ماهی که بسیاری از آدمها یک سال تمام چشم به راهش بودهاند تا از راه برسد و غبار عادتها را از روزهایمان بزداید. دوباره موسم سحرها و نجوای دعای زیبای سحر (اللهم انی اسئلک) میرسد، دعای ابوحمزه ثمالی و دستهایی که همراه با این دعاها به سمت آسمان بالا میروند تا باران رحمت باریدن بگیرد و دنیای کوچک ما را غرق کند در دریایی که از رحمانیت خالق هستی سرچشمه میگیرد.
دوباره غروبها ماه رمضان از راه میرسد،غروبهایی که پایان روزه داری است و آغاز شب زندهداری. ماه رمضان در خاطره جمعی ما ایرانیها جایگاه خاصی دارد.افطارها و سحریهایش سرشار از خاطراتی است که از کودکی در حافظه ما ماندهاند.
صداهایی که برای اولین بار برای سحر بیدارمان میکردند و یادمان میدادند که در اولین شب ماه رمضان چه بگوییم، چه بکنیم و بعد... صداهایی که هنوز هم همراه با اولین سحر ماه مبارک رمضان در ذهن جان میگیرند و ما را همراه خودشان به خانههایی میبرند که هم حیاط داشت و هم حوض.
خانههایی که دم افطار هندوانهها و خربزههای توی حوضش بدجوری دلربایی میکرد. خانههای قدیم، آدمهای قدیمی، رسم و رسوم قدیمی و... ماه رمضان ماه خاطرههاست، خاطره سفرههای افطاری پدر بزرگ که گرداگردش همه اعضای خانواده مینشستند و با هم روزههایشان را باز میکردند با هم سوره قدر میخواندند یا باهم اللهم لک صمنا... میگفتند.
حالا نه از آن آدمها نشانی هست و نه از آن خانههایی که به اندازه همه بچههای فامیل جا داشتند اما ماه رمضان هست ، افطارهایش ، سحرهایش و زیبایی رازآلود شبهایش.
ماه رمضان هست،هر سال میآید و میرود و ما را همراه خودش سرشار میکند از لذت بودن در ماهی که پر از رحمت است،ماه ما بندگان خداست و چه لذتی دارد امروز در آخرین پنجشنبه ماه مبارک شعبان فاتحه خواندن برای همه آن پدربزرگها و مادر بزرگهایی که حالا نیستند تا خودشان دستهایشان را بالا ببرند و طلب آمرزش کنند.
شهریار محمدی