حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ردفورد بیش از آن که مثل پل نیومن بازیگر توانایی باشد، مقبول است. مثل مارلون براندو غول بازیگری نیست، اما مقبول است. محبوبیت جیمز دین را ندارد اما مقبول است. مثل رابرت دنیرو و آل پاچینو و جک نیکلسون بازیگر دوران نیست و کمکار است، اما مقبول است. در میان فهرست بهترین بازیگران تاریخ سینما، حداقل هیچگاه میان ده تای اول نبوده و نیست و احتمالا نخواهد بود، اما مقبول است. کارگردانیاش به اندازه کلینت ایستوود خبرساز نیست و تواناییاش در اجرا و فیلمسازی به گرد پای وودی آلن هم نمیرسد، اما مقبول است. چهرهاش شباهتی به جوانماندههای شیکوپیک ندارد و فرسنگها فاصله است میان سلیقه او در انتخاب نقش با مثلا شون کانری، اما مقبول است...
این مقبولیت از کجا میآید؟ دیوید تامسون بزرگترین و نامآشناترین تحلیلگر بازیگری، در دیدگاهی کلی، «متوسط بودن» و «رعایت حداقلی استانداردها» را در اغلب موارد، ضامن ماندگاری و تداوم میداند. بحث ارزشمند او با تکیه بر مصداقهایی چون رابرت ردفورد است که هرگز از او به عنوان بازیگر یا کارگردانی درجهیک نام برده نمیشود اما تقریبا تا حالا پیش هم نیامده که منتقدی او را به خاطر گرایشهایش در بازیگری و کارگردانی سرزنش کند.
ردفورد کارش را با ورزش آغاز کرد و علاقهاش به بیسبال باعث شد تا در این عرصه پیشرفت کند. سپس ورزش را کنار گذاشت و به هنر نقاشی رو آورد. برای پیگیری این علاقهاش عازم اروپا شد اما توفیقی نیافت و دست از پا درازتر برگشت. در آمریکا، ضمن ادامه کار نقاشی، در کلاسهای هنرپیشگی هم شرکت میکرد و در حاشیه این آموزشها، گاه فرصت مییافت تا در نمایشهایی کوچک نقشهایی هم بازی کند؛ نقشهایی که آنقدر برجسته نبودند که ناگهان کسی را از فرش به عرش برسانند و آنقدر هم سبُک و بازاری نبودند که کسی رغبتی به دیدنشان نداشته باشد. به برادوی راه یافت و یواشیواش با اقبال مساعدی که داشت، به سینما راه یافت و در همان 5 سال اولیه حضورش، نقشهایی در فیلمهای آرتور پن (تعقیب) و سیدنی پولاک (این ملک محکوم است) به دست آورد. این دو فیلم با وجود کارگردانان معتبرشان و مهمتر از آن با وجود بازیگران بزرگی که در آنها شرکت داشتند (مارلون براندو در اولی و ناتالی وود در دومی) و حتی با وجود اهمیتشان از نظر کیفی، اما عرصهای برای جهش رابرت ردفورد فراهم نکردند. اصلا بیایید به چهره و ظاهر این بازیگر در سالهای جوانیاش در فیلمهای نام برده شده دقت کنید و حتی او را در پرحاشیهترین فیلمهای زندگیاش (مثل «پیشنهاد بیشرمانه» ساخته آدریان لین) مجسم کنید و از خودتان بپرسید آیا این ظاهر میتواند ذرهای جاهطلبی در عرصه بازیگری داشته باشد؟
رابرت ردفورد مهمترین فیلم دوران اولیه حرفهایاش را درست در آستانه دهه 70 بازی کرد؛ پابرهنه در پارک (جین ساکس.) او در این فیلم در کنار جین فاندا ایفای نقش کرد که اثری ریتمیک، سرخوشانه و نسبتا قابلدفاع بود که فروش خوبی هم داشت. در این سالها فیلمسازان مستعد و تکرو، همچون جین ساکس و مایک نیکولز، به تبعیت از جوزف ال منکیهویچ روی نمایشنامههای مدرن کار میکردند و آنها را بدل به نسخه سینمایی میکردند. ویژگی این آثار، علاوه بر روشنفکرانه بودن، محبوبیت آنها نزد طبقه متوسط جامعه آمریکا و مخاطبانی بود که تحولات سیاسی و ایدئولوژیک اواخر دهه 60 را درک کرده بودند و با همان ذهنیتها و گرایشات پا به دهه 70 گذاشته بودند. آنان طالب زبان و «چیز» تازهای از سینما بودند که این فیلمها سخاوتمندانه نیازشان را مرتفع میساخت تا هر وقت سخن از سینمای هنری به میان میآید، محقرانه دستشان به سمت فیلمهای پرمدعای فرانسوی دراز نباشد.
رابرت ردفورد در سالهای عمر بازیگریاش در فیلمهای تقریبا مهمی بازی کرد (میتوانیم کارنامهاش را مثلا با پل نیومن مقایسه کنیم تا معنای «تقریبا» را در جمله قبلی بهتر درک کنیم) مثل «بوچ کاسیدی و ساندانس کید» و «نیش» که اتفاقا در هر دو با پل نیومن همبازی بود و اتفاقا هر دو را یک کارگردان ساخت؛ جورج روی هیل. هماوردی ردفورد و نیومن در این دو فیلم، همسان و مشابه هماوردی کلارک گیبل و چارلز لاوتون در «شورش در کشتی بونتی» یا هماوردی رابرت دنیرو آل پاچینو در «مخمصه» و شاخوشانه کشیدن سیدنی پواتیه و راد استایگر در «در گرمای شب» است. این که نتیجه این رقابت جذاب و دلنشین در این دو فیلم، به سود پل نیومن بوده یا رابرت ردفورد، به سلیقه خوانندگان این سطور برمیگردد و البته انصافشان اما حقیقت این است که عملکرد نیومن در سالهای قبل و بعد از همکاریاش با ردفورد، در قیاس با عملکرد ردفورد، تقریبا بهوضوح نشان میدهد که نام کدامشان بیشتر در حافظه سینمادوستان خواهد ماند. محبوبیت این 2 فیلم میان منتقدان و البته تماشاگران و اسکارهایی که نصیب «نیش» شد، ناخودآگاه جایگاه ردفورد را به حدی رساند که در مقطعی هم ادعای ستاره بودن کند و هم شأن و منزلتی همپایه بزرگان عرصه بازیگری برای خودش متصور باشد.
اما ردفورد بازیگر با ردفورد کارگردان در یک نقطه به تعادل رسیدند؛ مقبولیت. مقبولیت ردفورد در سینمای آمریکا بیش از آن که معلول شاهکارهایش باشد، بهخاطر گرایشهای روشنفکرانه و سیاسی اوست. در واقع میشود او را کنار شون پن، مایکل مور و جودی فاستر گذاشت و گفت که اینان همواره مترصدند تا چیزی را درباره وضعیت حقوق بشر یا جنگ عراق یا سیاستهای توسعهطلبانه بوش بیان کنند. درباره ردفورد بر خلاف آن چند اسمی که ردیف کردیم، صراحتا باید گفت که تواناییاش در سینما تحتالشعاع شخصیت برجسته اوست. اگر 50 سال دیگر درباره رابرت ردفورد صحبت شود، همان اندازه که بازیگری و کارگردانیاش مورد توجه است، تلاش او برای تأسیس انستیتو ساندانس و جشنوارهای به همین نام مورد ستایش است. ساندانس نامی است که از فیلمسازان مستقل سینمای آمریکا که دلشان نمیخواهد در نظام استودیویی کار کنند، حمایت میکند. رابرت ردفورد بنیانگذار این انستیتو و جشنواره است و پدر معنوی بسیاری از فیلمسازان جوان و مستقل آمریکایی.
اما انگار داریم زیادهروی میکنیم و ممکن است خواننده احساس کند که تعبیر ما از مقبولیت در عین متوسط بودن درباره رابرت ردفورد، یعنی این که او بازیگری است معمولی و کمارزش. این تلقی غلط است. اگر قرار باشد ردفورد را با بزرگان عرصه بازیگری مقایسه کنیم، او ممکن است چهره شاخصی در کنار برادو، بوگارت، گرانت، استیوارت، وین، ماسترویانی و حتی همنسلانی مثل داستین هافمن و مریل استریپ نباشد، اما شأن و منزلتش بسیار بالاتر از بازیگران سینمای تجاری آمریکاست.
به بازیاش در صحنههای کوهستان «بوچ کاسیدی و ساندانس کید» دقت کنید که چقدر ملموس، باورپذیر و صمیمی است. یا فیلمهای مهم دیگرش مثل «گتسبی بزرگ» ساخته جکی کلیتون، «3 روز کندور» ساخته سیدنی پولاک، «همه مردان رئیسجمهور» ساخته آلن جی پاکولا، «پلی در دوردست» ساخته ریچارد آتن بورو، «از درون آفریقا» ساخته سیدنی پولاک، «بروبیکر» ساخته استوارت روزنبرگ و «پیشنهاد بیشرمانه.» اما او دقیقا برخلاف وودی آلن و کلینت ایستوود انگار خودش هم از توانایی بازیگرش مطلع است که در فیلمهایی که میسازد عموما بازی نمیکند! رابرت ردفورد که یکی دو بار کاندیدای اسکار شده (از جمله برای بازی در فیلم جورج رویهیل) یک بار برای کارگردانی «مردم عادی» جایزه اسکار بهترین کارگردان را گرفت و فیلمش هم به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب شد.
ویژگی دیگر رابرت ردفورد این است که اتفاقا برخلاف پل نیومن، در سنین میانسالی و پیری نیز کماکان مقبول و پذیرفتنی است. آنقدر این نکته دربارهاش اهمیت دارد که ردفورد هنوز قابلیت بازی کردن در نقشی نزدیک 20 سال جوانتر از خودش را هم دارد؛ و این یک موهبت است...
امان جلیلیان
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....