در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
منیر خاتون جان! نامهات رسید. فیالواقع ما هم برای نامههای کاغذیتان دلمان تنگ شده بود، اما جواب مفصل دارد که مثنوی 70 من کاغذ است. پس اگر شاکی نمیشوی حوالهاش میدهیم به بعد. راستی عکسها هم خیلی قشنگ بود. یکی از بهترین هدیههایی بود که به مناسبت روز خبرنگار میشد گرفت. دست شما درد نکند.
ایرانی باحال، فرشاد خان از صمیم قلب با حرفهایت موافق بودیم، ولی کاریش نمیشود کرد. در واقع خوب اگر نگاه کنی با وجود تمام جنگولکبازیها، باز این زبان فارسی است که به حیات خودش ادامه میدهد. این را مطمئن باش.
این رضا خان فلاحتی: «تا از چهلم این درس درمیآیی، میافتی تو هفتم اون درس، هفتم اون درس تموم میشه، دوباره میآیی تو عید اول درس بعدی. این طوری نمیشه باید یک ختم کلا برای همه درسها بگیرم. نثار روح درسهای تازه... آقا آقا اینجا روزنامه اجتماعی، فرهنگی است نکن این کارها. ها راستی سلام. چطوری دایی بچه. مو موندم، از درسی که میگی دیگه آخرش3 میشی چه جوری 14 میشی یا درسی که میگی 15 میشی چه جوری... اِ زرنگی. نُمُگم. هرهر.برو اون اخبار را گوش کن. تمام شبکههای خبری از عزم راسخ رضا فلاحتی برای ترکاندن دروس ترمهای بعدی خبر میدهند. آسوشیتدپرس: رضا فلاحتی از کسب شاگرد ممتازی در ترم آتی خبر داد. فرانس 24: تحلیلگران بر این باورند که ترم دیگر برای رضا فلاحتی نقطه عطفی در کسب معدل بالا خواهد بود. رویترز: با شروع ماه سپتامبر برای تمام هم رشتهایهای رضا فلاحتی رقابت سنگینی آغاز خواهد شد. این فاکسنیوز و سیانان و... هم یک چیزهای دیگهای گفتند که مو از همینجه همشان را تکذیب و بعد هم محکوم مُکنم. هم در خانه را وا! مُکنی 300 خبرنگار مُخوان بخورنت. هی سوال مُکنن و عکس میگیرن. حاجی هم زود در ماشین باز مُکنه، مو میپرم تو ماشین، میریم. چند سری این میرکوفونشان!! موند لای در ماشین. برو واسه خودت. این تلفن خانه هم سوخت از بس زنگ میزنن، وقت مصاحبه مُخوان. مو قصد دارُم المپیاد هم بُرُم. ناسا دنبالمه. آخ... حاجی... ای وای. مانیتور را بپا... از 24 ساعت، 27ساعت!! درس مُخوانم تا دوباره این جوری داستانمان عین پِرین تو باخانمان نشه. بله بفرمایین. شما؟ ازکدام روزنامه؟ دیلی تلگراف یا تایمز؟ وقت ندارم. عصرانه با این روزنامه گاردین هستم. خب مُگُفتی کافه جان. خانه کجایه؟.»
دوست خوبی که اسمت را یادت رفته بنویسی ما هم هر چقدر به این مغز علیلمان فشار آوردیم نفهمیدیم کدوم هستی، ما شرمندهایم. حق داری عصبانی باشی. امیدوارم هر چه زودتر ورقههایت پیدا شوند تا تو خاطرات سفر مشهد و اینا را بنویسی. به آن دختر خالهات هم بگو اینقدر زیرآب ما را نزند. ممنون میشویم.
مجید سوزوکی به جمع مشتریهای کافه خوش آمدی.
سما خانم انتقادت را به گوش سردبیر رساندیم. اخم کرد و بعد به فکر فرو رفت. هنوز هم همچنان در حال فکر کردن هستند تا بعد ببینیم چه میشود.
مهناز از کرج هم کلی رضا فلاحتی را تحویل گرفته. چه جوری؟ این جوری: «در جواب آقای فلاحتی باید بگم: خسته نباشید آقای رضا فلاحتی فرزند حاجآقا فلاحتی، خدایی دانشجو به این باحالی ندیده بودم، نوشتههاتون آدم رو شاد میکنه، خصوصا با اون لهجه قشنگ، من با صدای بلند با لهجه همیشه نامههاتون رو میخونم و انصافا ریسه میرم. میخندم و روحیهام شاد میشه. خصوصا اون نامه که در مورد جلسه امتحان مقاومت مصالح و ریاضی بود خیلی قشنگ نوشته بودید. یه سطل آب ریختن تو سرم تازه تی هم کشیدن یا این که مثه مرد نشستید سر امتحانی که همه حذف کردن. موقعیت مشابهش رو خودم داشتم... .
و اما آمار مهندسی، همین هفته پیش نمرهام اومد، آمار شدم 5/16 (تا کور شود هر آن که نتواند دید) ای داد آقا چشاتو باز کن. چی شد؟؟ بله نمرمو دیدم یاد شما افتادم گفتم خدا کنه پاس شه ولی میبینم که افتادید (ای بابا آمار مگه چی داره؟) ولی گذشته از شوخی این آمار از اون درسای پدردربیار دانشگاهه، خودم نمرمو دیدم تا دوروز داشتم احتمال اشتباه بودنشو محاسبه میکردم... آخه چیه میگه بار اول آبی بیاد بارnام قرمز بیاد. آدم قاطی میکنه دیگه، اما خدایی 5/16 حال میکنی!! دلت بسوزه... تسلیت منو بابت افتادگی پذیرا باشید... .
ولی مگه این استادا میذارن آدم آنقده شادی کنه، سر امتحان هوش مصنوعی عینهو چی رفتم حذفیدم. یک حالی ازم گرفته شد که از حال شما واسه آمار بدترتره. این استاده رو بگم خدا چی کار کنه. آخه چرا؟ چرا؟
خلاصه اینکه آقا رضا زیاد بنویس که من همیشه نوشتههاتون رو با اون لهجه زیبا میخونم و شاد میشم از این همه استعداد. میگما شما آدرس استادا رو پیدا نکردید آخه لازم دارم.»!!
پریسا خانم، خدا را شکر که تو یکی لااقل از دست ما راضی هستی. باز هم برایمان بنویس.
الف. میم عزیز خوشحالم که زن در ریگ روان را خواندی. خیلی کتاب خوبی است. اصولا این نویسندههای ژاپنی بعد از نویسندههای آمریکای لاتین بدجوری دارند خودشان را توی دل ما جا میکنند. راستش از شما چه پنهان بعد از سالها دوباره داریم جان شیفته نوشته رومن رولان را میخوانیم و بشدت از خواندن یک رمان کلاسیک حظ وافر میبریم.
شما هم اگر گیر آوردی بخوان که بد نمیبینی، اما در مورد سلینجر و چخوف باید اعتراف کنم که من هم دیوانهوار هر دوشان را دوست دارم و اتفاقا فکر میکنم در یک مواردی با هم اشتراک دارند. (که البته جای بحثش اینجا نیست) راستی دست از آن ترس وینسنت بار بردار. بهت قول میدهم فقط و فقط خودم فرمایشات شما را از نظر میگذرانم. خلاصه که نگران نباش دخترم.
مرضیه. ف فقط میتوانم بهت بگویم بابت هیچ چیز نگران نباش. من هم تا به حال صد بار در مورد خانوادهام چنین فکری را کردم ولی این اتفاق نیفتاده است. به جای این هم انرژی منفی عزمت را جزم کن و سعی کن خودت یک شرایط بهتر برای خودت فراهم کنی... (ای وای حالم بد شد، از بس این جفنگیات شترگاو را خواندهایم خیر سرمان یک بار هم که میخواهیم جدی شویم میشویم شکل همین جانور... خدا به دور....)
نازی خانم از مشهد یک آدم عاقلی (که خودمان باشیم) در سنوات دور گفته است: غصه امتحان را نخور مخصوصا اگر آن امتحان ریاضی باشد. چون به هر حال تو از این امتحان به سلامت نمیگذری. حالا تو هم حرف این آدم عاقل را به گوش بگیر و غصه نخور. ریاضیه دیگه چه کارش میشود کرد. فیالواقع ما که همین الان هم ازش متنفریم.
خدا مرگ مان بدهد. صفحه ترکید. هزار نفر دیگر ماندهاند... چه کنیم؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: