حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
در حالی که میشد سرراست این داستان ملودرام را روایت کند. میتوانست راحت بگوید که هر تصادفی باعث میشود زندگی آدمها تغییر کند. میتوانست مثل فیلمهای هندی باشد یک داستان پر از تصادف و آخر سر هم شادی و خوشحالی، اما خود «محمد احمدی» تصویربردار و کارگردان و تهیهکنندهای است که حرف برای گفتن زیاد دارد. میخواهد حرفهایش را ساده نگوید میخواهد شما هم ناگزیر به فکر شوید. دنبال جواب بگردید. شما به دیدن یک فیلم هندی دعوت نشده بودید. قرار بود که فیلم براساس تقدیر پیش برود، اما تقدیر برای چه کسانی؟ حرکت دوربین از آسمان میآید و ما را به داخل یک اتومبیل میبرد. این ماشین میتواند برای هر کسی باشد. هر کدام از این ماشینهایی که در خیابان راه میروند. میتواند هر خانواده 3، 4 و 5 نفرهای در آن باشد و آن اتفاق بیفتد. یک تصادف و ناگهان کما و مرگ و بیهوشی. اگر شما مردی بود که خود را مقصر مرگ فرزندانتان و همسرتان میدانستید چه کار میکردید؟ آیا از کسی که با دادن کلیه جان شما را نجات داده بود تشکر میکردید یا میافتادید دنبالش تا حالش را بگیرید و کلیه را به او پس بدهید؟ فرخنژاد هم همین کار را میکرد. مدام میرفت و میآمد تا این کلیه را پس بدهد که فهمیدی کسی که میگویند کلیه را داده هم از رزمندگان جنگ است و پس از سالها تحمل درد و رنج اکنون شهید شده است. همسرش هست و بچههایش که هنوز نمیدانند پدر رفته است. در این میان عروس و داماد جوانی هم هستند که در این همسایگی زندگی میکنند تازه وسایل خود را میآورند و میچینند. این تضاد همیشه هست. یکی میمیرد و یکی عروسی میکند. آیا حالا با این همه سوال و لحظه که نیاز به تصمیمگیری دارد باز هم دوست ندارید فیلم را ببینید؟
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....