته های آتی در عراق بسیار حساس و سرنوشت ساز است و طبعا باید منتظر تشدید بحران در اثر وقوع حوادثی بود که در هفته گذشته رخ داد. این شرایط حساس هشیاری و درک شرایط از سوی شیعیان به خصوص مراجع دینی و شخصیتهای تاثیرگذار عراقی را می طلبد.

دنیای اقتصاد:آیا ایران هم از رکود خارج می‌شود؟

«آیا ایران هم از رکود خارج می‌شود؟»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق الحسینی است که در آن می‌خوانید؛در حالی که اقتصاددانان پیش‌تر پیش‌بینی کرده بودند که بحران در جولای و آگوست تمام خواهد شد،اخباری مبنی بر بهبود اقتصاد کشورهای مختلف از جمله آمریکا، ژاپن، آلمان و فرانسه منتشر شده است. در‌ این آمارها از افزایش فصلی یا ماهانه تولید ناخالص داخلی در ‌این کشورها، کاهش شدت بیکاری و نیز از افزایش تقاضای مجوزهای گوناگون به عنوان شواهدی در جهت تمام شدن رکود جهانی یاد می‌شود.

حال که هم تئوری اقتصاددانان و هم وضعیت واقعی اقتصاد نشان از اتمام رکود و شروع دوره بازیابی و بهبود دارد، این سوال مطرح می‌شود که آیا کشور ما هم از‌این بهبود متاثر می‌شود؟

برای پاسخ به‌این سوال، نیاز است که ابتدا مشخص شود که تا چه مقدار متغیرهای اقتصاد جهانی نظیر تورم جهانی، رکود جهانی، بیکاری جهانی و امثالهم، بر اقتصاد داخلی‌ایران تاثیر می‌گذارند. البته مشخص است که تاثیر تغییرات شاخص‌های جهانی در کشورهایی که اقتصادهایی باز و آمیخته با تجارت جهانی دارند، بسیار زیاد است و شاید بتوان مهم‌ترین منبع نوسانات و تغییرات را در ‌این کشورها، همین در‌های باز ‌این کشورها دانست.

البته باید اشاره شود که این امر البته معنایی منفی در خود ندارد؛ چرا که رکودها در اقتصاد دنیا قابل مقایسه با وسعت رونق و وسعت پیشرفتی که تحولات جهانی در اقتصادهای داخلی‌ایجاد می‌کنند، نیست. به‌طوری که پس از جنگ دوم جهانی کشورهای فقیری که به‌دلیل باز کردن در‌های اقتصاد خود بر دنیا پیشرفت کرده و هم‌اکنون کشورهای صنعتی شده و پیشرفته محسوب می‌شوند، بی‌شمار هستند. از سوی دیگر کشوری که چنین ارتباط اقتصادی با دنیا ندارد و سهمش از مبادلات جهانی اندک است، هرچند از‌این نوسانات چندان متاثر نمی‌شود، اما از قطار پیشرفت دنیا عقب خواهد ماند.

در تحقیقاتی که در‌این مورد انجام شده است، نشان داده می‌شود که کشورهایی که اقتصادهای بسته‌ای دارند، ضرری که از رکودها و نوسانات نامطلوب جهانی نصیبشان می‌شود، از سودی که از بهبودهای جهانی می‌برند، بسیار بیشتر و به عبارتی ‌این سود و زیان نامتقارن است. بنابراین نفع‌این اقتصادها ‌ایجاب می‌کند که هرچه سریعتر در‌های اقتصاد خود را به روی اقتصاد جهانی باز کنند تا بتوانند از منافع آن بهره‌مند شوند.

به هر صورت، از آنجا که کشور ما کشوری است که در معادلات و معاملات جهانی تجارت، سهمی ‌بسیار ناچیز دارد و در‌هایش را به‌روی اقتصاد دنیا بسته است، همان طور که نباید نگرانی جدی بابت رکود جهانی داشته باشد، از بهبود جهانی هم سهم چندانی ندارد (هرچند که اثرات‌ این دو در‌ این اقتصادها متقارن نیست).‌ این امر همان طور که در مقالات متعددی نشان داده شده است، در مورد تورم داخلی و جهانی هم مصداق دارد. به ‌این معنا کشوری همانند ایران که در‌های باز اقتصادی ندارد، از تورم جهانی آسیب چندانی نخواهد دید، همان طور که از کاهش قیمت‌های جهانی هم سهم ‌چندانی نخواهد داشت.ضمن اینکه ریشه‌یابی رکود فعلی در اقتصاد ایران نشان از آن دارد که این رکود تحت تاثیر پیامدهای سیاست‌گذاری‌های داخلی ایجاد شده و ربطی به رکود جهانی ندارد و به همین دلیل تنها با اصلاح همین سیاست‌‌ها قابل رفع خواهد بود.

بنابراین آنچه مسلم می‌نماید، ‌این است که بهبود اقتصاد جهانی ارتباط وثیقی با وضعیت داخلی اقتصاد‌ایران پیدا نخواهد کرد و ‌این بهبود اقتصادی، سبب بهبود و شکوفایی در اقتصاد‌ایران نخواهد شد. البته برای یک کشور نفتی همیشه یک «اما» وجود دارد، و آن این است که با بهبود جهانی، قیمت نفت افزایش پیدا کرده و درآمدهای نفتی‌این اقتصادها افزایش می‌یابد، که البته‌این به معنای احتمال افزایش درآمدهای نفتی دولت در سال‌های آینده است و به هیچ روی به معنای بهبود وضعیت اقتصادی در ‌این کشورها نیست و به نحوه استفاده از این درآمدها بستگی دارد.

مردم سالاری:از پشتوانه مردمی تا رای اعتماد مجلس

«از پشتوانه مردمی تا رای اعتماد مجلس»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می‌خوانید؛چهار سال پیش در چنین روزهایی بود که محمود احمدی نژاد همراه با وزرای پیشنهادی خود در مجلس حاضر شد تا وزرایش از مجلس رای  اعتماد بگیرند.

تا آن زمان سابقه نداشت که چهار وزیر پیشنهادی یک رئیس دولت در جمهوری اسلا می، در همان بدو امر با رای عدم اعتماد نمایندگان مواجه شود و بازهم سابقه نداشت که رئیس دولتی برای تعیین وزیر یک وزارتخانه، مجبور شود چهار نفر را به عنوان وزیر پیشنهادی آن وزارتخانه به مجلس معرفی کند تا سرانجام یک نفر از آنها رای بیاورد.

البته این مشکل، صرفا مربوط به دوره قبلی نیست و از شواهد امر این گونه بر میآید که در این دوره نیز تعدادی از وزرای پیشنهادی، همچون دوره گذشته موفق به جلب رای اعتماد نمایندگان نخواهند شد. اما چرا وزرای پیشنهادی احمدی نژاد در کسب رای اعتماد نمایندگان بر خلا ف روسای جمهوری قبلی موفق نیستند؟ برای پاسخ به این پرسش می توان دلا یل متعددی را مطرح کرد که اغلب از دیدگاه فعالا ن و صاحبنظران سیاسی و نیز در رسانه ها انعکاس یافته است; عواملی همچون تقدم رفاقت و دوستی بر تخصص در انتخاب وزرا، متناسب نبودن مناصب پیشنهادی با تخصص وزرای پیشنهادی یا تمایل به انتخاب وزرایی حرف گوش کن- با توصیف هماهنگی- که با پاسخ «وزرای ژنرال می خواهیم، نه سرباز» از سوی مجلس مواجه شده است. همه این عوامل می تواند در رای عدم اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی موثر باشد.

در این میان البته نگرش های سیاسی نمایندگان نیز تاثیر بسزایی در رای اعتماد یا رای عدم اعتماد به وزرای پیشنهادی دارد; به طوری که تناسب و هماهنگی بین مجلس و دولت، می تواند شانس وزرای پیشنهادی را برای جلب رای اعتماد نمایندگان مجلس افزایش دهد.

اما نکته ای دراین میان گاه مغفول واقع شده و آن اینکه چرا برخی از وزرای پیشنهادی احمدی نژاد برای دولت نهم در جلب رای اعتماد نمایندگان مجلسی که با دولت همسو بودند ناکام ماندند و پیش بینی می شود همین اصطکاک بین دولت اصولگرا و مجلس اصولگرا در مورد وزرای پیشنهادی دولت دهم نیز تکرار شود، اما فی المثل در زمان معرفی وزرای پیشنهادی دولت اول سید محمد خاتمی به مجلسی که در تقابل با دولت اصلاح طلب بود و ریاست آن را رقیب خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری هفتم بر عهده داشت، هیچ یک از وزرای پیشنهادی با رای عدم اعتماد مجلس مواجه نشدند؟ البته برای پاسخ به این پرسش باید تمام جوانب را در نظر گرفت اما نکته ای که توجه بهآن ضروری به نظر می رسد، درک فضای سیاسی - اجتماعی حاکم بر کشور پس از دوم خرداد 1376  است.

رای 20 میلیونی بی سابقه مردم به سید محمد خاتمی، آنقدر کوبنده و بدون حرف و حدیث بود که حتی مخالفان سنتی متمایلان به تغییر را تحت تاثیر قرار داده و در شوک بهت انگیزی فرو برده بود; به طوری که آنها حاضر نشدند بهای مخالفت با رای مردم به رئیس جمهور منتخب را به جان بخرند و اینگونه شد که در مجلسی با اکثریت محافظه کاران، همه وزرای یک رئیس جمهور اصلاح طلب، حتی عبد الله نوری و عطاالله مهاجرانی که از هفته ها پیش از جلسه رای اعتماد، محافظه کاران سنتی مجلس برایشان خط و نشان می کشیدند، رای اعتماد گرفتند.

امروز، 12 سال پس از آن روزها، محمود احمدی نژاد بنا بر آمارهای رسمی، 24میلیون رای کسب کرده و طبیعتا این پشتوانه مردمی می تواند یاریگر او در جلسه رای اعتماد برای اقناع نمایندگانی که اتفاقا اغلب از هم جناحی های رئیس دولت هستند باشد، اما این پشتوانه مردمی با آن پشتوانه مردمی 12 سال قبل چه تفاوتی دارد که آن روز، تمامی وزرای رئیس جمهوری اصلا ح طلب که 20 میلیون رای آورده بود، در مجلسی با اکثریت محافظه کار، رای اعتماد می گیرند، اما  امروز وزرای رئیس  دولتی اصولگرا که 24 میلیون رای آورده در مجلسی با اکثریت اصول گرا،  همچون چهار سال پیش در معرض رای عدم اعتماد مجلس قرار گرفته اند؟

قدس: تأملی بر اعترافهای تئوریسین اصلاحات

«تأملی بر اعترافهای تئوریسین اصلاحات»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛در ادامه رسیدگی به اتهامهای متهمان پرونده آشوبهای اخیر، چهارمین جلسه دادگاه پروژه شکست خورده کودتای مخملی پس از انتخابات ریاست جمهوری در حالی برگزار گردید که سریال اعترافهای دستگیر شدگان به پدر معنوی اصلاح طلبان و عقبه تئوریک این جریان رسید. اظهارات آقای حجاریان با عنایت به شأنیت فکری و علمی ایشان در این تشکل، از جایگاه قابل اعتنایی برخوردار می باشد.

ایشان در بخشی از اعترافها با اشاره به تئوریهای وارداتی و تکیه به اندیشه های غربی، آنها را با هنجارهای بومی ناسازگار توصیف نمود. از اظهارات حجاریان می توان این گونه استنتاج نمود که انگاره های ماتریالیستی بعد از رنسانس غربی، نه تنها به پیشرفت و توسعه در جامعه ایران منجر نگردید، بلکه امنیت ملی و منافع ملی را نیز تحت تأثیر قرار داد و موانعی را در مسیر تحولات انقلاب اسلامی ایجاد نمود.

بدون تردید، واکاوی ورقهای تاریخ مشروطه و رخدادهای دهه 20 و 30 شمسی در ایران بیانگر صحنه رویارویی دو جریان بومی و اسلامی از یک سو و جریان وابسته و وارداتی از سوی دیگر می باشد که در نهایت به دلیل عدم حمایت مردم و نخبگان، مسیر سرنوشت کشور دچار سیر قهقرایی می گردد و منافع ملی قربانی مطامع بیگانگان و وابستگان داخلی آنها می شود، اگر چه در این بین از کوتاهی و عدم ریسک پذیری خواص و نخبگان نیز نمی توان غفلت نمود.

روشنگریهای امام راحل و مقام معظم رهبری در خصوص تهاجم فرهنگی مبین ورود اندیشه های بیگانگانی بود که عدم سنخیت آنها با انگاره های مذهبی جامعه کاملاً محرز بود و بی تفاوتی خواص سبب گردید چالشهای بعدی دامنگیر جامعه شود، ضمن اینکه هزینه های کنونی ثمره غفلت گذشته است.

جریان روشنفکری پس از انقلاب اسلامی، نباید تردید داشته باشد که اندیشه های ماکس وبر، هابرماس، پوپر و دیگر نحله های غربی نمی توانند در کشور جمهوری اسلامی بستر زایش ایده جدید شوند و ظرفیتهای معرفتی و میانی فکری و اندیشه ای مذهبی، هر گونه امکانی را از الگوهای غربی در خصوص بومی سازی آنها سلب می نماید.

این در حالی است که استحاله لیبرالیسم شروع شده است و این روند به استیلای دین و فرهنگ دینی خواهد انجامید. اینک کار به جایی رسیده است که برژینسکی از اخلاق و پارسایی صحبت می کند. نولیبرالیسم امروز خیلی تعدیل شده است و پسا مدرنیسم پرچم شکست و بن بست مدرنیته را به اهتزاز درآورده است.

تئوریسین حزب مشارکت با این اعترافها طبعاً به دامنه نزد، بلکه به قله اندیشه های افراط گرایانه و وابسته به بیگانه زد و نشان داد که در سالهای اخیر با ارائه نظرات خلاف واقع، زمینه تحمیل هزینه بر نظام را فراهم نموده است. او اظهار نمود که طراحی استراتژی از جانب ایشان به عنوان راهکار حزبی در دستور کار قرار می گرفته است و تحلیلهای ناصواب در مقطع انتخابات، منشأ اقدامهای غیرقانونی سمپاتها و هواداران بوده است.

در واقع می توان ادعا کرد که سخنان ایدئولوگ حزبی دوم خرداد به واقعیتهای موجود در اردوگاه اصلاح طلبان، به منزله آغاز روند فروپاشی و شمارش معکوس حزبی آنها تلقی می گردد. فارغ از اظهارات دیگر همفکران آقای حجاریان که آنها نیز به نوبه خود بخشی از حقایق و تصمیمهای محفلی را رسانه ای نمودند، اعترافهای چهره ارشد مشارکت را می توان به مثابه فرو ریختن پایه های حزبی اصلاحات عنوان نمود. بدون شک، خروجی دیدگاه های آنها رجحان منافع گروهی را بر منافع ملی اثبات نموده است، به نحوی که پس از 22 خرداد بر اساس اظهارات متهمان در دادگاه و ارتباط آنها با جریانهای برون مرزی، هویت و شناسنامه حزب مشارکت در آستانه ابطال قرار گرفته است.

این سخنان نشان داد تلقینات صاحب نظران انگلو فیل و یورو فیل در محافل آکادمیک که به عنوان تنها نسخه شفابخش مطرح می گردد، سرابی بیش نیست. اکنون شاگردان آنها پس از عملیاتی نمودن دیدگاه های مذکور لب به اعتراف گشوده و ناکارآمدی ایشان را در جمهوری اسلامی اذعان کرده اند، زیرا صورت بندی قدرت و ساختارهای نظام که ملهم از آموزه های دینی می باشد، نمی تواند قرابت و مؤانست با مفاهیم وارداتی برقرار کند.

مدیر ارشد اتاق فکر اردوگاه اصلاحات که افق جریان همفکر خویش را با ترسیم برنامه های بلند مدت موفق ارزیابی می کرد و با تزریق خوراک فکری برخی جوانان را به صحنه رویارویی با نظام از سال 1378 کشانیده است، اکنون از حزب مشارکت استعفا داده و از هزینه های تحمیلی بر ملت ناشی از تصمیم سازیهای خود طلب بخشش و حلالیت می نماید.

اگر این سخنان تاکتیک نباشد و واقعاً تحول فکری و تعدیل و تجدیدنظر در مواضع کنونی ایشان تلقی گردد، با عنایت به اظهارات پیشتر هم حزبی های آقای حجاریان، باید پرده ترحیم افکار دوم خرداد 1376 را نصب کنند و بر مزار آن مرثیه بخوانند. سطور فوق زمانی از وثاقت بیشتری برخوردار می گردد که مواضع روزهای اخیر آقای کروبی نیز به آن ضمیمه گردد.
اعلام حمایت منافقین از اظهارات آقای کروبی نشان داد خروجی رفتارهای برخی چهره ها، منافع اپوزیسیون مسلح را نیز تأمین نموده که این گونه سراسیمه به حمایت از دبیرکل حزب اعتماد ملی پرداخته اند. نباید فراموش کرد که امام راحل فرمودند: «هر زمانی دشمن از شما اعلام پشتیبانی نمود بدانید که کنش و واکنش شما سود آنها را در برداشته است» و یا مقام معظم رهبری در اظهاراتی مشابه در این خصوص فرمودند: «هر گاه دشمن از شما حمایت کرد بدانید به دروازه خودی گل زدید.»
برگزاری دادگاه و پخش اعترافها اگر نهضت روشنگری و تبیین حقایق نامیده شود، سخنی گزاف نیست. این محکمه نشان داد، دشمنان جبهه جدید را با مهره چینی از داخل پیگیری می کرده اند تا از این رهگذر هزینه های اقداماتشان را به حداقل برسانند. روزنامه آمریکایی «یواس ای تودی» هم یکی از طرحهای پشت پرده دولت اوباما را افشا کرد و نوشت: «دولت اوباما طرحهایی را تهیه کرده و در جستجوی گروه هایی است که بتوانند به معترضان ایرانی کمک کنند.

بنابر این، رویدادهای پس از وقایع 22 خرداد مقطع خاصی از انقلاب اسلامی است که برخی افراد و جریانها با پذیرش پارادوکس رفتاری و کلامی دچار پالایش گردیده و نظام جمهوری اسلامی بیش از گذشته در مواجهه با حوادث از اقتدار برخوردار و قادر است هر گونه حرکتی مغایر با منافع و امنیت ملی خود را با استفاده از ظرفیتهای خویش مهار نماید.

حمایت:نظریه های انگیزش کارکنان‏

«نظریه های انگیزش کارکنان‏»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی حمایت به قلم محمد رضا حسن پور است که در آن می‌خوانید؛ انگیزش از موضوعات و مفاهیم اساسی در مدیریت سرمایه ای انسانی بوده و آثار و نوشته های بسیاری در خصوص انگیزش از سوی دانشمندان مختلف مطرح شده که در آنها هم از نظر تئوریک و هم از نظر تجربی، فنون انگیزشی مورد استفاده توسط مدیران برای بهبود عملکرد افراد مورد بحث و بررسی گرفته است.

نظریه پردازان کلید موفقیت سازمانی را مدیریت موثر نیروی انسانی می دانند و با وجود حرکت سریع سازمانها به سوی فن آوری، نقش انسان به عنوان عامل حیاتی و استراتژیک سازمان بیش از بیش مورد توجه قرار گرفته است. از اینرو جلب رضایت کارکنان و علاقمند کردن بیشتر آنها به شغل مورد تصدی و در نتیجه برآورده شدن اهداف سازمانی از اهمیت خاصی برخوردار است.

یکی از وظایف مهم مدیران در سازمان‌‌ها، شناسایی استعدادهای بالقوه کارکنان و فراهم نمودن زمینه‌های رشد و شکوفایی آنان است که زمینه ارتقای بهره‌وری را فراهم می‌کند. امروزه نمی‌توان بدون توجه به میزان بهره‌وری در تولید و بدون آگاهی از عوامل موثر بر افزایش آن، به سوی توسعه پایدار گام برداشت. از آنجا که انسان در توسعه نقش کلیدی دارد و تحقق توسعه به دست انسان صورت می‌پذیرد، برطرف کردن نیازهای روحی و روانی افراد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. بنابراین یکی از وظایف مهم مدیر، انگیزش افراد است، انسان‌هایی با نیازهای متعدد برای نیل به هدف‌های سازمانی. در یک طبقه‌بندی کلی انگیزه‌ها در سه گروه (فیزیکی، اجتماعی و روانی) قرار می‌گیرد. به بخشی از نیازهای انسان در محیط کار مانند تسهیلات رفاهی محیط کار (محل مناسب کار، هوا، نور و...) انگیزه‌های فیزیکی اطلاق می‌شود. به دسته ای از نیازهای افراد که به رفتار دیگران به ویژه مدیریت سازمان ارتباط پیدا می‌کند و بیشتر نیازهای اجتماعی را برطرف می سازد، انگیزه های اجتماعی می گویند و آن گروه ازنیازهایی که رضایت روحی افراد را در پی دارد، جزء انگیزه‌های روانی محسوب می‌شود.‏
روش تحقیق در این مقاله، توصیفی و جمع‌آوری اطلاعات به صورت کتابخانه‌ای بوده است و بدیهی است به دلیل گستردگی و پیچیده‌گی موضوع، امکان ورود به عمق و تحلیل جامع همه نظریه‌ها و ارزیابی آنان وجود نداشت. ‏

مفهوم انگیزش
اصطلاح انگیزش به معنی حرکت است و انگیزه را چرایی رفتار گویند. به عبارت دیگر هیچ رفتاری را فرد انجام نمی دهد که انگیزه ای یا نیازی محرک آن نباشد. انگیزش انسان اعم از خودآگاه یا ناخودآگاه، ناشی از نیازهای اوست. بنابراین در تعریف انگیزه می توان گفت: انگیزه یا نیاز عبارت است از حالتی درونی و کمبود یا محرومیتی که انسان را به انجام یک سری فعالیت وا می دارد .تعریف دیگر انگیزه "میل به کوشش فراوان در جهت تامین هدفهای سازمان به گونه ای که این تلاش در جهت ارضای برخی از نیازهای فردی سوق داده شود"

یکی از وظایف اولیه مدیر فراهم نمودن موجبات انگیزش کارکنان در سطح بالایی از عملکرد می باشد. یعنی مدیر باید اطمینان پیدا کند که افراد کار می کنند، بطور منظم سرکار حاضر می شوند و سهم مثبتی از رسالت سازمان دارند. عملکرد شغلی به توانایی، محیط و همچنین انگیزش مرتبط است .

انگیزش یک فرایند زنجیره‌ای است که با احساس نیاز یا احساس کمبود و محرومیت شروع می شود ، سپس خواست را به دنبال می آورد و موجب تنش و کنش بسوی هدفی می شود که محصول آن، رفتار نیل به هدف است. توالی این فرایند ممکن است منجر به ارضای نیاز شود. بنابراین انگیزه ها موجب تشویق و تحریک فرد به انجام یک کار یا رفتار می شود در حالی که انگیزش یک خواست کلی را منعکس می نماید. در تمام تحقیقات انگیزش هنوز جایگاه تنبیه و تشویق به عنوان انگیزه های بسیار قوی مطرح می باشد و در این رابطه پول به عنوان ابزاری برای اعطای پاداش مطرح بوده، اما تنها عامل انگیزشی نیست.

نظریه های انگیزش‏
تحویل اندیشه مدیریت در زمینه انگیزش کارکنان، سه مرحله نسبتا متمایز را پشت سر گذاشته است. در نخستین نظرات انگیزش به ارایه الگوی منحصر به فردی از انگیزش پرداخته شده که آنرا درباره هر کارمند و در هر موقعیتی قابل صدق می دانند. این دیدگاه ها عبارتند از مدل سنتی، مدل روابط انسانی و مدل منابع انسانی.
 ‏
مدل سنتی ‏
‏ مدل سنتی انگیزش با نام فردریک تیلور و مکتب مدیریت علمی همراه است. تیلور هنر مدیریت را به عنوان ابزار شکل دهنده رابطه مدیران و کارگران مورد ملاحظه قرار داد و عامل انگیزش را صرفا" براساس مهارت بیشتر و تولید کارایی بیشتر دانسته و تشویق و تنبیه را مورد تاکید قرار می دهد. تیلور پاداش مادی تنها محرک برای تولید کارایی می دانست. این مکتب معتقد بود یکی از جنبه‌های مهم کار مدیر این است که اطمینان حاصل کند انجام وظایف تکراری و ملال آور با بیشترین بازدهی همراه است. مدیران تعیین می کردند که چگونه باید کار انجام شود و سیستم دستمزد تشویقی را به کار می بردند تا کارکنان برانگیخته شوند.این مدل مبتنی بر انگیزش مادی بوده و در آن پرداخت حقوق و دستمزد به ازای تولید بیشتر افزایش می یافت. طبق این نظریه مدیران معتقد بودند کارگران دارای سستی و تنبلی ذاتی بوده و تنها به وسیله عوامل اقتصادی می توان آنها را به تولید بیشتر تحریک کرد. از این رو مدل انسانی اقتصادی از این نظریه حاصل می شود .

‏ مدل وابط انسانی‏
روابط انسانی حاصل مطالعات هاثورن بود. طبق این نظریه انسانها بجز پول با عوامل دیگری نیز برانگیخته می شوند. کارهای تکراری و کسالت آور موجب کاهش انگیزه کارکنان می شود اما رفتار اجتماعی موجب افزایش انگیزه و کارایی کارکنان می شود. افراد به عنوان موجودات اجتماعی در پاسخ به محیط کار برانگیخته می شوند. طبق این نظریه وجود انگیزه لازم مانند رضایت شغلی، موجب بالا رفتن عملکرد کارکنان می شود. مدل انسان اجتماعی از این نظریه حاصل می شود.‏

‏ مدل منابع انسانی ‏
از دهه 1960 به بعد مسلم شد که نظریه های کلاسیک و روابط انسانی، تاثیر روابط اجتماعی و ساختار رسمی را نادیده گرفته و مفروضات مدل روابط انسانی تصویر ناقصی از رفتار انسانی را در محل کار ارایه می داد. مدلهای معاصر انگیزشی بر این فرض هستند که عوامل زیادی قادر به تاثیر گذاری در رفتار انسان می باشد. این عوامل شامل اهمیت نظام پاداش، تاثیرات اجتماعی، ماهیت شغل، الگوی رهبری، نیاز و ارزشهای کارکنان و ادراک خود از محیط کار است.پژوهشگران این بخش ضمن استفاده از دو مدل قبلی از نظر ساده تلقی کردن مساله انگیزش و نگاه تک بعدی به آن، به دو مجموعه مفروضات بدبینانه و خوش بینانه از انگیزش پرداختند. در نظرات معروف این مدل مفروضات ‏Y‏ و ‏X‏ و دیدگاه مازلو است،دول شماره 1 جنبه های مختلف سه مدل سنتی، روابط انسانی و منابع انسانی تشریح شده است .‏

‏ نظریه‌های محتوایی
نظریه‌های محتوایی از توصیف "هست" و "نیازها" صحبت می کنند و نظریه پردازان محتوایی درصدد شناخت و مشخص کردن عواملی هستند که موجب انگیزش انسان برای کار می شود. به عبارت دیگر تئوریهای محتوایی بیشتر به مسائل درونی انسان و عوامل انگیزش توجه دارند و در جستجوی چیزهایی هستند که رفتارفرد را برای انجام کار فعال می سازدنظریه سلسه مراتب نیازها: ابراهام مازلو مدل خود را درباره انگیزش انسانی، بر مبنای تجربه کلنیکی خود در سال 1943 ارایه داد. وی احتیاجات بشری را به پنج طبقه تقسیم نموده و آن را سلسله مراتب نیازها می نامد که عبارتند از

‏1- نیازهای فیزیولوژیک - ارضای سائقه های تشنگی، گرسنگی و جنسی ‏
‏2- نیازهای ایمنی - رهایی از ترس آسیب های برونی، تغییرات شدید برونی ‏
‏3- نیازهای مربوط به تعلق - میل به داشتن روابط عاطفی و مراقبتی یعنی دریافت محبت و حمایت شخصی از ناحیه دیگران ‏
‏4- نیاز به قدرت و منزلت - احترام و ارج گذاری مثبت از جانب همسالان و وابستگان ‏
‏5- خودیابی یا شکوفایی - فرصت برای ارضای توان بنیادین فرد تا حد نزدیک تر شدن به خود طبیعی

پیروان مکتب کلاسیک معتقدند اگر احتیاجات جسمانی زیر دستان برآورده شود آنان حداکثر تلاش خود را برای کسب هدف های سازمان بکار خواهند برد. اینگونه مدیران معمولا از خود سوال می کنند که چرا کارایی سازمان اضافه نمی شود؟ در حالی که ما پول خوبی می پردازیم و موقعیت کار عالی است. در حقیقت پولی که به کارمندان پرداخت می شود تا احتیاجات جسمانی خود را از قبیل خوراک، پوشاک و مسکن تامین کنند وقتی به مصرف می رسد که آنها در خارج از محیط سازمان خود هستند و معمولا هیچکس پول را در موقع کار خرج نمی کند. بنابراین پول به تنهایی نمی تواند انگیزه ای در کارمندان سازمان ایجاد کند. آنچه باعث انگیزه می شود برآوردن نیازهایی است که در سلسله مراتب نیازها در مرتبه بالاتری قرار دارد یعنی احتیاجاتی از قبیل امنیت، تامین اجتماعی، تعلق، احترام و مانند آن به ندرت کاملا" ارضا می شوند بخصوص برای افرادی که در رده های پایین سازمان قرار دارند و به فوق العاده یا پاداش متکی هستند. ارضای نیاز قدر و منزلت، احساساتی مانند اتکای به نفس، ارزش داشتن، صلاحیت و قابلیت داشتن و مانند آن در فرد به وجود می آورد حال آنکه عدم ارضای این نیازها باعث می شود که شخص احساس خود کم بینی، ضعف و بی پناهی کند و احتمالا ناراحتی های عصبی در شخص ایجاد شود .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها